روزنامه «شرق» هشتم تیر ۱۳۹۵، گزارش میزگردی را منتشر کرد[1] که به مسئله انتقال آب در ایران پرداخته بود. متأسفانه باید گفت که آن دوستانِ آگاه، از ابراز واژه «بحران آب» در ایران وحشت داشتند. بله درست است که ایران همیشه با کم‌آبی مواجه بوده (که در چندین نوشتار به آن پرداخته‌ام)، ولی اگر الان با چنین تنش شدید آبی‌ای مواجه هستیم که ۳۴ هزار روستا تخلیه شده‌اند؛ از حدود ۷۷۰ هزار حلقه چاه مجاز و غیرمجاز، تنها هفت‌دهم درصدِ آنها را پایش می‌کنیم (یعنی می‌دانیم آن حلقه‌ها چقدر آب مصرف می‌کنند و از بقیه چاه‌ها و برداشت‌ها، اطلاع دقیقی نداریم)؛ منابع آب فسیلی زیرزمینی را کمابیش تمام کرده‌ایم؛ در سرانه آب تجدیدپذیر طی دوره ١٣٤٠ الی ١٣٩٣، ٧٦درصد کاهش داشته‌ایم؛ و... و طبق معیارها و شاخص‌های بین‌المللی یعنی «شاخص فالکن مارك»، «شاخص سازمان ملل» و «شاخص مؤسسه بین‌المللی مدیریت آب» که بیان می‌دارند ایران در شرایط بحران آبی قرار دارد و هزاران دلیل و مدرک دیگر بر این «بحران» وجود دارد، بعد آن مصاحبه‌شوندگان از به‌کارگیری عبارت «بحران آب» واهمه دارند و به‌هم تعارف می‌کنند! پس سؤال اینجاست که چه چیز دیگری باید اتفاق بیفتد تا واژه «بحران» برای آب به کار رود؟

علاوه‌برآن، در پاسخ به سؤالی در مورد تشابه شرایط اقلیمی کشورهای آمریکا و سوئیس و ترکیه با ایران، پاسخ داده می‌شود که «دقيقا. اگر کالیفرنیا را با ایران مقایسه کنید به لحاظ تغییرات اقلیمی مشابه هستند»!!! پرسش این است که آیا اقلیم ایالت کالیفرنیا با تمام ایران مشابه است، یا فقط با بخشی؟ همچنین آیا اقلیم ترکیه و سوئیس با ایران همسان است؟ کی می‌خواهیم از این کلی‌گویی‌های مبهم نادرست، پرهیز کنیم؟ علاوه‌برآن، اگر همین کالیفرنیا را هم در نظر بگیریم چرا به موضوع حقابه دریاچه مونو در کرانه شرقی سیرا نوادا و رویکرد دادگاه عالی کالیفرنیا برای مجاب‌کردن شهر لس‌آنجلس به پرداخت‌کردن حقابه آن دریاچه ارجاع نمی‌دهیم که جلو شوری بیشتر دریاچه و مرگ آرتمیا و نابودی آشیان پرندگان را گرفت. جنبشی دانشجویی که از دهه ۱۹۷۰ شروع شد و از آینده‌ای که مانند وضعیت کنونی دریاچه ارومیه برای دریاچه مونو در انتظار بود، جلوگیری کرد؟ کاش جنبش شکستن سد در این کشور را هم می‌گفتند تا خواننده بداند که آن کشورها، دیگر مسیرهای گذشته پراشتباه را تکرار نمی‌کنند. از این گذشته، در مورد کلرادو گفته شده که «بدون تأسیسات ساخته‌شده امکان ایجاد آن مجموعه وجود نداشت».

دقیقا مشکل همین است که به آب اصلا ارزش داده نمی‌شود، بلکه تأسیسات و سازه‌ها را ارزش می‌دانیم.

لازم نیست با کلرادو خودمان را مشغول کنیم، بلکه همین جانمایی نادرست را در صنایع سنگین همچون فولاد و ذوب‌آهن را در اصفهان و یزد داریم. پس آیا باید گفت بدون تأسیسات، امکان ایجاد چنان صنایعی نبود؟ یعنی یک‌جور دور و تسلسل بازی با کلمات؟ یا مثال دیگر این است که تمامی شهرها و مناطق طبیعی اطراف تهران را تشنه نگه داشته‌ایم و سپس شهر غول‌پیکری ساخته‌ایم به نام «تهران» و تمام آب‌های کیلومترها دورتر را به تهران اختصاص می‌دهیم و بعد بگوییم که این از خوبی‌های سدهای اطراف تهران است!!!

آیا چنین تجمیعی در تهران و چنین اجحافي به دیگر شهرها و مناطق اطراف تهران، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، امنیتی، قانونی و اجتماعی است؟ همچنین صحبت در مورد آب است و رفتاري که آن مدیریت و این جانمایی نادرستِ صنایع و سازه‌ها داشته‌اند، نه اینکه سازه‌ها و صنایع خوب هستند یا نه! بله سازه‌ها خوب هستند اگر و تنها اگر با درنظرگرفتن تمامی جوانب، درست جانمایی شده، مطابق توان منطقه بوده و تخصصی و کارآمد ساخته و اجرا شوند. صحبت از این نیست که «صنعت سدسازی شاخه‌ای از علم» است یا خیر! بلکه کنش این است که چرا علوم یا روش‌های دیگر را ندیدیم؟ چرا اولویت را به سدسازی دادیم؟ معیارها کدام بودند؟

باز هم سدسازی را نسخه‌ای برای «ويژگي كشور ما» برشمرده‌اند.

آیا سایر روش‌ها را نسخه مناسب نمی‌دانند؟ اولویت کشور ما با کدام است، عملیات آبخیزداری، آبخوان‌داری یا سدسازی؟

وقتی برآورد شده است که با ٢١درصد کل هزینه سدسازی (یعنی حدود یک‌پنجم هزینه سدسازی) می‌توان عملیات آبخیزداری انجام داد که به همان میزان آب تولید می‌کند و دارای سایر كاركردهاي مثبت همچون ترسيب كربن، حفظ پوشش گياهي، حفظ و تثبيت خاك و جلوگيري از سيل است، پس با چه معیاری سدسازی را برای کشور در اولویت اول می‌دانند؟ از طرفی دیگر، طبق برآوردها، اینکه با سدسازی، سالانه بالغ بر «١٠ میلیارد مترمکعب از آب شیرین ذخیره شده کشور در پشت مخزن سد‌ها، تبخیر می‌شود» را علم مدیریت آب بدانیم کجا و یا آب را در زیر زمین (عملیات آبخوان‌داری) و دور از آفتاب سوزان نگه داریم کجا!!! کدام‌یک، در راستای علم صحیح مدیریت آب است؟

ادعا شده است که «كار سدسازي در كشور ما موفق بوده است». این ادعا از کدام پژوهش و گزارش استنباط شده است؟

متأسفانه نبود شفاف‌سازی، محرمانه‌بودن گزارش‌ها و نبود ‌انعطاف‌پذیری بخش سازه‌ای به راهکارهای بومی و حتی به‌روز دنیا، موجب می‌شوند که کسانی بی‌محابا حرف از موفقیت سدها بزنند که باید دید مردم چه چیزی را قبول می‌کنند.

کاش گزارش‌های ملی ۶۴۷ سد در حال بهره‌برداري، ۵۳۷ سد در حال طي مراحل مطالعاتي و ۱۴۶ سد در حال ساخت، در دسترس همگان بود تا مشخص می‌شد چقدر به اهداف نوشته‌شده‌شان رسیده‌اند؟

چقدر در عمل موفق بوده‌اند؟ میزان هزینه- فایده و هزینه- فرصت آنها چقدر است؟ و چه خسارت‌ها و آسیب‌هایی ایجاد کرده‌اند که در گزارش‌های اولیه برآورد نشده‌اند همچون مسائل محیط‌زیستی و مهاجرت‌های اجباری و حاشیه‌نشینی‌ها و خشک‌شدن اراضی دور پایین‌دست و...؟

تا بعد، با توجه به چنین تجربه‌های گران و فلج‌کننده، بتوانیم در مورد انتقال آب به پژوهش و راستی‌‌آزمایی بپردازیم.

در پایان، آنچه لازم است بیان شود این است که بی‌تفاوتی جامعه به بحران آب، نه به‌خاطر توجه‌نکردن یا درک‌نکردن ‌آن، بلکه گاهی به‌خاطر همین ترس و تردید کارشناسان و خبرگان محیط‌زیست و جامعه‌شناسی است در آگاه‌سازی راستین جامعه و مسئولان!

علاوه‌برآن، معتقدم تا جامع‌نگری و شفاف‌سازی در حکمرانی، سياست‌گذاري، سياست‌پژوهي و بومی‌سازي مسئله آب صورت نگیرد و گزارش ملی آب نداشته باشیم، هرگونه عمل سازه‌ای در مدیریت آب (همچون سدسازی، تخلیه آب‌های ژرف، انتقال آب بین‌حوضه‌ای و شیرین‌سازی)، مقطعی، بخشی، غیراقتصادی و مخرب است.

[1] مهدی کلاهی.پژوهشگر مسائل اجتماعی- محیط‌زیستی

 روزنامه شرق شماره ۲۶۲۷ - ۱۳۹۵ دوشنبه ۲۱ تير

http://www.sharghdaily.ir/News/97408/