مقدمه:

ارزیابی منابع موجود راجع به مفاهیم و ویژگیهای بیابان حاکی از آن است که تعریف جامع و واحدی برای بیابانها ارائه نشده و در بیان شاخص ها و مفهوم مشترک از پدیده بیابان منابع مختلف دیدگاههای متفاوتی را ارائه کرده اند. در این زمینه هر یک از دانشمندان علوم مختلف به فراخور دغدغه های خویش از دیدگاه تخصصی خود ویژگی مناطق بیابانی را برشمرده اند. از این نظر با رعایت دیدگاههای مختلف قلمرو مناطق بیابانی محدوده های متفاوتی را نشان می دهد. تعيين قلمرو بيابانها نيازمند دستيابي به اطلاعاتي از پارامترهاي محيط طبيعي است كه اثر متقابل آنها به صورت مشترك در پيدايش ويژگيهاي محيط طبيعي و از جمله بيابانها دخالت تام دارند. به همين دليل آن دسته از علوم زمين كه به صورت مستقيم يا غير مستقيم در مطالعه شرايط بياباني سهمي دارند باید در اينگونه بررسی ها مورد توجه باشند. مهمترين زمينه ها با رعايت روابط علت و معلولي به ترتيب شامل: زمين شناسي، اقليم شناسي، آب شناسي، پيكر شناسي زمين (ژئومرفولوژي) خاك شناسي وپوشش گياهي مي باشند. با عنایت به اینکه بخش وسيعي از سرزمين ايران به دليل ويژگيهاي خاص جغرافيايي در قلمرو مناطق بياباني قرار دارند و بر اساس مستندات موجود اين مناطق در حال گسترش نيز مي باشند، اطلاع از چگونگي ميزان كمي و موقعيت مكاني عوارض بيابان و بطور كلي قابليت ها و توانايي های محيط و انعكاس تلاشهاي متنوع انسان در آن اهميت فراواني دارد.  توجه به اين مسئله كه در حال حاضر مراكز مهم انساني و صنعتي (ازجمله پايتخت ايران) در قلمرو بيابانها قرار دارند بر اهميت اينگونه مطالعات مي افزايد. چنین است که در هرگونه برنامه ریزی و آینده نگری آگاهی از ویژگی های این محیط لازم و ضروری است.

 

پیشینه:

هرچند در مطالعات محیط طبیعی و مرتبط با بیابان متخصصین علوم مربوطه کم و بیش به بیان دیدگاههای خود پرداخته اند اما اقلیم شناسان و جغرافی دانان  در این زمینه مطالعات بیشتری داشته و یا دست کم منابع بیشتری در اختیار است. در این مقاله برخی از تحقیقاتی که از جنبه های مختلف به موضوع بیابان پرداخته اند  بشرح زیر طبقه بندی و مورد بررسی قرار گرفته اند.

 

1- معیار اقلیم:

اکثر دانشمندان اقلیم شناس از بین عناصر اقلیمی میزان دما و بارندگی را برای مشخص کردن محدوده های بیابانی به کار کرفته اند. می توان گفت ترانسو[1] جزو نخستین کسانی بود که در سال 1905 از نسبت موجود بین باران و تبخیر برای تعیین شدت رطوبت یا خشکی بیابان ها استفاده کرد. به اعتقاد فينك[2] ، مناطق با بارندگي سالانه كمتر از 500 ميليمتر خشك به حساب مي آيند و اگر اين مقدار كمتر از 250 ميليمتر باشد منطقه بياباني است(5). در همين زمينه گانسون[3] سرزمينهايي را كه كمتر از 350 ميليمتر بارندگي سالانه دارند خشك تلقي كرده و اگر اين مقدار به كمتر از 125 ميليمتر برسد منطقه كاملا خشك و بياباني خواهد بود(7). کوپن مناطقی را در ردیف بیابان می داند که در آنجا مقدار بارندگی برای محصولات زراعی کافی نباشد و سیلیانینف رابطه ای را برای معرفی بیابان پیشنهاد کرده که بر اساس نسبت رطوبت به گرما پایه گذاری شده و در مناطق خشک روسیه کاربرد زیادی داشته است(3). در این رابطه ضریب معادل 5/0 برای تفکیک مرز مناطق بیابانی بکار گرفته شده است. دانشمندان دیگری از قبیل تورنتوایت (1948 ) ،گوسن (1952)،  دومارتن (1954) و آمبرژه (1955) با استفاده از عناصر بارندگی ، تبخیر و تعرق بالقوه ماهانه و سالانه و  متوسط دمای سالانه روابطی را برای تشخیص مناطق بیابانی معرفی کرده اند(1). درهمین زمینه فائو نیز نواحی با بارندگی سالانه کمتر از 200 میلیمتر را بیابان معرفی کرده است. رقمهاي ديگري كه به همين منظور ارائه شده اند، عبارتند از50 تا 100 ميليمتر و250 ميليمتر(درويش1379؛ به نقل از كردواني1378 ؛ و نيشابوري1374).کردوانی (1367) بارندگی کم ، نامنظم ، دوره های خشکسالی طولانی را نیز شاخص های دیگری برای تشخیص مناطق بیابانی میدانند (14). به این ترتیب دامنه نوسان بارندگی برای تفکیک مناطق بیابانی اعداد و ارقام متفاوتی را نشان می دهد بطوری که برخی از مناطق خشک آمریکای جنوبی را که در حد واسط کوههای آند و دریا واقع شده و تا نزدیکی استوا ادامه دارد و تقریبا بدون بارندگی است تا مناطقی در بیابانهای وسیع استرالیا با بارندگی 125 میلیمتر و یا مناطقی در شمال برزیل با آب و هوای خشک ولی با بارندگی کمتر از 600 میلیمتر را در یک رده قرار می دهد. اما این مناطق با وجود مقادیر بارندگی متفاوت در یک ویژگی اشتراک دارند و آن بی نظمی مکانی و زمانی باران است . بطور مثال در برخی از نقاط بیابان آتاکاما در پرو و شمال شیلی که گاهی اوقات به عنوان خشکترین قسمت روی زمین از آن یاد می شود در چندین سال هیچگونه بارندگی ثبت نشده است و این در حالی است که مناطق مذکور تا دریا فاصله چندانی ندارد ولی در همین منطقه هر چند سال یکبار در یک یا چند ماه از تابستان باران های سیل آسا می بارد که فوق العاده مخرب بوده و موجب از بین رفتن اراضی کشاورزی، محصولات زراعی، جاده ها، پلها و حتی تمام دهکده ها می شود(3). همین وضعیت در بیشتر مناطق بیابانی ایران از جمله مناطق ساحلی جنوب نیز به چشم می خورد. در این مورد میتوان به بارندگی سه روزه دی ماه و بهمن ماه سال 1371 اشاره کرد که میانگین بارندگی دو واقعه مذکور به ترتیب حدود 385 و 339 میلیمتر به ثبت رسیده و از متوسط بارندگی سالانه بیشتر بوده است(15). در بیابانهای گرم و وسیع استرالیا که حدود 40 درصد از سطح این قاره را در بر می گیرد در حد فاصل شمال و جنوب که با بارندگی های زمستانی و تابستانی همراه است مناطقی وجود دارد که فصل بارندگی مشخصی ندارند و باران های اتفاقی ممکن است در هر زمانی از سال وجود داشته باشد.

        به همین دلیل برخی از جغرافي دانان و اقليم شناساني كه با مناطق خشك و نيمه خشك سر و كار  بيشتري داشته اند، علاوه بر شاخص هاي فوق ويژگيهاي ديگري را نيز براي معرفي مناطق بياباني بر شمرده اند. يكي از خصوصيات بارز اقليم شناسي بيابان تغيير پذيري زماني و مكاني بارندگي است(26 و35) در بيان تغييرپذيري مكاني بارندگي معمولا از ضريب تغييرات بارندگي استفاده مي شود. بطور مثال اين ضريب براي نواحي مرطوب اروپا نظير روم 14درصد است. اين ضريب در صحراي مركزي به 80 تا 100درصد و در صحراي ليبي به بيش از 100 درصد مي رسد(6). براي نشان دادن تفاوت آشكار ضريب تغييرات بارندگي در مناطق بياباني و غير بياباني ايران ميتوان به دامغان (بيابان) با ضريب تغييرات حدود 80 درصد و رشت(غير بيابانی) با ضريب تغييرات بارندگي 14 درصداشاره كرد. به نظر گودی( 1988) يك مشخصه مهم مناطق بياباني علاوه بر بارندگي كم، بي نظمي بارش در زمان است، بطوريكه حداكثر بارندگي روزانه اين مناطق ممكن است از ميانگين بلند مدت سالانه بيشتر باشد. درش(1982) براي تفكيك حد مناطق بياباني دامنه ضريب تغييرات بارش را تنگ تر كرده و آن را از 25 تا 40درصد تعيين كرده است(10). در حاليكه سينگ[4] اين دامنه را از 30درصد تا 70درصد معرفي مي كند(38 و 41).

اگرچه برخی از صاحب نظران اقلیم را مهمترین و شاید بارزترین مشخصه محیطی برای تشخیص بیابان می دانند ولی به علت حساس بودن و تغییرات فراوانی که شاخص های این معیار در طی سال های مختلف از خود نشان می دهد ضرورت وجود شبکه گسترده ای از مراکز اقلیمی را در بسیاری از نقاط جهان ضروری   می نماید.

برخی محققین همچون ژان درش خشکی و بیابان را دارای معنی و مفهوم زیست اقلیمی دانسته اند و پیشنهاد کرده اند که واژه ژئوسیستم بیابانی را جانشین واژه مبهم بیابان و حواشی آن گردانند.(10)

بدین صورت درش بیابان را فضای جغرافیایی با مناظر خاص تعریف کرده است که در ارتباطی متقابل از ترکیب عوامل مختلف و متغیر های متعدد و زیر سیستم ها می باشد.

خسروشاهی و همکاران(9) برای تعیین قلمرو بیابان های ایران از دیدگاه اقلیم شناسی پس از تعیین ویژگیها و تهیه  نقشه های همباران سالانه، هم ضريب تغيير پذيري سالانه بارندگي، هم ضريب بي نظمي بارش ،هم شدت ميانگين باران روزانه، هم دما و هم تبخير با تعيين عددي به عنوان مرز بيابان ازغير بيابان از هر لايه و انطباق اين نقشه ها مرزتقريبي بيابان ها را به صورت نقشه های رقومی برای مناطق مورد مطالعه پيشنهاد کرده است[5].(9)

در تبیین و تعیین مناطق بیابانی از جنبه های دیرینه اقلیمی نیز بیابانها به دو نوع منطقه ای و غیر منطقه ای تقسیم می شوند(4). وجود بیابانهای منطقه ای بسته به موقعیت آنها نسبت به پدیده های هواشناسی و در مقیاس جهانی سنجيده مي شود ( منطقه فشار زیاد و فشارهای جنب مداری).

ولی وجود بیابانها غیر منطقه ای نتیجه موقعیت جغرافیایی خاصي است که در حرکت جوی در مقیاس جهانی اختلال ایجاد می کنند. مانند بیابانهایی که در پناه و پشت رشته کوهها واقع شده اند( غرب ایالات متحده آمریکا- آسیای مرکزی و دشت کویر ایران) يا در وضعیتی هستند که بادهای مرطوب بزحمت به آنها می رسد(جنوب غربی ماداسگار- شمال غربی برزیل و بیابان تار در هند) و یا بیابانهای اقیانوسی که تحت تاثیر یک جریان سرد می باشند(غرب آمریکای مرکزی). بيابانهاي منطقه اي به تغييرات بيلان حرارتي زمين كه قبل از هر چيز از تشعشع خورشيد نتيجه مي شود، فوق العاده حساس مي باشند. بيابانهاي غيرمنطقه اي به اين تغييرات حساسيت كمتري دارند، زيرا شرايط جغرافيايي ناحيه اي بر آنها غلبه دارد و اين شرايط نيز كمتر تحت تاثير پديده هاي كيهاني مي باشند و فقط به طور مستقيم آنها را تحت تاثير قرار مي دهند.

از جنبه سينوپتيكي نیز بیابانها به دو گروه تحت عنوان بيابانهاي ديناميكي و بادپناهي تقسيم مي شوند. در بيابانهاي ديناميكي نزول هوا در زير مركز پر فشار جنب حاره درطول سال مانع صعود هر گونه هوايي مي شود. حتي درتابستان كه براثر تابش شديد خورشيد هواي مجاور زمين بسيار گرم و نا پايدار مي شود وجود جريان نزولي در طبقات بالاي آتمسفر مانع صعود هوا و در نتيجه مانع تشكيل ابر و باران مي شود. بنا براين عامل اصلي خشكي،  نبودن مكانيسم صعود است. بهمين دليل اين نواحي را بيابان ديناميكي مينامند. اما بيابانهاي باد پناهي بيابانهايي هستند كه در پناه ارتفاعات و كوهستانهاي بزرگ قرارگرفته اند. تفاوت ظاهري بيابانهاي بادپناهي و بيابانهاي ديناميك جنب حاره اي در پايين بودن دماي آنهاست. اين گونه بيابانها جزئي از قلمرو بيابان هاي سرد يا نيمه بياباني سرد محسوب مي شوند. بيابانهاي باد پناه و ديناميك درداخل قاره ها به هم ملحق مي شوند . مثلا در ايران دشت كوير بيابان بادپناهي است در حاليكه دشت لوت بيابان ديناميكي محسوب مي شود(11).

                                        .........  ادامه دارد.......

این مقاله با همکاری خانم مهندس شیرین محمدخان تهیه شده است

[1] Transeau

[2] Fink

[3] Ganssen

[4] singh

[5] شرح روش در فصلنامه تحقيقات مرتع و بيابان ايران شماره 10 (1)به طور مشروح بيان شده است.