شهرت خیام در ادبیات به جهت سرودن رباعی است.کلامش سراسر شورانگیز، لطیف، ساده و روان است ... سروده‌های این شاعر در حکم کارنامه‌ی مردی است شیفته‌ی راز هستی، رباعیاتی که جلوه‌گاه طبیعت و انسان است. طبیعتی که همه چیز آن حس دارد و روح و در آن ابر، باد، گل و گیاه، نسیم، شکوفه و خاک همه و همه روح دارند، همه فکر می‌کنند. هر جانور یا پرنده‌ای پیام‌آور فکری است و آن‌چه در رباعیاتش به صورت ظاهر، خیالات شاعری می‌نماید، در واقع تنبه و تذکر به نکات و دقایق است. خواندنی های بیشتر را در اینجا بخوانید

دی کـــوزه‌گری بدیـــــدم اندر بازار    بر پاره گلی لگد همـــی‎زد بسیار

و آن گل به زبان حـــال با او می‌گفت    من همچو تو بوده‌ام مــرا نیکو دار

*********

اين كوزه چو من عاشــق زاري بوده است      در بند ســـــــر زلف نگــــــــاري بوده است

وين دستـــــه كه بر گـــــــردن او مي بيني      دستي است كه بر گردن ياري بوده است

*********

شعرهاي خيام  زبان انسان‌هاي مختلفي است كه با زبان و كلمات خود، بدون سانسور كردن خودشان حرف مي‌زنند. خيام نه نماينده‌ي شعر ديني است و نه نماينده‌ي كفر، نه نماينده‌ي دوستي است، نه نماينده‌ي دشمني. او از زبان همه حرف مي‌زند و تصميم‌گيري را به انديشه مخاطب مي‌سپارد.

قومي متفكّـــــرند در مذهب و دين      جمعـي متحيّــــرند در شك و يقين

ناگاه منــــادي‌يي در آيــــــد زكمين      كاي بيخبران راه نه آنست و نه اين

 

 *********

از منزل کفر تا به دين يک نفس است      وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار       کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

 *********