از اين نظر چنانچه ‌ابعاد و گستردگي ‌پيامدهاي ‌وقوع‌سيل‌(مستقيم‌وغيرمستقيم‌) از لحاظ اقتصادي‌ مورد ارزيابي‌ قرار گيرد پرداختن‌ به‌ راهكارهاي علمي و عملي براي كاستن خسارات سيل‌ در اولويت‌ قرار مي‌گيرد. ‌براي ‌پيشگيري ‌و مهار سيلاب ‌بايد در درجه ‌اول‌ مناطقي‌ كه ‌پتانسيل ‌بالايي‌ در توليد سيل‌ دارند تعيين‌ و سپس ‌عـــوامل‌ توليد و ايجاد سيل ‌شناسايي ‌شوند.در بروز و يا تشديد سيلاب ‌عوامل‌ متعددي‌ دخالت ‌دارند اين‌ عوامل‌ را مي‌توان ‌در حوضه‌ آبخيز و رودخانه‌ مورد بررسي‌ قرارداد. بطور كلي‌ دو دسته‌ از عوامل‌ اقليمي ‌و حوضه‌اي ‌در ايجاد سيلاب ‌ها نقش‌ دارند.منشأ بسياري ‌از سيلابها بويژه‌ در مناطق ‌خشك‌ و نيمه ‌خشك‌ رگبارهاي ‌باشدت‌ زياد و تداوم ‌نسبتاً كوتاه ‌است‌.بنابراين ‌در بررسي ‌رگبارها بايد به‌ تداوم‌، شدت ‌و توزيع ‌زماني ‌و مكاني ‌آنها در بروز سيل ‌توجه ‌شود. از مهمترين ‌عوامل ‌حوضه‌اي‌ مي‌توان ‌به ‌كاربري ‌اراضي‌، وضعيت ‌زمين‌شناسي‌، پوشش‌گياهي‌، مساحت‌، شيب‌ و شبكه ‌زهكشي‌ اشاره‌ نمود. در مديريت ‌سيل ‌برخي ‌از اين‌ عوامل‌ قابل ‌كنترل ‌هستند و ‌در طرحهاي‌ كنترل‌ سيل‌ بيشتر بايد همان عوامل مد نظر قرار گيرد.
با توجه‌ به ‌اينكه ‌براي ‌جلوگيري ‌از بروز اينگونه ‌پديده‌هاي ‌زيانبار در حال‌ حاضر نمي‌توان ‌در عوامل‌ و عناصر جوي‌ تغييري ‌ايجاد نمود.بنابراين‌ هرگونه ‌راه ‌حل‌ اصولي ‌و چاره ‌ساز را بايد در روي‌ زمين‌ و اختصاصاً در حوضه‌هاي ‌آبخيز جستجو كرد. در اين‌ ارتباط اولين‌ اقدامي ‌كه‌ براي ‌كاهش ‌خطر سيل‌ مطرح ‌مي‌شود مهار سيل ‌در سر منشاء آن ‌يعني‌ زيرحوضه‌هاي ‌آبخيز است‌.مسلماً براي‌ انجام‌ اينكار نياز به ‌شناسايي ‌مناطق‌ سيل ‌خيز در داخل‌ حوضه‌ مي‌باشد، زيرا به ‌دليل ‌وسعت ‌زياد و گستردگي ‌حوضه‌هاي ‌آبخيز انجام‌ عمليات ‌اجرايي ‌و اصلاحي ‌در سراسر حوضه‌ امكان ‌پذير نبوده ‌و حتي‌ در صورت‌ عدم‌ بررسي‌ دقيق‌ مي‌تواند امكان‌ تشديد دبي‌ اوج ‌را با تغيير همزماني‌ دبي‌ هاي ‌اوج ‌زير حوضه‌ها سبب‌ گردد. لذا بايد بطريقي ‌مناطقي ‌كه ‌پتانسيل ‌بالايي‌ در توليد سيل‌ دارند شناسايي ‌شوند، تا امكان ‌عمليات ‌اجرايي‌ و اصلاحي ‌در سطوح ‌كوچكتر و خطر ساز فراهم ‌شود.براي ‌اين‌ منظور از مدلهاي ‌رايانه‌اي ‌متنوعي‌ كه‌ براي ‌شبيه ‌سازي ‌حوضه‌هاي ‌آبخيز ارائه ‌شده ‌است‌ مي توان استفاده ‌نمود. اين ‌مدلها بطور گسترده اي براي‌ پيش‌بيني ‌سيلاب ‌بكار گرفته ‌شده ‌است‌. در اينگونه ‌مطالعات ‌معمولاً از مدلهاي‌ يك‌ پارچه‌(Lumped) استفاده ‌شده‌ و حوضه‌ آبخيز با هر وسعتي ‌بعنوان ‌يك‌ واحد تلقي‌ شده ‌است‌.اما از آنجا كه‌ حوضه‌هاي ‌آبخيز از وسعت ‌قابل ‌ملاحظه‌اي ‌برخوردارند، اينكه‌ كدام ‌قسمت‌ حوضه‌ پتانسيل‌ بيشتري‌ در توليد سيل‌ دارند، مشخص‌ نمي‌شود. به ‌اين ‌ترتيب‌ عمليات‌ اجرايي ‌و اصلاحي‌ براي ‌پيشگيري ‌و مهار سيلاب ‌در داخل‌ حوضه‌ آبخيز با مشكل‌ مواجه ‌مي‌شود و چه ‌بسا در پاره‌اي ‌از موارد اقدامات ‌انجام‌ شده‌  ‌تأثيري‌ در تخفيف‌ سيل ‌نداشته ‌است‌ زيرا كانونهاي ‌توليد سيل ‌و خطر زا در داخل ‌حوضه‌ مشخص‌ و معرفي ‌نشده‌ است‌. بنابراين ‌سئوال اصلي اين است كه چگونه ‌مي‌توان‌ مكان هاي توليد سيل را در سطح يك‌ حوضه‌ آبخيز شناسايي ‌نمود؟
تحقيق ‌حاضر ارائه ‌روشي‌ است‌ كه ‌با استفاده ‌از مدلهاي ‌رياضي‌ هيدرولوژي ‌مي‌تواند ضمن ‌در نظر گرفتن ‌اثرات ‌متقابل ‌عوامل ‌موثر بر سيل‌خيزي‌، مناطق‌ خطرساز و سيل‌خيز را در داخل‌ حوضه‌ تعيين ‌نموده ‌و بعبارتي ‌شدت‌ سيل‌ خيزي‌ را در هر يك‌ از زير حوضه‌ها و يا واحدهاي ‌هيدرولوژيكي ‌اولويت‌ بندي‌ نمايد.              .......ادامه دارد......