قلمرو بيابانهاي ایران از جنبه ژئومرفولوژی-استان تهران
-مقدمه:
ژئومرفولوژي عمدتاً به بررسي عوامل موثر درشكل سازندهاي سطحي توجه دارد و به عبارتي ناهمواري هاي زمين را بررسي كرده و علل و عوامل موثر در تغيير شكل آنها و نيز نهشته هاي ناشي از آنها را مورد مطالعه قرار مي دهد از اين رو نتيجه مطالعات ژئومرفولوژي شناسائي اشكال ناهمواري هاي زمين و فرآيندهاي موثردرتغيير شكل است. ويژگي اشكال ناهمواري ها، حاصل دخالت عوامل ناشي از اثر ديناميك دروني وبه ويژه ديناميك بيروني است . از اين رو آندسته از عوارض ناهمواري كه تحت تأثير عوامل فرسايش مسلط بر نواحي پايكوهي شكل گرفته اند از لحاظ ژئومرفولژي مورد شناسائي ومطالعه قرار گرفته اند.
در اين پروژه قلمرو مطالعه از ديدگاه ژئومرفولژي ناحيه پايكوهي است . ناحيه پايكوهي به محدوده اي اطلاق مي شود كه از برخورد دو واحد دشت و كوهستان حاصل شده است . اين برخورد غالباً از طريق ساختمان هاي گسلي صورت گرفته اند. بنابراين برحسب اينكه گسل منفرد ويا شامل شبكه هايي از گسلها باشد شكل ومحدوده پايكوه متفاوت خواهد بود. بهر جهت پايكوه شامل نواري باعرض متفاوت است كه در آن حداكثر سه عارضه: دشت، تپه ماهور ودامنه هاي كوهستانهاي مسلط به دشت وجود دارند. حد خارجي پايكوه منطبق برخط الرأس مرتفع ترين كوهستان مسلط به دشت است وحد داخلي آن برحداكثر گسترش مخروط هاي افكنه منطبق است.
-مراحل مطالعه
1-تعيين حدود قلمرو مورد مطالعه در منطقه مورد نظر براساس تعاريف فوق
2- تفكيك عوارض ناهمواري براساس سه واحد كوهستاني، تپه ماهوري ودشتي يا ( دو واحد كوهستاني ودشتي)
3- مطالعه شكل ناهمواري وبررسي فرايندهاي فعال درهريك از قلمروهائي سه گانه فوق
4- مطالعه عوارض موجود در بخش دشتي پايكوه كه شامل مخروط هاي افكنه و دشت سرها بوده است، براي مطالعه دشت سرها (گلاسي ها يا پديمنت ها كه غالباً در پاي بخش كوهستاني و بر سطح حاشيه دشت ها در اثر دخالت فرايندهاي فرسايشي عوارض دشت سرها شكل گرفته اند از نقشه هاي زمين شناسي و توپوگرافي و داده هاي ماهواره اي و تلفيق نتايج آنها بهره گرفته شده است.
5- مطالعه بسترهاي سيلابي تا انتهاي قاعده مخروط هاي افكنه
6--تفكيك عوارض ويژه نواحي بياباني((قلمرو گسترش عوارضي مانند گلاسي ياپديمنت ها (دشت سر)، تپه هاي ماسه اي بادي – نبكاها، كويرها وزمين هاي نمكي، بسترهاي طغياني در مسير شبكه آبها، بدلندها (هزار دره) – ياردانگ ها وكلوتها، دشت هاي ريگي (REG)، گنبدهاي نمكي، دق ها وزمين هاي بدون پوشش گياهي، چاله هاي بادي، درياچه ها وماندابهاي شور حزو بيابان در نظر گرفته شده است)).
7-تهيه نقشه بيابان از جنبه ژئومرفولژي كه شامل تمام عوارض موجود درقلمرو پايكوه بوده است.
-تفكيك رخساره هاي ژئومرفولژي معرف بيابان
با استفاده از نقشههاي توپوگرافي، زمينشناسي و عكسهاي ماهوارهاي، اشكال ژئومورفولوژي معرف بيابان در سطح هر يك از استانهاي كشور شناسايي شدهاند. اشكال ژئومورفولژي ياد شده از نقطه نظر شكل، مكانيسم تشكيل، گسترش سطحي و موقعيت جغرافيايي مورد بررسي قرار گرفتهاند كه در ذيل به تشريح استاني هر يك از آنها پرداخته شده است:
2-4-1-استان تهران:
2-4-1-1- بدلند: شكل ژئومورفولوژي خاصي است كه بيشتر در سازندهاي سست از قبيل رس و مارنها قابل مشاهده است كه در آن مجموعهاي از شيارهاي باريك و عميق با فاصله كم به وسيله بالهاي نوك تيز از هم جدا ميشوند. عرصه مزبور در اثر فرسايش آبي حاصل شده و از شواهد بارز مناطق بياباني است. در طول اين پژوهش جهت تعيين مناطق بدلند، ابتدا سازندهاي زمينشناسي سست از قبيل: سازندهاي قرمز فوقاني (بخشهاي M1 و M2 )، هزار دره، كهريزك و شمشك از روي نقشه زمينشناسي تفكيك شده و با انطباق آن با نقشه توپوگرافي محدودههاي بدلند معين گرديدهاند. در انتها نيز با استفاده از عكسهاي ماهوارهاي مناطق معين شده اصلاح گرديده و در نهايت محدودههاي بدلند تعيين گرديده است. اين رخساره فرسايشي خاص بيابان، وسيعترين رخساره در استان تهران ميباشد كه نزديك به 2300 كيلومتر مربع و 3/12 درصد از مساحت كل استان را تشكيل ميدهد. گسترش جغرافيايي اين رخساره در شرق، جنوب شرق، جنوب و جنوب غرب استان تهران است كه در ذيل به تفكيك موقعيت جغرافيايي و مكانيسم ايجاد آن پرداخته است:
2-4-1-1-1- بدلندهاي جنوب استان تهران در حوالي كوه مُرّه
بدلندهاي اين منطقه در بخشهاي M 1 و M3 سازند قرمز فوقاني در سازند كهريزك تشكيل گرديدهاند كه گسترش آن در سازند قرمز فوقاني بيشتر از سازند كهريزك است. تراكم پوشش گياهي در اين محدوده اندك بوده و به صورت بوتههاي پراكنده ميباشد. ميزان شيب منطقه (5 تا 40) درصد است. بر اساس مطالعات اقليم، شدت بارندگيهاي 24 ساعته منطقه مابين (8 – 7) ميليمتر ميباشد كه تقريباً جزء مناطق با بيشترين شدت بارندگي در استان محسوب ميشود. از طرفي به علت محدود بودن زمان بارندگي در اين منطقه (عموماً كمتر از 24 ساعت ميباشد) ميتوان چنين عنوان نمود كه شدت بارندگي در اين محدوده زياد بوده و بارندگي به صورت رگبارهاي شديد صورت ميپذيرد. بدلندهاي محدوده مورد مطالعه در دورههاي پرباران گذشته تشكيل شده است كه پيشرفت كنوني آن به شرح زير ميباشد.
سازند قرمز فوقاني (بخشهاي M 1 و M3 ) حاوي سنگهاي رس و مارني است كه املاح مختلف ژيپس، گچ و نمكهاي محلول در آن فراوانند. در اثر وقوع رگبارهاي شديد بخشهاي سطحي سازند در اثر جذب آب مقاومت خود را از دست داده و در شرايط سوليفلكسيون قرار گرفتهاند. البته كمبود تراكم پوشش گياهي نيز سبب برخورد قطرات باران با انرژي بالا به سطح سازند شده و به پاشمان ليتولوژيهاي سست مزبور كمك ميكند. ايجاد رواناب شديد در سطح دامنهها (بدليل نفوذپذيري اندك سازند، شيب نسبتاً زياد، نبود پوشش گياهي مناسب و خاك ريزدانه سطحي و رگبارهاي شديد) شده و فرسايش آبي سبب حمل موادي گرديده كه مقاومت خود را از دست دادهاند. در اثر تداوم اين عمل در طول زمان آبراههها گسترش يافته و در بطن سازند فرو ميروند. اين امر به نوبه خود سبب تكامل و گسترش رخساره فرسايشي بدلند ميگردد. در بخشهاي شمالي و جنوبي در اثر تجمع بيشتر رواناب در آبراههها برجستگيها به صورت تپهاي شكل بوده كه اثري از سوليفلكسيون سطحي در دامنهها قابل مشاهده نيست.
رودخانه شور نيز از درون محدوده مزبور عبور ميكند كه بر اساس مطالعات هيدرولوژي و طبقهبندي ويلكوكس كيفيت آب در ايستگاه پل آصفالدوله خيلي بد گزارش شده است بدين ترتيب بر اساس اطلاعات مزبور و وجود لايههاي مربوط به كانيها و سنگهاي تبخيري در درون سازند مزبور ميتوان چنين عنوان داشت كه در حال حاضر كيفيت آب درون آبراههها نيز بد بوده وآب آنها شور ميباشد. شبكه هيدروگراف دامنههاي مزبور در جنوب كوه مُرّه مستقيماً به درياچه حوض سلطان و در شمال آن به درون رودخانه شور زهكش ميگردد. درههاي موجود در اين منطقه به صورت مقعر بوده و تقريباً تا قله امتداد مييابند. در بخشهاي شمالي و جنوبي ارتفاعات مزبور در منتهياليه سازند ياد شده پهن گرديده و تپههاي گنبدي شكل فراوانند. بدين ترتيب بدلند در قسمتهاي ياد شده در اواخر دوره تكامل خود به سر برده و فعال است. در حاشيه ارتفاعات مزبور در بخشهاي شمالي و جنوبي سازند كهريزك با رخنمون وسيع قابل مشاهده است كه ليتولوژي آن از نوع كنگلومرا با خميره رسي است. در اثر وقوع رگبارهاي شديد و جذب آب توسط خميره رس، خميره مزبور در بخشهاي سطحي مقاومت خود را از دست داده و بدين ترتيب قطعات درشت دانه منفصل ميگردد. بدليل وقوع رگبارهاي شديد و نبود پوشش گياهي رواناب قابل ملاحظهاي در سطح دامنهها حاصل شده و مواد تخريب يافته به درون آبراههها و نهايتاً به درون رودخانه شور در شمال منطقه و مستقيماً به درون درياچه حوض سلطان در جنوب منتقل ميگردند. بدين ترتيب در طول زمان و تداوم اين امر آبراههها گسترش فراوان و در بطن ليتولوژي مزبور فرو ميروند. بدين ترتيب رخساره فرسايشي بدلند گسترش و توسعه مييابد. در سازند مزبور بدليل مقاومت متوسط سازند در برابر فرسايش (با ليتولوژي كنگلومرا) رخساره بدلند در همين حد محدود شده است. از طرفي بدليل نبود كانيهاي تبخيري در آن در بخشهاي شمالي كيفيت آب آبراههها خوب و در دامنههاي جنوبي منطقه (به سمت درياچه حوض سلطان) به خاطر وجود سازند تبخيري قرمز فوقاني در بخشهاي فوقاني دامنه كيفيت آب نامناسب است.
.....ادامه دارد.....
با تشکر از آقای مهندس حسینی و مهندس عطاپور مجری و همکار استان تهران
محمدخسروشاهی هستم، دکتری اقلیم-هیدرولوژی از دانشگاه تربیت مدرس و کارشناسی ارشد مهندسی آبخیزداری از دانشگاه تهران، نیمی از عمر خدمتی خود را در سازمان جنگلها, مراتع و آبخیزداری کشور ( در زمینه مهار بیابانزایی, آبخیزداری و آموزش منابع طبیعی) سپری کرده ام و از سال 1374 در موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع كشور به عنوان یک عضو هیات علمی مشغول بکارم. هدف از راه اندازی این وبلاگ، انتشار آموخته های علمی و عملی در طول چهار دهه کار اجرایی-آموزشی و تحقیقاتی برای استفاده کارشناسان، محققان و دانشجویان عزیز دانشگاه ها است