به بهانه روز جهاني محيط زيست
در روزگار قدیم كه عده انسانها بر سطح زمين كم بودند زيان و دستبردي كه آدمي به محيط زيست پيرامون خود وارد مي كرد در طول زمان وسيله خود طبيعت و محيط قابل جبران بود. درختان را قطع مي كرد اما اين تخريب آنقدر وسعت و دامنه نداشت كه نسل جنگل و بيشه اي را براندازد، بوته ها را مي كند و حيوانات را شكار مي كرد اما اين شكار و بوته كني به دليل كمي عدد انسانها آنقدر كم و محدود بود كه منتهي به قطع نسل نوعي از انواع نمي شد، از آبها مي گذشت و بر آنها مي نشست و آبها را آلوده مي كرد اما حجم اين فعاليت ها آنقدر نبود كه منتهي به بي استفاده شدن آنها شود.
بمرور زمان كه افزايش جمعيت انساني رخ داد اين افزايش به نوعي از بهره برداري محيط منتهي شد كه ديگر جبران آن بوسيله طبيعت ميسر نمي شد. اين انسان سرتا پا نيازمند طبيعت كه نيازمنديهاي اساسي موتور وجودش در شبانه روز به 20 متر مكعب هوا، 720 ليتر اكسيژن و 2.7 ليتر آب نياز دارد و آنقدر ضعيف است كه اگر چند لحظه هوا به او نرسد از بين خواهد رفت كوهها را مي تراشد، دشتها را بر مي كند، تركيب خاكها را برهم مي زند، جنگلها را مي برد و سرانجام محيط را به نحو دلخواه خود تغيير مي دهد و حاصل آن چيزي نيست جز تخريب و آلودگي محيط زيست. نتيجه اين كار تغييرات عظيمي است كه در شرايط طبيعي كره زمين در حال وقوع است، كه مهمترين آنها گرم شدن كره زمين است. اكنون جنگل ها و مراتع كه در تعديل آب و هوا و رطوبت خاك نقشي بسزا دارند، قبل از آنكه بتوانند احيا شوند نابود مي شوند. لاية ازن كه كره زمين را از گزند اثرات زيانبار اشعه ماوراي بنفش خورشيد محفوظ مي دارد روز بروز نازكتر مي شود و احتمال بروز انواع سرطانها را افزايش مي دهد. قدرت توليد مواد غذايي در سطح جهان به علت فرسايش خاك و بهره برداري بيروبه از زمين و آب در حال كاهش است و آثار آن كه همانا كمبود مواد غذايي است اكنون بيش از پيش نمايان شده است. درياچه ها ، رودخانه ها و حتي درياها در طي اين مدت تبديل به زباله دانهاي صنعتي و مراكز فاضلاب شده اند، صدها و بلكه هزاران گونه مختلف گياهي و جانوري كه در زندگي روي كره زمين با ما مشاركت داشته اند محو گرديده اند و متاسفانه انسان در بروز و ظهور اين عواقب ناگوار تخريب محيط زيست مقام نخست را دارد چرا كه با دست يافتن به ابزارها و تكنولوژيهاي پيشرفته، بر محيط زيست و كره اي كه در آن زندگي مي كنيم مسلط تر شده است و از اين راه آسيب هاي جدي به محيط زيست وارد كرده و حتي مي توان گفت تعادل محيط زيست را برهم زده است. اين نكته را بايد يادآور شد كه در نظام اكولوژيك ، انسان از محيط پيرامون خود جدا نيست بنا براين نبايد انسان را جدا و محيط را جدا فرض كرد، در اين نظام انسان به لحاظي جزء طبيعت و به لحاظي صاحب طبيعت است يعني هم مالك است و هم مملوك، هم نافذ است هم تحت نفوذ، هم دهنده است و هم گيرنده ، هم موثر است و هم تحت تاثير و خلاصه روابطش پيچيده تر از آن است كه بتوان او را جدا از محيط بر نگريست. مسئله اساسي اين است كه براي ادامه حيات بر سطح زمين بايد چنان رفتار كرد كه محيطي كه حياتمان بدان وابسته است بر اثر دستكاريهاي ما آنچنان ويران نشود كه نتواند خود را بازسازد و يا نتوان آن را بازساخت. از طرفي بايد گفت خطر ويران سازي محيط تنها از افزايش جمعيت نيست بلكه نحوه بهره برداري ما از محيط است كه مي تواند آنرا به تعادل يا سير قهقرايي سوق دهد. بهره برداريهاي ما بايد دقيقا سازمان يافته و از پيش انديشيده باشد. آدمي حق ندارد بيش از سهم خود از محيط بهره برداري كند چرا كه محيط زنده است و عكس العمل سزاوارنه اي از خود بروز مي دهد ملموس ترين عكس العمل محيط طبيعي را بارها و بارها به چشم خود ديده ايم. مگر خسارات خشكساليها را بارها تجربه نكرده ايم؟ مگر شاهد طوفانهاي گرد و خاك در مناطق بياباني نبوده ايم؟ مگر خرابي و صدمات سيل ها را بارها به چشم خود نديده ايم؟. مگر نه اين است كه حوادث ناگوار بروز سيلابهاي متعدد در مناطق سرسبز شمالكشور كه روزگاراندرازي به بركت وجود پوشش جنگلي انبوه، بارشهاي منظم و كافي،خاكهاي عميق و حاصلخيز و تعادل پايدار اكوسيستم، بعنوانجزيرههاي امنو مصون از آفات و بلاياي طبيعيهمچون سيلمحسوب ميشد بصورت وحشتناكيعيان شده است. اما بازهم نظاره گر تخريب جنگلهاي كجور و كلاردشت و لاكان و ساير مناطق هستيم، باشد تا پاسخ طبيعت را دگر باره ببيينم!. با چه زباني بايد گفت كه آنچه بيشتر موجب بروز طوفانهاي گرد و خاك و يا سيلابها شده و مي شوند، عملمتقابل و قانونمند طبيعت در برابر بهرهبرداريهاي بيرويه انسان، كاربريهاي نادرست اراضي و استفادههاي نابخردانه انسان از منابع بيكرانآن است. طبيعت چه در مناطق خشك و بياباني و چه در مناطق كوهستاني بنا به ماهيت خود شكنندهاند و فشارهايجمعيت رو به رشد انسان و استفادههاي نامعقول آنها را بر نميتابند و به همين دليل با آهنگي سريع رو به تخريب گذاشتهاند و براي انسان چنين پيامدهاي ويرانگري به بار ميآورند. به هر روي و با تاسف بسيار بايد بگويم كه اگر وضع بهمين منوال باشد براي منابع طبيعي و محيط زيست كشور آينده خوبي را پيش بيني نمي كنم چرا كه در حال حاضر بهره برداران طبيعت را دو گروه مي بينم. گروهي سودجو و گروهي ناآگاه. سودجويان براي منافع خويش و با ترفندهاي خود دانسته از هيچ چيز فروگذار نمي كنند آنها نه بفكر منابع طبيعي و محيط زيست بلكه فقط به فكر جيب خود هستند و احتمالا از بعضی جهات هم پشت شان گرم است، اما گروه ناآگاه كه نه از روي غرض و مرض بلكه ندانسته و يا از سر ناچاري اعمالي را مرتكب مي شوند كه سبب ساز تخريب منابع طبيعي و محيط زيست كشور مي شوند و متاسفانه بسياري از دولتمردان و سياست گزاران نيز در اين دسته هستند. از موج سبز هم براي حركتي كه به منظور پاسداشت حرمت محيط زيست براه انداخته است سپاسگذارم.
محمدخسروشاهی هستم، دکتری اقلیم-هیدرولوژی از دانشگاه تربیت مدرس و کارشناسی ارشد مهندسی آبخیزداری از دانشگاه تهران، نیمی از عمر خدمتی خود را در سازمان جنگلها, مراتع و آبخیزداری کشور ( در زمینه مهار بیابانزایی, آبخیزداری و آموزش منابع طبیعی) سپری کرده ام و از سال 1374 در موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع كشور به عنوان یک عضو هیات علمی مشغول بکارم. هدف از راه اندازی این وبلاگ، انتشار آموخته های علمی و عملی در طول چهار دهه کار اجرایی-آموزشی و تحقیقاتی برای استفاده کارشناسان، محققان و دانشجویان عزیز دانشگاه ها است