پنجمين روز هفته منابع طبيعي و داستان مردي كه از طريق توسعه گردشگري روستايي صاحب نام شد
امروز براي شركت در مراسم پنجمين روز از هفته منابع طبيعي و آبخيزداري با نام منابع طبيعي، مراتع (طبيعت گردي، گياهان دارويي و بهره برداران) به مركز آموزش منابع طبيعي دكتر جوانشير كرج رفتم. در سالن اجتماعات، جمع زيادي از عشاير و طوايف مختلف بهره برداران از مراتع و همچنين مدعوين ديگري از دانشگاهها و سازمانها و مؤسسات ديگر و كارشناسان منابع طبيعي نيز در اين جمع حضور داشتند. دو سخنران دولتي (آقاي كوشا از سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، و آقاي جهانشاه صديق از سازمان امور عشاير و آقاي مهندس مقدسي از سازمان جنگلها هم بعنوان مدير جلسه ) و دو سخنران از عشاير در پشت ميز جايگاه حضور داشتند. آقاي كوشا (كه موفق به شنيدن سخنراني كامل ايشان نشدم) اشاره به شناسايي 4000 سايت مستعد گردشگري داشت و از سرمايه گذاري 2.2 ميليارد دلاري سازمان براي توسعه گردشگري سخن گفتند. اقاي صديق مسئول سازمان امور عشاير بحثي را در مورد چون و چرايي تخريب مراتع داشتند كه از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد
- نداشتن احساس مالكيت مراتع عشايري (دولتي بودن مراتع) براي اين قشر از بهره برداران
-در اختيار قرارگرفتن سطح زيادي از مراتع عشايري بوسيله ارتش و پادگانها ( ايشان اشاره داشتند كه همين مراتع عشايري در زمانهاي مناسب از طريق ارگان مربوطه به عشاير اجاره داده مي شود)
- كندن بوته ها براي سوخت به دليل نداشتن گاز، گازوئيل و نفت (قرار بوده در برنامه چهارم توسعه اين مسئله بكلي حل شود)
- و سر انجام پيداشدن سر و كله خان هاي گذشته با ادعاي مالكيت سطح وسيعي از مراتع كه متاسفانه گاهي اوقات سفارشاتي هم از طريق برخي مسئولين محلي در باره آنان مي شود
پس از صحبت هاي نمايندگان عشاير بالاخره نوبت به جوانكي بنام حسن بزرگري رسيد كه در روستاي خود بنام بوانات يك سايت گردشگري راه اندازي كرده بود و اكنون در داخل و خارج صاحب نام شده است و اما داستان ايشان؛
حسن آقا گفت: در يك سرشب باراني مردي موتورسواربه روستاي ما رسيد كه بدليل شدت باران در گوشه اي ايستاده بود و من ديدم فردي غريب به نظر مي رسد او را به خانه دعوت كردم. ايشان يك گردشگر آلماني بود و قرار بود از ايران بگذرد. من فقط يك اطاق داشتم و براي شام هم دم پختك با گوجه داشتيم كه خجالت مي كشيدم براي ايشان بياورم. خلاصه شب به صبح رسيد و من ايشان را به آبادي و چادر هاي عشاير بردم، آبشار روستا و جنگلهاي اطراف را نشانش دادم و ايشان از روستا، چادر ها و ساير جاهاييكه ديده بود بسيار خوشحال به نظر مي رسيد. ايشان رفت و بعد از مدتي دو گردشگر ديگر از آلمان بسراغ من آمدند و گفتند دوست ما كه قبلا اينجا را ديده بما سفارش كرده كه حتما اينجا را ببينيم. بعد از رفتن اينها و گذشتن مدتي 8 نفر ديگر بسراغ من امدند خلاصه من هم در اين مدت حياط و منزل را توسعه دادم، همسر و دو دخترم را آماده براي آشپزي و پذيرايي از ميهمانان كردم عكسهايي از آبشار روستا گرفتم و به هتل ها بردم و در كنار حافظ و سعدي و مناطق ديدني كه در هتلها تبليغ شده بودند گذاشتم. پس از مدتي گروهي از روسيه بسراغم آمدند و به تدريج گروه گروه از خارجيان بسراغ من آمدند و بعدها متوجه شدم كه در تلويزيون روسيه و برخي كشورها اين روستا را تبليغ مي كنند. در اين مدت يكي دوبار به خارج رفتم كه آشنايي بيشتري در اين باره پيداكنم و اكنون پس از گذشت 5 سال آنقدر پولدار شدم كه 5 آژانس هواپيمايي دارم، ويلا(يا ويلاهايي) در كنار دريا خريدم. چندي پيش بعنوان اسپانسر شركتي خارجي انتخاب شدم و 700 ميليون تومان بمن دادند بطوريكه 300 ميليون تومان به دخترم دادند كه هنگام پذيرايي فقط آرم شركت آنها را روي لباس خودش نصب كند و خلاصه روستا هم آبادتر شده و كلي كارآفريني شده است. اكنون براي بازديد از چادرهاي عشايري 500 دلار يا بيشتر پول پرداخت مي كنند براي ديدن پخت نان و يا همان چايي كه روي آتش درست مي كنيم دلار پرداخت مي كنند و مهمتر ازهمه اينها عاشق سادگي و مهمان نوازي ما هستند و اين مهمترين رمز موفقيت بنده است. اكنون هم هر كسي مي تواند اين راه را ادامه دهد راهي كه هيچ هزينه برايم نداشته است.
محمدخسروشاهی هستم، دکتری اقلیم-هیدرولوژی از دانشگاه تربیت مدرس و کارشناسی ارشد مهندسی آبخیزداری از دانشگاه تهران، نیمی از عمر خدمتی خود را در سازمان جنگلها, مراتع و آبخیزداری کشور ( در زمینه مهار بیابانزایی, آبخیزداری و آموزش منابع طبیعی) سپری کرده ام و از سال 1374 در موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع كشور به عنوان یک عضو هیات علمی مشغول بکارم. هدف از راه اندازی این وبلاگ، انتشار آموخته های علمی و عملی در طول چهار دهه کار اجرایی-آموزشی و تحقیقاتی برای استفاده کارشناسان، محققان و دانشجویان عزیز دانشگاه ها است