...ادامه مطلب
ب-آبهاي زيرزميني شور
آبهاي زيرزميني شور نيز مانند سفره هاي ديگر زيرزميني مي توانند از روي نوع تغذيه خود به سه دسته تقسيم شوند:
-سفره آبهاي موقتي كه تحت تاثير بارندگي قرار دارند: اين سفره ها يا مستقيما بر اثر بارندگي ناحيه تغذيه مي شوند و يا بطور غيرمستقيم تحت اثر رژيم بارندگي قرار دارند(طغيان و نفوذ موقتي آبهاي جاري). بطور كلي اين سفره ها سطحي بوده و در فصل خشك از بين مي روند محل آنها در زمين هاي شور با تراكم زياد نمك عموما بوسيله ترازي از گچ و نمك كه بصورت ندولهايي(گرهك) در آبرفت ها يا خاكها درآمده اند مشخص مي شوند. اين تجمع هاي موقتي آب داراي ذخيره چند ساله نيستند و همين امر موجب تشخيص آنها از سفره هاي به معني واقعي كلمه است كه مورد استناد و تاييد هيدروژئولوگها است. خاكشناسان اين نوع سفره ها را بنام "سفره هاي موقتي" مي نامند.
- سفره هاي بدون اثر بارندگي ناحيه: سفره هاي بدون اثر بارندگي ناحيه اي داراي منشاء عميق هستند. آبهاييكه تغذيه اين سفره ها را بعهده دارند ممكن است بر اثر گسلها و يا شبكه گسلها و يا موقعيت زمين شناسي لايه هاي آبدار و يا اينكه بر اثر حفر عميق آبهاي جاري كه به اين لايه هاي آبدار رسيده اند، به سطح برسند. رژيم اين آبها بسيار ثابت است مانند آب چشمه هاي گرم و معدني گرم كه بوسيله همين گسلها به سطح زمين مي رسند. در فرو رفتگيهاي مناطق خشك و يا كناره هاي اين فرو رفتگيها، آبها غالبا بصورت آرتزين در مي ايند ولي ممكن است به سطح نرسند. در اين حال فقط اصطلاح بالارونده يا صعودي به آنها اطلاق مي شود. اين سفره هاي آب آزاد ممكن است در سنگهاي قابل نفوذ تا سطحي كه نيروهاي بالا آورنده آنها مي تواند عمل نمايد تشكيل شود. بطور مثال فرو رفتگيهاي اوئد Rhir در شمال شرقي صحراي الجزاير صعود آبهاي شور سبب پيدايش يك سفره آب زيرزميني آزاد شور شده است كه نمك آن بر اثر صعود موئينه اي در سطح متراكم شده و تشكيل مواد تبخيري سطحي را مي دهند.
-سفره هاي با اثر متوسط بارندگي ناحيه: اين سفره ها عملا بسيار فراوانند و به شكل يك ذخيره دائمي هستند كه بارندگي سالانه بطور مستقيم يا غير مستقيم (تحت اثر طغيانهاي با دوام يا نفوذ سطحي) به مقدار آب آن مي افزايند. تقريبا تمام سفره هاي آب آزاد زيرزميني از اين نوع مي باشند كه در نواحي شور عامل اصلي گسترش شوري بشمار مي روند. چه در اثر دخالت اين سفره ها ، حتي وجود يك رخنمون كم وسعت نمكدار باعث شور شدن تمام ناحيه مي شود. در مورد اين سفره ها بايد دقت كنيم كه اثر آنها در شوري ممكن است بصورت شديد و ناگهاني و يا تدريجي و تجمعي باشد. اثر ناگهاني و شديد به ناهنجاري هاي رژيم آبي وابسته است و اثر تجمعي و تدريجي سفره ها در شوري بر اثر تبخير در لوله هاي مويينه حاصل مي شود و سال به سال مقدار نمك آن زيادتر مي شود.
- تشكيل شورك يا سفيدك نمكي در فصول خشك در مناطقي كه سطح سفره زيرزميني آزاد به سطح زمين نزديك ميشود، ممكن است بر اثر عوارض پستي و بلندي و يا بر اثر پيدايش موانعي باشد كه در برابر جريان آب قرار گرفته و سطح آنرا بالا مي آورد.
- پديده تبادل قليائي كه باعث جابجائي كاتيونها در جريان حمل و نقل آبهاي زيرزميني است و در نتيجه ممكن است حتي جنس مواد تبخيري موجود در شوركها با جنس مواد محلول و تبخيري كه در اثر باران از منابع نمكي آورده شدند فرق داشته باشد.
- بالاخره نقش اختلال آميز و بينظمكننده آبياري در مناطقي كه آبياري انجام ميشود: اثر آبياري مانند باران است، چون متناسب با نوع آبياري ممكن است شوري كم و يا برعكس زيادتر شود.
لازم به يادآوري است كه افزايش شوري بر اثر تراكم آب در آبياري مناطق نيم خشك خيلي كم ديده شده است حتي اگر آب تا 1 گرم در ليتر نمك طعام داشته باشد (مقدار بارندگي ساليانه 350 ميليمتر). واكنش آبهاي آزاد زيرزميني كه در فوق عنوان شد، در مناطق پست (دشتها و درهها) نواحي خشك بسيار مشخص است و بايد قبول كرد كه اگر سطح پيزومتريك سفره آبي زيرزميني در فصل خشك از عمق 5/2 متري پائينتر نرود، در فصل بارندگي در سطح خاك اثري از خود ميگذارد. لذا نقش هيدرولوژيكي و بخصوص سفرههاي آزاد آب زيرزميني بقدري در پديده گسترش و يا تقليل شوري مهم است كه بررسي تفصيلي اين پديدهها به تجزيه و تحليل شرايط هيدروژئولوژي محلي در ارتباط با شرايط ژئومورفولوژي و شرايط اقليمي ميانجامد. ....ادامه دارد....
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 8:45  توسط محمد خسروشاهي
|
.......ادامه مطلب

2- عاملهاي هيدرولوژيكي نمكدار شدن
اشكال اصلي تظاهر اين عاملها به صورت آبهاي سطحي (جريانهاي آب، تجمع آب ها بصورت درياچه هاي داخل خشكي ها يا ليمنيك) آبهاي زير خاك و زيرزميني (تجمع موقتي آب، سفرههاي مختلف آبهاي زيرزميني) قابل بررسي است. منظور از اين بررسي ها اين است كه يك ديد كلي از نحوه دخالت هاي كاملاً جاري و متداول عوامل هيدرولوژيكي و نحوه اثر متقابل آنها در مورد نمك دار شدن از اين منشأ بدست آيد.
الف- رژيم آبهاي سطحي هر ناحيه مشخص كننده شرايط اقليمي آن است. اين رژيم در شرايط خشك موجب ايجاد جريانهاي موقتي و غير مداوم آب ميشود. در چنين شرايط اقليمي،مقدار بارندگي و گستردگي ناحيه همچنين جنس زمين شناسي حوضه آبريز از عواملي ميباشند كه مقدار و نوع آن آبها را معلوم ميكنند.
در آب و هواي خشك و نيمه خشك، فقط جريانهاي آبي كه داراي سطح آبگير وسيعي هستند بصورت دائم جريان دارند و در اين رودها هم با وجود ثابت بودن جريان، مقدار آب (دبي) بسيار متغير است. غالباً هنگاميكه اين جريانها متمايل به شوري باشند، شوري آنها نسبتاً كم است (در حدود 1 تا 2 گرم از تمام كلرورها كه به كلرور سديم در ليتر محاسبه ميشود)، مگر در وقتيكه رودخانه در مرحله كم آبي باشد و يا اينكه رخنمونهاي نمكدار در حوضه آبريز خيلي گسترش داشته باشند.
بعلاوه در اين نواحي همكاري و كمك شرايط طبيعي ديگر (از قبيل جوان بودن برجستگيها، ساختمان زمينشناسي و جغرافيائي و آب و هوا) سبب ميشود كه شبكههاي آب نظم خوبي نداشته باشند و نظام داخل حوضهاي تقويت بشوند. اولين نتيجه آن فراواني جريانهاي ثانوي مستقل است كه آبهاي خيلي شور را جابجا ميكند زيرا حوضه آبريز آنها ممكنست از رخنمونهاي نمكدار بسيار غني باشد. نتيجه دوم پيدايش و فراواني حوضههاي بسته كوچك داخل خشكي (فرورفتگيهاي ليمنيك) از نوع سبخا يا درياچههاي شور است كه در آنها آب بر اثر تبخير شور شده و يا بحالت فوق شوري ميرسد. اين درياچهها و يا سبخاها بر اثر انتشار نامناسب بارندگي و يا حفر كم بسترها حاصل ميشود.
....ادامه دارد....
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 11:26  توسط محمد خسروشاهي
|
....ادامه مطلب
اثر اقلیم و هیدرولوژی بر شوری زایی خاک
1- نوع اقليم و رژيم بارندگيها
اقليمهاي خشك- نيمه خشك و گرم مساعدترين شرايط را براي جابجائي و همچنين انباشتگي و تراكم مواد تبخيري فراهم ميكنند. در حقيقت دو پديده تراكم و جابجائي در محيطي با هم بهتر جمع ميشوند كه شرايط اقليمي حركتي غير دائم و منقطع در آبهاي سطحي ايجاد نمايد و در نتيجه جابجائي تناوبي دورهاي مواد شور را بجاي شستشوي دائم قليائي زمين سبب شود. اين نوع اقليمها داراي دو ويژگي مشخص ميباشند كه با مكانيسم مشترك جابجائي و تراكم مواد شوركننده سازگاري دارد.
- يك رژيم غير منظم بارندگي غالباً با بارندگي شديد و ناگهاني كه در فواصل آن دورههاي خشك قرار ميگيرد.
- يك فصل خشك طولاني كه در طول آن حرارت و تابش خورشيد تبخير شديد را سبب ميشود.
بارانهاي تند و شديد سبب حل مواد تبخيري شده و آنها را از محل اوليه خود بحركت در ميآورد و احياناً از اين محلها قطعات جامد رسوب نمكدار را همراه جريان آب جدا ميكند. اين جريانها، نقاط پست را در بر ميگيرد و سطح آب سفرههاي آزاد زيرزميني را بالا ميآورد. در دوره خشك، تبخير و بالا آمدن بر اثر پديده موئينه، سبب صعود مواد نمك دار شده و منتهي به تشكيل شورك و سفيدك در سطح زمين ميگردد. حداكثر اين شوره سطحي وقتي پديدار ميگردد كه تبخير از انتهاي لوله موئينه يك سفره آب آزاد شور زيرزميني كم عمق و تقريباً سطحي صورت ميگيرد. هرچند اين امر كاملاً ضروري نيست، چون در آب و هواي خشك و گرم نمك ميتواند در «مداري بسته» بر اثر عمل متناوب شستشوي لايهها با افقهاي شور سطحي (جابجائي) و بالا آمدن مواد بر اثر خاصيت موئينه (جابجائي مجدد و تراكم) جريان پيدا كند (نظرتريكار). در شرايط اقليمي خشك و سرد، پديدههاي تجمع و تراكم كمتر بچشم ميخورد ولي با يخ بستن خاك در زمستان، تراكم سطحي نمكها حاصل ميشود. لولههاي موئين سبب بالا آمدن آب شور ميشود و كمبود آب حاصل از انجماد در لايههاي سطحي را جبران ميكند و نمك همراه آب سفرههاي آب زيرزميني به سمت سطح كشيده ميشود (زمينهاي پست شور در غرب سيبري كوفودا).
در تمام حالات پديده بالا آمدن آب از لولههاي موئينه كه مربوط به يك سفره آب آزاد زيرزميني است، اثر اقليم را بعنوان يك عامل اصلي در فعاليت هيدرولوژيكي ظاهر ميكند. (برعكس تحت اثر آب و هواي «مرطوب» با بارندگي تقريبا» زياد و با اختلاف فصلي تعديل يافته كه تحت آن بارندگيهاي منظم جريان مداوم آبها را سبب ميشود، رخنمونهاي نمكي بتدريج شسته شده و مواد شور كننده آنها از بين رفته و پديده نمك دار شدن ثانويه كمتر بچشم ميخورد و در طول زمان هم تقليل مييابد. در اين شرايط اقليمي ظهور مواد نمكدار در سطح وقتي مشاهده ميشود كه عوامل ديگري شرايط مساعد رژيم باراني را از بين ببرد مانند وجود برجستگي در حوضه بستهاي كه شبكه داخل قارهاي آندورئيسم را ايجاد كند و يا فعاليت هيدرولوژيكي عمقي كه آبهاي محتوي مواد تبخيري را به سطح هدايت كند).
به اين ترتيب خشكي هوا يكي از شرايط لازم براي وجود خاكهاي شور است چون اين هوا شوري را حفظ ميكند ولي اين شرايط به تنهائي كافي نيست، وجود يك ذخيره مواد تبخيري بشكل رخنمونها يا آبهاي شور، براي ايجاد مواد شوركننده ضروري است وقتيكه اين شرط آخر هم تحقق يابد، در اين حال شرايط اقليمي عادي مناطق خشك و نيمه خشك براي گسترش سطوح نمكدار مساعد ميشود.اين نوع بررسيهاي عمومي از راه مشاهدات متعددي تائيدشده است. از آنجمله فراواني زمينهاي شور در كشورهاي با آب و هواي خشك يا تقريباً خشك، مويد اين مطلب است. در اينجا لازم است به دو سري مشاهدات كه مربوط به شرايط متضادي است كه در اقليم خشك هنگام بارندگيها حاصل ميشود اشاره شود. در اين محيطها ابتدا شرايط جوي مساعد را براي زدوده شدن نمك ميبينيم اين شرايط ساده مربوط به پيدايش انواعي از آب و هوا شبيه به شرايط اقليمي مرطوب است كه با بارانهاي منظم و شدت كم نزولات (بدون بارانهاي تند و ناگهاني) و بارندگيهاي مكرر و غيره مشخص ميشود. اين شرايط سبب ميشود كه مواد تبخيري بتدريج به حالت محلول در آمده و از محل رخنمونهاي زمينشناسي نمكدار و خاكهاي شور خارج شوند. حتي در شرايط آب و هواي خشك نيز اگر فصل باران خوبي وجود داشته باشد ممكن است خاكهاي شور قسمتي از نمك خود را از دست بدهند:
بايد يادآور شد كه بارندگي فقط در شرايطي كه با يك جريان دائمي آب باشد، قادر به كم كردن شوري خاك است بدون اينكه سبب شود سطح آبهاي آزاد زير زميني بمقدار زياد و يا ناگهاني بالا بيايد و يا رودخانه حالت طغيان بخود بگيرد. در مقابل بارندگي عادي، بارانهاي سيل آسا كه بين آنها فواصل طولاني خشكي حكمفرماست قرار دارد در اين حال رخنمونهاي نمك دار بر اثر جريان سريع آبها فرسايش يافته و با توجه به جنس رسي كه در اين نوع مواد است حالت رسوب نمكدار گل آلود بخود ميگيرد كه بطرف زمينهاي پائين جاري ميشود. همراه آن، نفوذ آبهاي شور، سفرههاي آب آزاد زيرزميني را نيز آلوده ميكند. دشتها و درهها زير آب قرار ميگيرند و بالا آمدن سطح سفرههاي زيرزميني به جريان سيل كمك ميكند به اين ترتيب مناطق شور بطور فوق العاده اي گسترش مييابند در اين موارد بايد دو جنبه را رعايت نمود:
- نخست از جنبه اثر هيدرولوژيكي اين نوع بارندگي
-و سپس از جنبه انواع آب و هوائي بايد مطالعه شود.
چه اين نوع آب و هواي باقي مانده تعديل شده ميتواند مربوط به شرايط اقليمي قديمي باشد كه در جابجائي مواد نمكدار از رخنمونهاي نمكي و تشكيلات نمكدار دوران چهارم مؤثر بوده است.
.. ادامه دارد..
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 9:12  توسط محمد خسروشاهي
|
.....ادامه مطلب
عوامل و نشانههاي چينه شناسي و سنگشناسي
تاريخ نهشتههاي رسوبي يا چينه شناسي نشان ميدهد كه رخسارههاي كولابي غني از مواد تبخيري در بعضي از دورههاي زمينشناسي بخصوص در پرمين ترياس واليگوسن بسيار گسترده بوده است.
همانطوريكه قبلاً اشاره شده، بايد تاثير حركات كوهزائي را (عواملي كه در ذيل به آن اشاره ميشود) بر روي نمك دار شدن موضعي رسوبات بعضي از اشكوبها نيز نام برد. زمينهاي شور در جريان جابجائي (بر اثر كوهزائي) ممكن است زمينهاي مجاور خود را نيز به نمك آغشته نمايند چنانچه در شمال شرقي ايران (در ناحيه خراسان) شيستهاي ژوراسيك بر اثر سنگهاي ترياس به نمك آلوده شدند. بعلاوه برجسته و ظاهر شدن نهشته هاي نمك دار بر سطح زمين سبب ميشود كه باران، نمك آنها را حل كند سپس در گوديهاي موجود در خشكيها نمك متراكم شده و درياچههاي شوري شبيه سبكاها يا شوتها ايجاد ميشود.
در اين مورد بايد بعضي از پديدههاي تاريخي چينهشناسي را نيز در نظر گرفت چه مراحل حد واسط و پس روي دريا غالباً در ايجاد رخساره نمكي مؤثرند چون جابجائيهاي دريا معمولاً تدريجي و حتي مرحلهاي بوده و به تشكيل كولابها كمك ميكند. اشغال صحرا بوسيله درياي كرتاسه نمونهاي از يك جابجائي تدريجي بوده و اين حادثه بعدها در شور شدن زمينهاي سطحي اين ناحيه خشك بياباني تاثير فراوان داشته است.
اين نمونهها نشان ميدهد كه مطالعه تاريخ زمينشناسي براي شناخت عوامل شوري يك منطقه بسيار ضروري است بطور مثال در خراسان ژوراسيك شور است ولي در افريقاي جنوبي چنين نيست.
....ادامه دارد...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:40  توسط محمد خسروشاهي
|
.....ادامه مطلب
2- جنبههاي خاكشناسي شور شدن زمينها، شور شدن اوليه يا شور شدن ثانويه
از نظر خاكشناسي بايد اصطلاحات معمولي در اين علم را براي شور شدن زمينها بكار برد مثلاً يك پديده پدوژنز يا خاك زائي كه مستقيماً روي يك سنگ تكامل حاصل ميكند بنام خاك زائي اوليه موسوم است و اگر در دنباله يك خاك زائي قبلي حاصل شود، آنرا خاكزائي ثانويه مينامند. چنانكه پدزولهاي ثانوي اروپاي غربي (جنب اقيانوس اطلس) خود روي خاكهاي قهوهاي يا خاكهاي شسته شده قبلي تكامل حاصل نمودهاند. اگر همين استدلال را در مورد نمك دار شدن نيز بكار بريم به مفهوم شوري اوليه پي مي بريم. در اين تعريف هرفرم نمك دار شدن كه با پديده خاكشناسي آغاز شده باشد بنام شوري اوليه است. مانند تكامل خاكي كه روي لجنهاي شور پس از بيرون آمدن از زير آب دريا تكامل مي يابد. به عبارت ديگر در شوري اوليه، اختصاصات نمك دار شدن همزمان با پديده اصلي خاكشناسي است. بر عكس اگر قسمتي از دشت ساحلي بوسيله دريا پوشيده شود اگرچه مجاورت و نفوذ نمك بطور مستقيم صورت ميگيرد، ولي چون خاك قبل از به زير آب رفتن زمين تكامل يافته و شخصيت خاكشناسي حاصل كرده است لذا شور شدن خاك پديده ثانوي است. همينطور است وضع يك خاك آبرفتي كه بر اثر بالا آمدن يك سفره آب زيرزميني كلروره شور مي شود اما اگر آبرفتها خود در محيطي آبي شور ته نشين شوند (مانند سبكاها و يا درياچههاي شور) نمكدار شدن آنها از منشأ اوليه است چون همزمان با آغاز فعاليت خاكزائي شوري هم در آنها وجود دارد و همزمان با آن خاك تكامل مييابد. به اين ترتيب توضيح و تشخيص اين دو نوع شوري به روشن شدن مطلب كمك كرده و نشان ميدهد كه در چه موقعي خاك شروع به شور شدن نموده است.
3- براي خاكشناس شوري از منشأ زمينشناسي چگونه مطرح ميشود.
چون در روي زمين روشهاي متداول براي پيدا كردن اين نوع شوريها هميشه با موفقيت توام نيست و موجب پيدايش مدارك ناكاملي ميشود كه ارتباط متقابل فرآيندها و تعاقب و يا تداخل آنها را معلوم نميدارد. لذا خاكشناسان در بررسي تئوري خاك از منشأ زمين با مشكلاتي روبرو ميشوند. غالباً منشأ اوليه شوري يك زمين مورد مطالعه خيلي دورتر از محل اصلي خاك قرار گرفته است، مثلاً ممكن است منشأ شوري اصلي روي برجستگيهاي كناري باشد در حالي كه شوري در دشت ظاهر شود در اينصورت آبي كه اين شوري را به دشت منتقل ميكند فقط در مدت كمي از سال شور است. از اين نظر لازم است كه يك خاكشناس موارد متعددي از امكانات شوري را بررسي نموده و در اين بررسي بتواند علتهاي ممكن شوري خاك را در يابد. در اين حال هنگام كاربرد روي زمين ميتواند واقعيت استدلال و نظر خود را بيابد. از اين نظر در خاكشناسي اگر مطالعه ابتدائي نقشهها و عكسهاي هوائي منطقه مورد نظر اهميت زياد دارد ولي در مناطق شور اين مطالعه بايد به نحو كاملاً عميقي صورت گيرد و اين امر در اكثر موارد مطلبي را روشن ميكند كه به هيچ وجه با مطالعه تنهاي زمين عملي نيست. اطلاعات ژئومورفولوژي بخصوص امكان شناخت و تفسير ساختمانها و اشكال نمكي و ارتباط آنرا با چگونگي انتشار نمك روشن ميكند، لذا مطالعه مقدماتي روي مدارك و نقشهها در اين مورد كاملاً ضروري است چه بررسي تنهاي زمين فقط قسمتي از اين اشكال و كمي از اين عناصر ساختماني را روشن ميكند. .....ادامه دارد.....
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:43  توسط محمد خسروشاهي
|
...ادامه مطلب
- نماي كلي از چگونگي نمكدار شدن زمينها
هدف كلي از بخش حاضر عبارت از اين بود كه يك ديد كلي از نمونههاي مختلف نمكدار شدن زمينها ارائه شود و به همين منظور اصالت و اهميت شور شدن از منشاء زمين شناسي عنوان شد تا ارزش خاصي كه به اين مسئله داده شده است روشن گردد.در مجموع هر نحوه عمل در مورد نمك دار شدن مكانيسمي را عنوان ميكند كه از سه حالت زير جدا نيست:
- يا مربوط به ذخيره يك ماده شور كننده است كه قادر است از محل اصلي خود جدا و زمينهاي اطراف را آلوده كند. اين ذخيره ماده شور كننده ممكن است دريا، يا يك لايه نمكدار زمين شناسي و يا مربوط به فعاليت و عوارض آتشفشاني باشد.
- يا مربوط به يك يا مجموعهاي از فرآيندهائي است كه اين آلودگي را عملي ميسازد در پست هاي بعدي بيشتر به اين مطلب پرداخته مي شود (نمكدار شدن اوليه يا ثانوي).
در مورد فرآيندهاي مربوط به آلودگي نمكي ميتوان مطالب زير را عنوان كرد:
مجاورت مستقيم (مثلاً پوشيده شدن و يا به زير دريا رفتن زمين)، انتشار نمك بر اثر پديدههاي مربوط به جنس آبها (شوري سفره آبهاي زيرزميني آزاد ساحلي يا نزديك دريا) و با سفرههاي شور خشكيها و بالاخره انتشار بوسيله باد (حمل و نقل قطرههاي ريز آب، جابجا شدن گلهاي شور كه كمي دورتر به آن اشاره خواهيم كرد).
- بالاخره پديده مربوط به نوعي شوري است كه اولاً و بخصوص به نوع مواد تبخيري كه در «منبع اصلي شور كننده وجود دارد و ثانياً «به فرآيندهاي شيميائي كه قادر است در مراحل حد واسط ظهور كند وابسته است (مانند از بين رفتن بخشي از محلولترين نمكها و يا تعويض جابجايي كاتيونها). به اين ترتيب ديده ميشود كه شوري از منشأ دريايي امروزي مشخص به وجود كلرور سديم است در حالي كه شوري از منشأ زمين شناسي عموماً مربوط به تركيبات متعددي است.
اختصاص قابل توجه براي هر يك از انواع شور شدن منشأ آن است در عين حال دادههاي مربوط به فرآيندهاي انتشار و جنس نهائي شور كننده نبايد از نظر دور داشته شود. بطور كلي براي اينكه بتوان با موفقيت كامل براي بهبود زمينهاي شور اقدام نمود بايد شناخت لازم و كافي مربوط به منشأ شوري و چگونگي عمل آن (مثلاً پيش روي يا پس روي)، جنس تركيبات شيميائي شور كنندهها، وجود داشته باشد. در حقيقت براي بهبود خاك فقط روشهائي كه به علت پديدهها توجه ميكند ميتواند نتيجه بخش باشد و مطالبي كه در فوق به آنها اشاره شد كمك ميكند تا ليست كاملي از علتهاي ممكن شوري روشن شود.
در مورد شوري از منشأ زمينشناسي، شناخت كامل اين علتها مشكل است چون پيدا كردن كامل رخنمونهاي (آفلورمان) نمكي هميشه ساده نيست و قرارگيري تشكيلات ژيپس و نمكدار بر اثر فعاليتهاي ساختماني و مداخله شبكه آبهاي روان سبب ميشود كه بدون اينكه گاهي منشأ شوري ديده شود، اثر شوري در محيط ظاهر و مواد مسموم كننده موجود در آن متعدد و متغير باشد.
....ادامه دارد.....
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:1  توسط محمد خسروشاهي
|
....ادامه مطلب....
3- نمكدار شدن از منشأ قارهاي يا زمينشناسي: سنگهاي نمكدار در سري چينهشناسي، از تشكيلات كولابي و بيشتر از جنس گچ و نمك ميباشند كه از انباشتهشدن كلرور سديم و گچ همراه با لايههاي رسي يا مارني كه خود پر از مواد تبخيري بوده و عموماً بشدت رنگين شدهاند بوجود ميآيند. رنگهاي آنها از بنفش، قرمز، سبز تا چند رنگ مانند رسهاي رنگارنگ و غيره تغيير ميكند. دورههائي كه در آنها رخساره كولابي كاملاً گسترش پيدا نموده است غير از پرمين و ترياس عبارتند از دونين، اليگوسن و ميوسن. اين مواد رسوبي به حالت اوليه خود باقي نمانده و در هنگام چين خوردگيها جزو ساختمان رشته كوهها شدهاند. بنابراين تشكيل فوق، نظر به حالت خاص سياليت و كششي خود نقشي اساسي را در اين چينخوردگيها بازي كردهاند و نوعي خاص از تكتونيك بنام دياپيريسم را ايجاد نموده اند. در طول اين حركات كوهزائي، اين تشكيلات كولابي رسوبهاي مجاور خود را از نمك و گچ آغشته نمودند و منشأ رسوبهاي نمكي جديد گشتند. به اين ترتيب به رژيم كولابي ساحلي كه در اين دورههاي زمينشناسي خيلي گسترده بود (فرورفتگيهاي كناري) رژيم تازهاي از فرورفتگيهاي قارهاي شور اضافه شد (از نوع سبكا يا شوت)، از اين نظر در نقاطي كه لايههاي نمكدار اوليه جابجا شدهاند، ته نشستهاي رسوبي، همزمان با چينخوردگيها نيز نمكدار ميباشند (مانند نهشتههاي ميوسن در چينخوردگي آلپي).
امروزه تشكيلات گچ و نمكي كه بر اثر تكنونيك برخاسته و ارتفاعاتي را ايجاد نمودهاند خود در شور كردن زمينهاي كنار برجستگي با رسوبات شوري كه به آبهاي جاري ميدهند و همچنين با شوركردن آبهائيكه در مجاورت آنها قرار دارند مؤثر ميشوند و بطور خلاصه خود اين تشكيلات از مراكز انتشار مجدد مواد شور كننده بحساب ميآيند. نقش هیدرولوژي آبهاي سطحي در انتشار مواد شوركننده اوليه اي كه در نهشته هاي قديمي كولابي وجوددارند بسيار مهم است و در سالهاي اخير كوودا و ساموئيلووا به ارتباطي كه بين پدوژنز (خاكزائي) خاكهاي شور در شرايط آبهاي عميق و شرايط ساختماني زمين شناسي وجود دارد توجه نموده اند.
4- شوري از منشأ آتشفشاني
تظاهرات ولكانيسم كه ورود تركيبات كلرور و گوگرد را به سطح زمين بهمراه دارد غالباً پديدههاي ثانوي يا بعد از فعاليت ولكانيسم بشمار ميآيند يعني پديدههائي كه همزمان با شدت فعاليت و خروج مواد آتشفشاني نيست و معمولاً پس از مدت كمي كه از بازگشت به مرحله آرامش آتشفشاني ميگذرد، ظاهر ميشوند.
اين تظاهرات بخصوص شامل مواد زير است:
- انواع فرمولهاي مختلف (اسيدها- خشك و غيره) كه در آن وجود اسيد كلريدريك و انيدريدهاي سولفورو و سولفيدريك مشخص است.
- وجود گچ و گوگرد بمقدار بسيار زياد در بسياري از دهانه آتشفشانهاي خاموش و يا در حال آرامش و يا نزديك دستگاه آتشفشاني (مثلاً سيسيل و در ايسلند) و (تفتان).
- بالاخره وجود چشمههاي آب گرم متعدد با آبهاي معدني كلروره يا سولفاته كه غالباً در مناطق آتشفشاني تمركز يافتهاند (آب گرم- لاريجان) وجود كلرو گوگرد در تظاهرات ثانويه آتشفشاني كه در آب درياها نيز وجود دارد. مدتها زمينشناسان را بر آن داشته است تا فكر كنند كه فورانهاي آتشفشاني بر اثر نفوذ آب در درز و شكاف لايههاي عميق زمين حاصل شده است و همين فكر اساس نظريه منشأ آبي پديده آتشفشاني بشمار ميرفت كه امروزه متروك شده است، چون امروزه اين طرز تفكر در يك بررسي دقيق مسائل صادق نيست. امكان اين وجود داشت كه فكر كنند شوري خاكها و يا لااقل شوري قسمتي از آنها ممكن است مربوط به اثر آتشفشاني باشد. براي اين منظور كافي بود كه قبول كنيم شوري خاك نميتوانست منحصراً در كناره دهانهها و دستگاههاي آتشفشاني باشد بلكه پديده شور كردن قادر بوده است انتشاري وسيعتر داشته و نمكها را به نقاط دور دست نيز ببرد. دل ويلار، در بسياري از نقاط شور اسپانيا حضور سنگهاي ولكانيك سبز رنگ از خانواده ديابازها و آتشفشانهاي كوچك گلهاي شور يا سالسها را با هم مشاهده نمود و اين امر عامل مهمي در پذيرش نظريه شوري بر اثر آتشفشانها از طرف او شد. معمولاً زمينهاي شور اسپانيا در ارتباط با زمينهاي ترياس است كه خود داراي شوري از منشأ كولابهاي قديمي است. .....ادامه دارد....
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:14  توسط محمد خسروشاهي
|
......ادامه مطلب
2- نمك دار شدن كولابهاي ساحلي
اين نوع نمكدار شدن در بعضي شرايط كاملاً تحت اثر مستقيم درياست در حاليكه در بسياري از جهات بخصوص از نظر جنس نهشتههاي تبخيري شبيه نمكدار شدن از منشأ زمينشناسي است. از اين نظر اين نوع نمكدار شدن اشكال حد واسط را نشان ميدهد. كولابها فرورفتگيهائي هستند كه در آنها آبهائي كه از ابتدا كم و بيش شورند بر اثر تبخير غلظت بيشتري پيدا ميكند. شرايط كولابي بمحض اينكه مقدار تبخير آب از تغذيه آن بيشتر باشد برقرار ميشود ولي معمولاً اين تراز نامه بايد بصورت فصلي يا ساليانه تهيه شود چه تناوب فصلي قادر است موقتاً پديده عكس را سبب شود.
از اين نظر كولاب در مجموع يك رژيم مردابي شور كننده طبيعي است كه هر قدر آب و هوا خشك تر باشد بهتر عمل ميكند. كولاب يا لاگون را معمولاً به فرورفتگيهاي كنار دريا اطلاق ميكنند (اصطلاح پاراليك را هم به آن ميدهند) كه از دريا تغذيه ميشود. ولي گاهي به چالههاي قارهاي (ليمنيك) كه داراي آب شوري است كه از بيرون زدگيهاي نمكدار حاصل ميشود نيز اطلاق ميگردد. (فرورفتگيهائي نظير شوت يا سبكا). از اين نظر ما سعي كرديم اين دو نوع را از هم تميز دهيم و اين وضع همانطوريكه بعداً خواهيم ديد فوايدي در بردارد. در كولابهاي ساحلي دو اختصاص را بايد يادآوري نمود. اين دو ويژگي در شرايط كولابي از عوامل اصلي بشمار ميآيند:
- ارتباط با دريا غالب اوقات موقتي است ولي اين ارتباط بشرطيكه مقدار واردات از مقدار تبخير كمتر باشد ميتواند دائمي باشد و اين شرط در هر حال براي برقراري نظام كولابي ضروري است.
- بارندگيها كه به هيچ وجه شرايط محيط دريائي را تغيير نميدهند، برعكس در محيط كولابي بنحو مشخصي اثر ميكنند. اين اثر به دو صورت است. از يك طرف ممكن است انحلال مجدد نهشتههاي تبخيري را كه قبلاً ته نشين شدهاند سبب شود و اين انحلال مجدد جنبه انتخابي دارد، چه طبيعتاً روي نمكهائي كه قابليت انحلال بيشتري دارند عمل ميشود. مثلاً كلرور سديم خيلي سريعتر از سولفات كلسيم حل ميشود.
در حاليكه مقدار بارندگي خيلي زياد باشد ممكنست جريان تغذيه معكوس شده و آب شور از كولاب بطرف دريا جريان يابد. از طرف ديگر دخالت باران در شرايط كولابي در عين حال خيلي مهمتر است. چه اين بارندگي بكمك آبهاي جاري غالباً مواد رسي و يا ليموني را بداخل كولاب ميكشاند. از اين نظر لايههاي آبرفتي غير قابل نفوذ ايجاد ميشود كه نهشتههاي تبخيري قبلاً گذاشته شده و ته نشين شده (قديمتر) را ميپوشاند و آنها را در مقابل انحلال مجدد بعدي حفظ ميكند. هنگاميكه آب دريا مجدداً وارد كولاب ميشود، فرآيند رسوب تبخيري از ابتدا شروع ميشود و يك سري قائم جديد از لايه هاي نمكي حاصل ميشود. ..... ادامه دارد......
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 10:29  توسط محمد خسروشاهي
|
پديده شوريي كه خاكشناسان با آن مواجه هستند ميتواند سه منشأ مشخص داشته باشد.
- شوري ممكنست بر اثر تماس يا مجاورت با دريا باشد (شوري از منشأ دريائي).
- شوري ممكنست از لايههاي رسوبي نمكدار باشد (شوري از منشأ قارهاي يا شوري زمينشناسي)
- شوري ممكنست به پديدههاي بعدي آتشفشاني مربوط باشد (شوري از منشأ آتشفشاني).
هر يك از اين منشأها يك يا چندين گونه نمك دار شدن زمينها را سبب ميشوند ولي هر يك از آنها به نحوه خاصي به نمكدار شدن زمينها از منشأ اصلي منتهي ميشود. از هم اكنون ما ميبينيم كه نوعي نمكدار شدن حد واسط نيز ديده ميشود و بالاخره شرايط جغرافيائي و ساختمان زمينشناسي بعضي از نقاط انواع شوري ديگر با منشأ متفاوت را ممكن ميسازد. به اختصار و با دقت كامل اختصاصات انواع مهم نمكدار شدن زمين را بررسي ميكنيم.
1- نمكدار شدن از منشأ دريائي عهد حاضر يا جديد
اين گونه نمكدار شدن بر اثر فرآيندهائي است كه با ما همزمان بوده و وجه مميزه آن بصورت امروزي بودن مشخص ميشود شماره اين فرآيندها چهار است. اولين فرآيند مربوط به پوشيده شدن قسمتي از زمين بوسيله آب دريا در هنگام طوفانها يا مدهاي غير عادي و يا حركت شديد آب حاصل از مد و يا بر اثر شكستگي سدهاي محافظ ساحلي است. طغياني كه كشور هلند در 1953 با آن روبرو شده است بر اثر تقارن يك طوفان و يك مد قوي بوده است. دومين فرآيند نمكدار شدن از منشأ دريائي بر اثر آب دريا در سفرههاي آب آزاد ساحلي كه غالباً از آبهاي شيرين تشكيل شدهاند حاصل ميشود. در اين حال سفره آب ساحلي كم و بيش شور و يا لب شور ميشود و خاك يا بطور طبيعي بر اثر بالا آمدن سطح سفره آب و يا بر اثر دخالت انسان آلوده ميشود دخالت انسان با پمپاژ و استفاده نامناسب و بيش از حد از سفره آب و آبياري زمينها با آب شور ميباشد. ضمناً خصيصه مخفي بودن اين نوع فرآيند نمكدار شدن زمين را بايد متذكر شد چه اثر اين فرآيند و شوري حاصل از آن ممكن است در برابر چشمان بيتجربه تا مدتها پنهان بماند. سومين فرآيند نمكدار شدن از منشأ دريائي نيز چنين خصوصيتي را دارد در اينحال نمكهاي موجود در قطرات بسيار ريز آب حاصل از امواج دريا بوسيله باد بر روي زمين يا گياهان پراكنده ميشود.
هنگاميكه شرايط بسيار مساعدي براي اين امر فراهم باشد مانند فراواني طوفان هاي شديد بر روي سواحل سنگي كه تشكيل قطرات بسيار كوچك آب را تسهيل ميكند تراكمهائي غيرعادي از نمك در مزارع حاصل ميشود كه براي كشت و زرع مضر است. وجود باد زياد سبب تسهيل حركت قطرات آب از سطح دريا به خشكي است و بالاخره بخصوص خشكي آب و هوا عامل مساعدي براي تراكمهاي غير عاديست چه اگر بارندگي باندازه متوسط هم باشد كافي است كه اين تراكمهاي نمكي از زمين محو شود.
بالاخره چهارمين فرآيند نمكدار شدن دريائي در هنگام پيدايش نهشتههاي ساحلي گسترش و تكامل مييابد. لجنهاي دريائي كه بر روي بعضي از سواحل تثبيت شده و رويهم انباشه ميگردند (اسليك و اسكور) (نهشتههاي دلتائي و خليج دهانهاي) از مواد نمكي دريائي اشباعند و خاكهائي كه از آنها حاصل ميشوند وراثتاً شورند.
نهشتههاي مصبي هم چنين وضعي رادارند، چون مواد ريز رسوبي (نظير رس و ليمون) كه وسيله جريان آب آورده شده است. بوسيله الكتروليتهائي كه در آب دريا وجود دارد انعقاد حاصل مينمايد و اين الكتروليتها روي ذرات منعقد شده باقي ميماند. اين پديده بر خلاف دو فرآيندي كه قبلاً اشاره كرديم كاملاً مشخص و قابل پيشبيني بوده و غافلگير كننده نيست. دو فرآيند اوليه نمكدار شدن بر اثر آب دريا متداولترين و مهمترين آن بشمار ميآيند ولي در اين چهار فرآيند، غلبه كلرورسديم يكي از مشخصات اصلي شوري از منشأ دريائي درعهد حاضر و يا كنوني است. خواهيم ديد كه اين امر با شوري از منشأ دريائي قديمي كه با فرآيند نمكدار شدن مشروحه زير مربوط است متفاوت ميباشد.
... ادامه دارد...
منبع: کتاب زمین شناسی، ژئومرفولوژی و هیدرولوژی زمینهای شور. تالیف ژ-گوشه-س-بوردني
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:2  توسط محمد خسروشاهي
|

عرصه بسيار وسيع اراضي شور كه بيش از 8 ميليون هكتار از آن را فقط كويرها و ماندابهاي شور تشكيل مي دهد، منابع عظيم آبهاي شور زيرزميني و روي زميني در مناطق بياباني كه بخشي از آنها را روانابها و سيلابهاي شور سالانه تشكيل مي دهد، سير قهقرايي مراتع ضعيف و در حال احتضار اين عرصه هاي واجد آب و خاك شور همگي حكايت از تمهيداتي براي تجديد حيات پوشش گياهي اين عرصه ها دارد. از طرفي ته نشست رسوبات آغشته به املاح گچ و نمك سيلابهاي شور در چالابهاي كويري پايين دست منشاء پايان ناپاپذير خاك و ماسه هاي نمكداري را فراهم مي كنند كه مناطق اطراف خود را آلوده كرده و سبب تخريب خاك و از دست رفتن استعداد باروري خاك و بياباني شدن منطقه مي شوند. از اين نظر چنانچه امكان استقرار و رشد گونه هاي هالوفيت در حواشي اين كويرهاي مرطوب فراهم شود ضمن ايجاد پوشش گياهي و كمك به توليد مراتع مي توانند تا حدودي از حركت خاك و ماسه هاي اين كفه هاي كويري جلوگيري كنند. مسئله مهمي كه براي احياي پوشش گياهي اين نواحي مرطوب وجود دارد محدوديت هاي شوري آب و خاك است كه بايستي بررسي و امكان سنجي شوند. معمولاً حد خارجي كويرها را ناهمواري كوچكي که اصطلاحا ناهمواري آبرويي يا عينکي ناميده مي شود در بر مي گيرد. اين ناهمواري كه در اثر تجمع مواد رسوبي غالبا رسي ايجاد مي گردد مي تواند پوششي از گياهان شور پسند را در خود جاي دهد البته رشد گياهان بستگي به ميزان نمك موجود در خاك دارد. بنابراين اگر در كفه نمكي كوير بعلت شوري زياد امكان هيچگونه پوشش گياهي نمي باشد ولي وجود سفره آب زيرزميني شور نزديك به سطح زمين كه در اطراف بسياري از كويرها وجود دارد يك خوش شانسي طبيعي براي كويرها محسوب مي شود زيرا مي توان از اين آب تحت الارضي كم عمق شور در ايجاد پوشش گياهي كويري و شور پسند بهره جست و كوير را تا حدودي مهار و كنترل كرد چرا كه وجود اين گياهان كويري بر روي نوارهاي رسي حاشيه باتلاق نمك باعث پايين نگه داشتن آب تحت الارضي سطحي گشته و طبعاً از عوارض نامساعد كوير نظير افزايش شوري و انتقال خاك به اطراف بوسيله باد تا حدودي جلوگيري ميكند. به اين ترتيب پوشش گياهي حاشيه كوير در مهار و كنترل كوير نقش بسيار تعيين كننده اي دارد زيرا اغراق نيست اگر بگوئيم اوج پيشروي كوير در همين نوار از خاك هاي معمولاً سنگين و حاوي آب شور كم عمق اتفاق مي افتد، چون در اين نوارها نمك از طريق آب زيرزميني سطحي و طوفانهاي شديد و انتشار از سطح خاك، اطراف خود را آلوده ساخته و براحتي مزارع و دشتهاي اطراف خود را آلوده مي كند. از طرف ديگر نقش مفيد اين گونه هاي شورپسند در جهت تامين علوفه كافي ، جلوگيري از تخريب مراتع و احيا و بازسازي آنها در مناطق شور است كه از اهميت قابل ملاحظه اي برخوردار است چرا كه در مواقع ضروري و در غياب علوفه هاي خوشخوراك تر مي توان از اين گياهان در جهت تامين علوفه استفاده كرد. به اين ترتيب با توجه به سطح وسيع اراضي مرطوب حاشيه كويرها چنانچه امكان استقرار و رشد اين گونه ها فراهم شود علاوه بر مواردي كه فوقا بدان اشاره شد كمكي به رونق اقتصادي منطقه و جلوگيري از مهاجرت روستائيان به شهرها خواهد شد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 10:40  توسط محمد خسروشاهي
|

گونه هاي بستر رودخانه هاي خشك[1] :
گونه هاي دراي واش بيابان (desert dry wash) در كف بسترهاي آبراهه هاي فصلي و رودخانه هاي موقتي كه بوسيله فراتوفيت هاي چوبي، بوته هاي بزرگ، درختان، بوته هاي هميشه سبز پراكنده و خزان كننده هاي خشك پوشيده شده است ديده مي شوند. در آبراهه هاي فصلي رودخانه ها كه سطح آب زيرزميني نزديك به سطح زمين است تنوع بيشتري براي گونه هاي گياهي فراهم است در حاليكه رودخانه هاي موقتي چنين وضعيتي ندارند و در نتيجه با محدوديت فراواني پوشش گياهي مواجهند. بسياري از گونه هايي كه در طول آبراهه هاي موجود در بيابان يافت مي شوند در مجاورت اراضي مرتفع نيز ديده مي شوند. اين موضوع نبايد غير عادي تلقي شود زيرا بذور گونه هاي نواحي مرتفع بوسيله بارش هاي رگباري شسته شده و بسمت پايين حمل مي شوند و در نتيجه تعدادي از آنها در دراي واش ها سبز مي شوند. دراي واش ها را اغلب گونه هاي فراتوفيت كه داراي ريشه هاي عميق بوده و تا سطح آب زيرزميني يا نزديك آن مي رسند نيز در بر مي گيرد. اگر چه همه گونه هاي دراي واش فراتوفيت نيستند اما بسياري از گونه هاي ديگر مانند گراس ها و بوته هاي داراي ريشه هاي كم عمق تر وابسته به آب زيرزميني يا باران هستند. موقعي كه يك افزايش ملايمي در رطوبت خاك بوجود مي آيد، افزايشي هم در بيوماس پوشش گياهي، ارتفاع و تراكم ساقه ها كه معمولا در اراضي مرتفع ديده نمي شود بوجود مي آيد. در غير اينصورت دراي واش ها به دليل فقدان رطوبت كافي بافت خاك بر اثر شدت زهكشي نامناسب بوسيله گونه هاي كمتري پوشيده مي شوند. مسلما اين مزاحمت ها و استرس ها روي جوانه زني گياهان اثر مي گذارد و دراي واش ها بسمت درختان و بوته هاي پراكنده و بزرگتر مانند گونه هاي بيد و كهور و امثال آن كه بدليل داشتن سيستم ريشه اي خاص خود مي توانند با آب زيرزميني عميق تر در تماس بوده و زنده بمانند روي مي آورند. در مطالعه اي كه در مناطق بياباني جنوب آمريكا انجام شده بيش از 394 گونه خاص دراي واش ها شناسايي شده است كه برخي از آن گونه ها شامل انواع درمنه، آتريپلكس، بروموس ها مي باشد
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:0  توسط محمد خسروشاهي
|

در حاشيه پلايا و پايين ترين شيب آبرفت هاي بادبزني شكل، گياهان غالبي رويش دارند كه فراتوفيت هاي مقاوم به نمك نام دارند. در اين مناطق ناحيه اشباع يا صعود كاپيلاريته معمولا در فاصله 6 متري سطح زمين واقع است. اين ناحيه منطقه اي است كه ريشه هاي گياه به دليل دستيابي به آب زيرزميني نياز به پيشروي بيشتري پيدا نمي كنند. در اين ناحيه معمولا خاكها شني و سيلتي و همراه با درصد بالايي از نمك مي باشند اين وضعيت سبب تشكيل سخت لايه اي روي زمين يا نزديك به سطح زمين مي شود شرايط جايگاهي كه اين گونه هاي گياهي در آنجا رشد مي كنند بيشتر وابسته به موجودي آب است و خيلي به باران متكي نيستند. افزايش شوري آب زيرزميني بسمت داخل پلايا مقاومت اين گونه ها را محدود مي كند و در نتيجه تعداد آنها خيلي سريع كاهش پيدا مي كند. قراوانترين گونه هاي مقاوم به نمك كه در اين زون واجد نمك يافت مي شوند، گونه هاي Allenrolfea و Salicornia است. اين گونه گياهان براي رشد و نمو در محيط هاي با شوري بالا توانايي مقابله با نمك را از طريق آناتوميكي يا كنار زني و برون ريزي نمك دارا هستند. 17 گونه فراتوفيت مقاوم به نمك در بيابانهاي جنوبي آمريكا بشرح زير شناسايي شده است
Allenrolfea occidentalis Kuntze Atriplex canescens Baccharis sergiloides Distichlis spicata Juncus cooperi Engelm Phragmites communis (Phragmites australis) Pluchea sericea Prosopis juliflora Prosopis pubescens Sarcobatus vermiculatus Scirpus olneyi Sporobolus airoides Suaeda suffrutescens Tamarix aphylla Tamarix gallica Suaeda fruticosa
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:13  توسط محمد خسروشاهي
|

اين گياهان در محيط هاي نمكي خشك مي رويند چنين محيط هايي معمولا در داخل حوضه هاي با تبخير بالا و اراضي پست بيابانهاي توپوگرافي ديده مي شوند.خاكها در اين مناطق تا حدود 6 درصد نمك داشته و سطح آب زيرزميني پايين تر از يك متر است. گزروهالوفيت ها بر خلاف هيگرو هالوفيت ها سيستم ريشه اي عميق ندارند بنا براين نمي تواتند از آب زيرزميني استفاده كنند از اين رو آنها به يك سيتم ريشه اي كم عمق خاصي مجهز شده اند كه بتوانند نيازهاي خود را از آب باران، شبنم و ساير آبهاي موجود در خاك[1] بدست آورند. نوع اخير يك منبع عمده آب براي پايداري گزروهالوفيت ها محسوب مي شود. افزايش اندازه و تراكم گزروهالوفيت ها از لحاظ موقعيت مكاني نسبت به پلايا، كمي دورتر از ساحل پلايا شكل مي گيرد اما در ساحل پلايا بطور متناوب و معمولا روي پشته هاي خاكي ديده مي شوند. حضور اين گونه ها در ساحل پلايا به واسطه وجود مواد بادبزني شكل درشت دانه اي است كه از كوهستان بطرف ساحل پلايا امتداد يافته اند. در اين نواحي كه سطح آب زيرزميني عمق تر است گزروهالوفيت ها رونق بيشتري دارند. برخي گونه هاي شناسايي شده در بيابانهاي جنوبي آمريكا به شرح زير است.
Ambrosia dumosa Artemisia arbuscula Artemisia spinescens Artemisia tridentata Atriplex canescens Atriplex confertifolia Atriplex corrugata Atriplex cuneata Atriplex falcata Atriplex hymenelytra Atriplex polycarpa Atriplex gardneri Atriplex parryi Atriplex polycarpa Atriplex spinosa Atriplex tridentata Baccharis viminea Bromus tectorum Ceratoides lanata Chrysothamnus nauseosus Coleogyne ramosissima Elymus cinereus Encelia farinosa Eriogonum inflatum Euphorbia prostrata Grayia spinosa Halogeton glomeratus Hymenoclea salsola Kochia american Larrea tridentata Lepidum perfoliatum Lycium andersonii Menodora spinescens Oryzopsis hymenoides Purshia glandulosa Purshia tridentata Salsola kali Sitanion hystrix Sphaeralcea ambigua Suaeda fruticosa auct Suaeda suffrutescens Tetradymia axillaris Tidestromia oblongifolia Wyethia mollis
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:25  توسط محمد خسروشاهي
|

هيگرو هالوفيت ها گونه هايي از گياهان هستند كه در اراضي پست بيابان كه بطور طبيعي تحت شرايط شوري طبيعي قرار دارند مي رويند در اين مناطق سطح آب زيرزميني معمولا در عمق يك متري قرار دارد كه گاهي اوقات در روي زمين نيز ديده مي شود. آبي كه در فاصله كمتر از يك متري سطح زمين قرار دارد در نتيجه نفوذ بارندگي هاي كوهستاني بداخل آبخانه هاي سراب حوضه و سپس ورود آنها به آبخانه هاي زيرزميني منطقه اي و جريان يافتن آنها بسمت مركز حوضه و يا بستر رودخانه ها صورت مي گيرد در اين حالت سطح آب زيرزميني مي تواند به روي زمين برسد و جريان پايه اي را براي رودخانه ها و آبي را نيز براي گياهان تهيه كند. هيگرو هالوفيت ها همچنين در بستر رودخانه هاي خشك و حاشيه كويرها كه سطح آب زيرزميني نزديك به سطح زمين است يافت مي شوند. از آنجا كه بطور معمول ريشه اين گونه گياهان به منبع دائمي آب زيرزميني نمي رسد لذا براي سازگاري يك سيستم ريشه اي ليف مانندي در آنها بوجود آمده است كه مي تواند از رطوبت ناشي از بارندگيهاي اندك رسيده به سطح زمين نيز بخوبي استفاده كند. براي نمونه مي توان به گونه اي از هيگروهالوفيت ها به نام Allenrolfea occidentalis اشاره كرد كه در پلاياهاي جنوبي آمريكا ديده مي شود و يكي از مقاومترين گونه ها به شوري است. اين گونه گياهي كه در دراي واش ها و سواحل پلايا ها ديده مي شود، روي كفه هاي نمكي زمين كه بصورت سطوحي تاول مانند با ابعادي داراي 2 تا 5 سانتيمتر ارتفاع و 15 تا 30 سانتيمتر عرض هستند ديده مي شود. اين سطوح نمكي مي توانند حدود 20 درصد آب حاوي نمكهاي محلول را در خود نگهدارند كه براي دوره هاي طولاني و بدون بارندگي، رطوبت كافي را براي گياه تامين مي كند.برخي گونه هاي هيگروهالوفيت بشرح زير شناسايي شده اند(لیچوار و دیکسون، ۲۰۰۷). ..ادامه دارد...
Ambrosia dumosa Artemisia arbuscula Artemisia spinescens Artemisia tridentata Atriplex canescens Atriplex confertifolia Atriplex corrugata Atriplex cuneata Atriplex falcata Atriplex gardneri Atriplex hymenelytra Atriplex parryi Atriplex polycarpa Atriplex polycarpa Atriplex spinosa Atriplex tridentata Baccharis viminea Bromus tectorum Ceratoides lanata Chrysothamnus nauseosus Coleogyne ramosissima Elymus cinereus Encelia farinosa Eriogonum inflatumEuphorbia prostrata Grayia spinosa Halogeton glomeratus Hymenoclea salsola Kochia american Larrea tridentata Lepidum perfoliatum Lycium andersonii Menodora spinescens Oryzopsis hymenoides Purshia glandulosa Purshia tridentata Salsola kali Sitanion hystrix Sphaeralcea ambigua Suaeda fruticosa Suaeda suffrutescens Tetradymia axillaris Tidestromia oblongifolia Wyethia mollis
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 10:3  توسط محمد خسروشاهي
|
اگر چه ارتباط بين پوشش گياهي و سطح آب و همچنين حضور و يا وفور گونه هاي معيني از ماكروفيت ها مي تواند بعنوان يك روشي براي تعيين محدوده اراضي مرطوب پلاياها بكار گرفته شود ولي اين كار بدليل تحت تاثير قرار گرفتن آن بوسيله فاكتور هاي ديگري از جمله توزيع مكاني و فضايي چرخه هيدرولوژي و مقادير حدي شوري و خشكي هميشه امكان پذير نيست.

تقسيم بندي كلي پلایا: پلاياها به دو نوع پلاياي سخت[1] و پلاياي نرم[2] تقسيم مي شوند: پلاياهاي سخت تا عمق 5 متري سطح زمين فاقد آبند در حاليكه در پلاياهاي نرم سطح آب زيرزميني در فاصله اي كمتر از 5 متري سطح زمين قرار دارد. پلاياهاي نرم در طول تابستان سطحي خشك و در زمستان سطحي مرطوب دارند آنچنانكه در برخي از پلاياها سطح آب از 3 تا 5 سانتمتر در طول فصل مرطوب و تا حدود 30 سانتيمتر در فصل خشك تغيير مي كند از اين رو خاك در تمام سال مرطوب است. در اين گونه مناطق وقتي كه سطح آب پايين تر از سطح زمين قرار مي گيرد يك پوسته نمكي در سطح پلايا تشكيل مي شود. به هر حال دو شرط فوق نوع گونه و حضور جوامع گياهي را در حاشيه پلايا تحت تاثير قرار مي دهد. پوشش گياهي پلاياي سخت از گونه هاي مقاوم به خشكي (در نواحي خشك شور يافت مي شود) كه تقريبا با گونه هاي همنوع آنها در مناطق بالادست مشابهت دارند تا گونه هاي شور پسند (در نواحي مرطوب شور يافت مي شوند) خاص مناطق پست قليايي تغيير مي كند(به نقل از باربور و همكاران، 1987). پوشش گياهي پلاياي نرم شامل كنوپودياسه هاي گوشتي ( و آبدار) نواحي قليايي است(ليچوار و همكاران، 2006). تورن[3](1976) پوشش گياهي سواحل پلايا را تحت عنوان "بوته هاي كوتاه قد قليا دوست"[4] طبقه بندي كرده است پوشش گياهي مناطق مذكور معمولا شامل بوته هاي پراكنده گياهان شورپسند و اكثرا شامل كنوپودياسه، آستراسه، براسيكاسه، فاباسه و خانواده پوآسه هستند. بعقيده باربور و بيلينگز(1988) 20 درصد اين نوع پوشش گياهي شامل گونه هاي پاياي منفرد است. پوشش گياهي حاشيه پلايا اغلب فراتوفيت هايي[5] هستند كه در روي برآمدگيهاي پشته مانند (توده هاي برجسته خاك و پوشش گياهي) پيدا مي شوند. اين پشته هاي خاكي-گياهي 1تا 5 متر ارتفاع و 2 تا10 متر قطر دارند.(به نوعي نبكا هستند). هرقدر از لبه پلايا دور شويم شوري كاهش يافته و در نتيجه پوشش گياهي هالوفيت(مقاوم به شوري) به تدريج و با يك زون انتقالي جاي خود را به گونه هاي گزروفيت(مقاوم به خشكي) شور واگذار مي كند. بين لبه شني پلايا و پايكوه، مناطق بادبزني درشت دانه با قابليت نفوذپذيري بالا وجود دارد در اين مناطق سطح آب زيرزميني عميق است و گزروفيت ها رونق بيشتري دارند. در ارتفاعات پايين تر كه نواحي بادبزني درشت دانه با شنزارهاي لبه پلايا تداخل مي كنند سطح آب زيرزميني در عمق كمتري قرار مي گيرد و گياهان اطراف حاشيه پلايا بسته به نياز آنها و موقعيت محل، شامل هر دو نوع گياهان مقاوم به خشكي و نمك مي باشند. تجربيات عملي نشان داده است كه اعتبار دسته بندي وضعيت گونه هاي گياهي اراضي مرطوب حاشيه پلايا بعنوان يك شاخص بوسيله تركيبي از هالوفيت ها و فراتوفيت ها و پاسخ آنها به خاكهاي نمكي و هيدرولوژي آب زيرزميني نسبت به دوري و نزديكي به سطح زمين است كه مي تواند معياري براي تفكيك اين گونه اراضي در نظر گرفته شود. ......ادامه دارد....

[5] - گياهان با ريشه عميق
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:17  توسط محمد خسروشاهي
|
....ادامه مطلب قبلی....

در زبان يوناني "Halo " بمعني نمك و "phyte " بمعني گياه است از اين نظر هالوفيت ها را گياهان نمك دوست يا بعبارت بهتر گياهان مقاوم به نمك مي گويند. واژه هالوفيت از سالها پيش در علوم گياهي براي گياهان بردبار به نمك مورد استفاده قرار گرفته شده است. بويكو (1966) جزو اولين كساني بود كه پيشنهاد گياهان هالوفيت(شورپسند) را براي نمكزدايي آب و خاك مطرح كرد. اگرچه فرضيه انتخابي بويكو تفاوت بين سديم و ساير نمكها را متمايز نمي كند ولي آن به اين دليل انتخاب شده است كه اين گياهان قادرند نمكهاي سديم را انباشته كرده و از زيرلايه هاي خاكي كه در آن رشد مي كنند دور كنند
مكانيسم هاي مقاومت به خشكي
هالوفيت ها مكانيسمهاي مختلفي را براي زدودن سديم و ساير نمكهاي اضافي موجود در محيط زندگي از خود مي دهند كه در زير به شرح تعدادي از آنها پرداخته مي شود
- انباشتگرهاي يون[۱]:
تعدادي از هالوفيت هاي آوندي سطح بالايي از سديم و ساير نمكها را در بافت هاي اندامهاي هوايي جمع مي كنند و سپس آنها را دور مي ريزند (گرهام و همكاران، 1987). دو دسته از هالوفيت هاي مورد نظر شامل انباشتگرهاي يوني و دوركننده هاي يوني هستند. هولمز(2001) بررسيهاي وسيع ازمايشگاهي و صحرايي اكولوژي گياهان را در محيط هاي حدي در يك تلاشي به منظور انتخاب گياهاني كه براي اصلاح گياهي خاك در محيط هاي نمكي مناسب هستند انجام داده است. وي بطور موفقيت آميزي گياهان هالوفيت بومي را براي احياء خاكهاي آلوده به نمك بكار گرفته است. به استناد تحقيق وي مقدار سديم خاك دو سال پس از كاشت با گياهان انباشت كننده خاك تا 65درصد كاهش يافته است. از سال 1964 گونه هاي انباشتگر يون براي اصلاح خاك در محيط هاي نمكي بكار گرفته شده است. Chaudhri و همكاران (1964) بررسيهاي تست توانايي گياهي به نام Suaeda fruticosa را براي انباشت سديم و ساير نمكها گزارش كرده اند. بر اساس اين آزمايش مقدار 9.06 درصدوزن تر برگها و 4.29درصد وزن تر ساقه را نمكهاي جذب شده تشكيل مي داد. بطور متوسط يك بوته گياه به تنهايي قادر است 935 گرم نمك را در برگها و 232 گرم را در بافت ساقه تازه انباشته كند. با استناد به مقادير فوق و با توجه به باينكه يك بوته گياه Suaeda fruticosa سطحي معادل 0.36 متر مربع از زمين را پوشش مي دهد مي توان گفت اين بوته گياه به تنهايي توانايي انباشت 95 گرم نمك را در بيوماس بالاي سطح زمين(اندام هوايي) دارد. از اين رو در طول سال تقريبا 2353 كيلوگرم نمك در هكتار از زمين برداشت مي شود. به نظر محققين اگر اين گياهان بطور مؤثرتري كشت مي شدند تا سه براير اين مقدار نمك از زمين جمع آوري مي شد ( Chaudhriو همكاران، 1964 ؛ Rengamasay وSumner ، 1998).
دفع كننده هاي يون[۲]
هالوفيت هاي دفعي[۳] بعنوان دومين مولفه اصلاح كننده هاي گياهي بشمار مي روند. فرايند سيستم كنار زني نمك در هالوفيت هاي دفعي، سلولهاي غده اي يا كركهاي كيسه اي(تارهاي برگ) است كه قادرند سديم و ساير نمكها را از طريق بافتهاي برگ دور بريزند. در فرايند كنار زني نمك مكانيسم ورود نمك به گياه از طريق سيستم ريشه اي محدود شده و يا از رسيدن نمك به اندامهاي هوايي جلوگيري مي شود علاوه بر آن گياهان با مكانيسم كنار زني، يون هاي نمك را از سيستم انتقال برداشت و در بافت هاي خاصي مجزا مي كند. گونه هاي گز و آتريپلكس نمونه هايي از اين گياهان هستند كه فرايند نمك زدايي به ترتيب از طريق سلولها و مويرگها صورت مي گيرد. آتريپلكس از خانواده كنوپودياسه است كه حدود 20درصد از تمام گونه هاي هالوفيت را به خود اختصاص مي دهد(گلن و همكاران،2001) و بدليل تمركز بالاي يون سديم در بافتهاي داخلي خود شهرت دارد. پتانسيل استفاده آتريپلكس بعنوان يك گونه علوفه اي يا خوراك دامي و يك گونه مفيد كه مقدار سديم و نمك خاك را نيز كاهش مي دهد مورد نظر بسياري از محققين بوده است. يك هكتار آتريپلكس در طول يكسال قادر است تا 16000 كيلو گرم علوفه خشك قابل استفاده توليد كند(گودين و مك كل، 1970).
-برون ريزي نمك:
برخي از گياهان نمك را از طريق ريشه ها و بخش هاي هوايي بيرون مي ريزند. تعداد ديگري از گياهان نمك را به نواحي ذخيره اي انتقال داده و در آنجا انباشته مي كنند و در فرصت هاي مناسب آنها را دور مي ريزند در اپيدرم بعضي از گونه هاي گياهي محل هاي خاصي براي بيرون ريزي نمك وجود دارد اين محل ها شامل غده هاي نمكي انتقال يون به خارج از گياه بصورت مستقيم و از طريق ريشه و برگ مي باشد. بطور مثال سطح برگ، شاخه و ساقه برخي از گونه هاي آتريپلكس توسط كرك پوشيده شده است. اين كرك ها كه از تقسيم يك سلول از بشره حاصل مي شود، اغلب درهم ريخته و يك لايه پودري سفيد و شور تشكيل مي دهند اين وضعيت در عملكرد دفع نمك و تعادل انرژي برگ و انعكاس نور به برگ نقش مهمي دارند.
-آبدار و گوشتي شدن:
رقيق كردن غلظت يونها يكي از مكانيسم هاي دفاعي در برابر شوري در بافتهاي گياهي مي باشد. گياهان اين عمل را بوسيله افزايش حجم ذخيره اي خود بوسيله توسعه ساختمان هاي گوشتي، آبدار و ضخيم انجام مي دهند.
تعديل اسمزي :
تنظيم اسمزي به عنوان يك واكنش سازگاري در گياهان آوندي و غير آوندي و حتي در جلبك ها، باكتري ها و قارچ ها در پاسخ به تنش هاي محيطي بويژه تعييرات اسمزي محيط بروز ميكند
جدول زير تعدادي از گونه هاي مورد بحث را نشان مي دهد
|
Common Name |
Scientific Name |
Function |
|
Amshot Grass |
Echinochloa stagnina |
ion accumulator |
|
Suada vera Forsk |
Suaeda fruiticosa |
ion accumulator |
|
Rice |
Oryza sitiva |
ion accumulator |
|
Sunflower |
Helianthus annuus |
ion accumulator |
|
Sharp-leaved rush |
Juncus acutus |
ion accumulator |
|
Samaar morr |
Juncus rigidus |
ion accumulator |
|
Salt Cedar |
Tamarix L. |
ion excretor |
|
Goosefoot |
Chenopodium spp. |
ion excretor |
|
Summer Cypress |
Kochia spp. |
ion excretor |
|
Salt Wort |
Salicornia spp. |
ion excretor |
|
Russian Thistle |
Salsola spp. |
ion excretor |
|
Seablite |
Suaeda spp. |
ion excretor |
|
Sorghum-sudan grass |
Sorghum-sudanese |
soil pore size enhancer |
|
Barley |
Hordium spp. |
limited ion accumalator |
|
Wheat |
Triticum spp. |
limited ion accumulator |
|
Cotton |
Gossypium spp. |
limited ion accumulator |
|
Sugarbeet |
Heterodera spp. |
limited ion accumulator |
....مطلب ادامه دارد...
[1] -Ion Accumulators
[۲] -Ion Excretors
[۳] -Excretive
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 10:36  توسط محمد خسروشاهي
|
پلايا يك ناحيه صاف در بخش انتهايي يك حوضه آبخيز نواحی بیابانی با زهكشي داخلي است كه گاهي اوقات داراي آب نيز مي باشد (در ایران گاهی به آن کویر نیز گفته می شود). به بياني ديگر پلايا ها لندفرمهايي از يك حوضه آبخيزند كه منحصرا آب را از طريق تبخير از دست مي دهند و در طول زمان در معرض نوسانات طبيعي تراز سطح آب هستند . اين نوسانات سطوح وسيعي از عرصه هاي پلايا را عاري از پوشش گياهي كرده و آنها را براي توالي اوليه آماده مي كند. در برخي از نواحي مجاور ساحل پلايا پوسته نمكي موجود بوضوح خاكهاي قليايي را براي گياهان غير قابل تحمل كرده است.هرچند مناطقي از پلاياها فاقد اين قشر نمكي اند و خاكهاي موجود مي توانند به رشد گياهان كمك كنند . به دليل شرايط سخت فيزيكي داخل پلايا، مانند خاك متراكم، شوري بالا و چرخه غير قابل پيش بيني غرقاب شدن يا خشك شدن، رويش بسياري از گياهان به نواحي ساحلي يا كناري پلايا محدود مي شود. شکل زیر نمایی تصوری از یک پلایا را نشان می دهد

يكي ديگر از دلايل عدم وجود گياه در حواشي پلايا را بايد در وجود سطوح صاف و هموار پلايا و بادهاي نسبتا شديد اين محيط جستجو كرد چه سطح صاف پلايا نمي تواند مانعي براي بدام انداختن بذور گياهان موجود در اين نواحي فراهم كند. بطور مثال در تحقيقي كه در سواحل صاف و هموار پلاياي مونو-كاليفرنيا براي ميزان پراكندگي بذور چند گونه گياهي انجام شد حداقل فاصله براي گونه Chrysothamnus spp. حدود 1300 متر و براي گونه Sarcobatus vermiculatus حدود 700 متر بود(كوين و همكاران، 1998). از اين رو چنانچه مانعي براي بدام انداختن بذور گياهي در اين عرصه ها ايجاد شود امكان استقرار و رشد گونه هاي مقاوم بشوري وجود خواهد داشت . اگر مركز پلايا بدليل تجمع بيش از حد آبهاي شور و وجود پوسته هاي نمكي در اطراف آن شرايط حادي براي استقرار گياه فراهم كرده اند اما زهكشي نواحي شور اطراف ساحل پلايا در اين مناطق و رطوبت كافي موجود در خاك مي تواند امكان رشد برخي گونه هاي گياهي مقاوم را فراهم آورد. این مطلب ادامه دارد...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 14:1  توسط محمد خسروشاهي
|

اين هم كوچكترين توريست كوير! !
پتانسيل هاي بالقوه كوير:
كويرها گرچه براي ايجاد پوشش گياهي استعداد كافي ندارند و حتي سازگار ترين بوته ها و درختچه هاي شوره پسند به دلیل شوري زياد نمي توانند در آنجا مستقر شوند، ولي همين اراضي شور رها شده و به ظاهر بي فايده در بعضي از زمينه هاي اقتصادي داراي پتانسيل هاي بهره دهي خوبي مي باشند كه بدليل حاكم بودن شرايط آب و هوايي نامساعد توجه كمتري به اين گونه مناطق شده است. در اينجا به منابع اقتصادي كوير اشاره مختصري می شود.

1ـ نمك طعام : در اكثر كويرهاي ايران ساده ترين ماده اي كه جمع آوري ميشود، نمك طعام است بسياري از روستاييان حاشيه كوير با روشهاي ساده اقدام به جمع آوري نمك مي نمايند بطور مثال در كوير نمك بجستان كه خود ناظر اين كار بوده ام مردم با كندن گودالهايی آب شور را به آنجا هدايت و پس از تبخير آب، نمك را جمع آوري كرده و به فروش مي رسانند. در كوير بزرگ نمك در جنوب سمنان گنبدهاي نمكي فوق العاده عظيمي وجود دارد كه درجه خلوص نمك آنها به 95/99 درصد مي رسد و از نظر اقتصادي داراي ارزش بالايي مي باشند به طور مثال ذخيره يكي از اين گنبدها حدود يك ميليارد تن برآورد مي شود. نمك طعام علاوه بر احتياج انسان در صنعت كاربرد نسبتاً گسترده اي دارد به طوريكه در گندزدايي و همچنين براي تهيه سديم، كلر، اسيدكلريدريك، دي اكسيد سديم كه در كارخانه هاي نساجي جهت سفيد كردن الياف به كار مي رود، در لامپ سازي ، شيشه سازي، صابون سازي و غيره مورد استفاده قرار ميگيرد.
2ـ كلرورپتاسيم: بررسيهاي انجام شده طي سه سال توسط كارشناسان سازمان زمين شناسي كشور، بخصوص در كوير بزرگ ايران نشان داده است كه از آب شور موجود در پلاياي آن مي توان با استفاده از انرژي خورشيدي نمك پتاس دار استخراج نمود و ماده اوليه يك كارخانه بزرگ توليد كلرور یا سولفات پتاسيم را با ظرفيت حداقل 500 هزار تن كنستانتره در سال تامين نمود. اين ميزان ماده معدني با ارزش علاوه بر تامين نياز كشور مي تواند به خارج از كشور صادر شود و بخشي از نيازهاي ارزي كشور را نیز بر آورده كند. تركيبات پناس دار در تهيه كود شيميايي و مواد شيميايي چون يدور پتاسيم، نيترات پتاسيم، كربنات پتاسيم، سود سوزآور، و غيره كاربرد گسترده اي دارد.
3-گوگرد: نحوه تشکیل گوگرد در مناطق خشک و بیابانی در اثر تخریب مواد رسوبی گوگرد دار مثل گچ و انیدریت می باشد. بیرون زدگی این ماده معدنی در 40 تا 50 کیلومتری جنوب سمنان است و ذخیره آن حدود 7 ملیون تن برآورد شده است. مصارف صنعتی گوگرد بسیار متنوع بوده به طوری که از این ماده در تهیه اسید سولفوریک و ترکیبات دیگر آن، در صنایع کاغذ سازی و رنگ سازی صنایع تهیه مواد کائوچو و مواد منفجره، به علت خاصیت ویروس کشی آن در ضد عفونی کردن اشیا، در صنایع کبریت سازی، لاستیک سازی، کود شیمیایی و در کشاورزی برای مبارزه با آفات نباتی استفاده می شود. يقينا علاوه بر مواد معدنی فوق چه بسا بسیاری از ترکیبات دیگر وجود داشته باشند که هنوز بررسی لازم در مورد آنها به عمل نیامده است. امید است در آینده بتوانیم این پتانسیل های بالقوه را در کویر شناسایی و از آن ها به طور اصولی بهره برداری کنیم.
۴-جذب توریست:
اكوتوريسم پديده ارزشمندي است كه در كشور ما كمتر به آن توجه شده است با برنامه ريزي و سرمايه گذاري هاي تازه در اين زمينه مي توان به درآمدهاي ارزي كشور افزود. مناظر زيباي كويري كه وقتي كويرشناسان و بزرگان علوم زمينشناسي و جغرافياي طبيعي ايران با تجربهي طولاني خود از آن سخن ميگويند، آدم مات و مبهوت مي ماند، ميتواند در نوع خود سالانه هزاران گردشگر طبيعتدوست را روانه ايران كند. برخي از كشورهاي جهان كه شرايط مشابهي دارند در زمينه جذب توريست اقدامات قابل توجهي انجام داده اند

مطالب مرتبط در همین زمینه را در آدرس زیر بخوانید:
http://khosromk.blogfa.com/cat-3.aspx
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 13:28  توسط محمد خسروشاهي
|
راههاي جلوگيري از پيشروي كوير:
در اين مرحله راه حلي كه در درجه اول به ذهن اكثر افراد مي رسد پيشنهاد مبارزه بيولوژيك يا ايجاد پوشش گياهي در كوير است در حالي كه بسياري از كويرهاي ايران به دليل شوري بيش از حد پذيراي ايجاد پوشش گياهي نمي باشد. بهر حال كوير هايي كه در اعماق فلات ايران وجود دارند چنانچه بدور از اراضي زراعتي و محل هاي مسكوني باشند ضرورت فوري براي مبارزه آنها لازم نمي باشد و به جاي آن مي توان به احياء اراضي بياباني كه داراي امكانات بالقوه بالاتري مي باشد، پرداخت و در نقاطي كه كوير خطراتي براي اراضي زراعتي و محل هاي مسكوني مجاور دارد بايستي تا حد امكان نسبت به جلوگيري از پيشروي آنها اقدام شود.
براي جلوگيري از پيشروي كوير بايستي نخست عواملي كه باعث اين كار مي شوند شناسايي و در جهت رفع و يا اصلاح آنها اقدامات لازم را انجام دادكه در زير به چند نمونه اشاره مي شود.
1- گفتيم كه يكي از موارد پيشروي كوير برداشت بي رويه از آبهاي زيرزميني حاشيه كوير است و در حال حاضر نظارت و كنترل اين كار به عهده سازمان هاي آب منطقه اي مي باشد و منابع طبيعي نمي تواند در اين مشكل دخل و تصرفي داشته باشد، ولي مي تواند در جهت رفع اين مشكل قدمهاي موثر ديگري بردارد بدين منظور مي توان با استفاده از فنون آبخيزداري نسبت به تغذية آبخانه ها اقدام نمود يعني قبل از رسيدن سيلابها به كوير نسبت به پخش و نفوذ آنها در مناطق دشت سر و يا محلهاي مناسب ديگر كه خطر شوري وجود نداشته باشد اقداماتي انجام داد البته از نظر شناخت تشكيلات زمين شناسي بايستي مطالعات لازم انجام شود با اين كار هم از توسعه كوير جلوگيري شده و هم كمكي در جهت انباشت آب سفره هاي زيرزميني خواهد شد.
2ـ براي جلوگيري از گسترش كوير كه بوسيله حركت آبهاي زیر زميني و روي زميني شور به اطراف صورت مي گيرد مي توان از استعدادهاي بالقوه خود كوير استفاده نمود. معمولاً حد خارجي كويرها را ناهمواري كوچكي مانند ابرو در بر گرفته است که اصطلاحا ناهمواری ابرویی یا عینکی نامیده می شود. این ناهمواری در اثر تجمع مواد رسوبي كه اغلب رسي مي باشند ايجاد مي گردد و ناهمواري معمولاً بوسيله پوشش گياهي از گياهان شور پسند پوشيده شده است. البته رشد گياهان بستگي به ميزان نمك موجود در خاك دارد. بنابراين اگر در كفه نمكي كوير بعلت شوري زياد امكان استقرار پوشش گياهي نمي باشد ولي وجود سفره آب زيرزميني شور نزديك به سطح زمين كه در اطراف بسياري از كويرها وجود دارد باعث مي شود كه قشر خاكي اطراف كوير عليرغم بارندگي كم و تبخير زياد از رطوبت قابل توجهي برخوردار باشد. وجود چنين سفره آب شوري يك خوش شانسي طبيعي براي كويرها محسوب مي شود زيرا مي توان از اين آب تحت الارضي كم عمق شور در ايجاد پوشش گياهي كويري و شوره پسند بهره جست و كوير را مهار و كنترل كرد كوير به همان اندازه كه در گسترش و تجاوز به حيات سركش است به همان اندازه در مقابل اراده انسان تسليم است.
تسليم كوير در برابر كوير زدايي را مي توان عمدتاً بدليل استعدادهاي بالقوه کوير دانست و اين يك موقعيت مناسب براي كوير است . نگارنده خود از نزديك پوشش درختچه اي سرسبز حاشيه كوير نمك بجستان را مشاهده نموده است كه حتي در بين بوته ها پودر سفيد نمكي كاملاً نمايان است. به اين ترتيب با الهام از طبيعت مي توان ایجاد پوشش گياهی شوره پسند كويري را در نوارهاي خاص به انجام رساند. وجود اين گياهان كويري بر روي نوارهاي رسي حاشيه باتلاق نمك باعث پايين نگه داشتن آب تحت الارضي سطحي گشته و طبعاً از عوارض نامساعد كوير نظير افزايش شوري جلوگيري ميكند و يكي از عوامل كاهش سطح كويرها، نتيجه همين تبخير و تعرق گياهان در آن منطقه مي باشد.
به اين ترتیب پوشش گياهي حاشيه كوير در مهار و كنترل كوير نقش بسيار تعيين كننده اي دارد زيرا اغراق نيست اگر بگوئيم اوج پيشروي كوير در همين نوار از خاك هاي معمولاً سنگين و حاوي آب شور كم عمق اتفاق مي افتد، چون در اين نوارها نمك از طريق آب زيرزميني سطحي و طوفانهاي شديد و انتشار از سطح خاك، اطراف خود را آلوده ساخته و براحتي مزارع و دشتهاي اطراف خود را آسيب ميرساند.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 9:33  توسط محمد خسروشاهي
|


چگونگي پيشروي كوير:
عامل گسترش كوير را بايد در فاكتورهايي كه شوري منابع آب و خاك را سبب مي شوند بررسي كرد. بايد توجه داشت در فلات خشك ايران آنجايي كه شوري منابع آب و خاك از حد بحراني خود تجاوز كند بمعني ظهور شرايط كويري است و بالاخره با پيشرفت بدون برگشت درجه شوري به غالب شدن مطلق كوير خواهد انجاميد. گسترش شوري در فلات ايران تنها به پهنه هاي پوشيده از نمك تحت عنوان كفه ها و باتلاقهاي نمك و سفره هاي آب شور زير زميني محدود نيست، بزرگترين مشكل وجود تشكيلات زمين شناسي محتوي رسوبات تبخيري چون گچ و نمك مي باشد كه تقريباً در اكثر نقاط ايران وجود دارد. بطور كلي كويرهاي نمكي به صورت مركز اصلي پخش نمك عمل مي كنند كه در بخش سطحي توسط آب و احياناً باد و در قسمت عمقي بوسيله نفوذ جريان آب شور اثرات مخرب خود را در زمين هاي اطراف برجای ميگذارد. راههاي پيشروي كوير را مي توان به صورت زير بر شمرد.
1ـ برداشت بي رويه از آبهاي زيرزميني حاشيه كوير: در اثر اين كار علاوه بر افت شديد سطح سفره هاي زيرزميني بحران ديگري به صورت شور شدن ذخائر آبي را بايد يادآور شد كه به علت بر هم خوردن تعادل بين آب شور و شيرين سبب پيشروي جبهه هاي آب شور در بستر آب شيرين سفره هاي زيرزميني مي شوند. افزايش تدريجي درجه شوري آب زيرزميني در دست بهره برداري آغازي جدي براي نمكزايي و نهايتاً تخريب منابع اراضي در جهت كويري شدن ميباشد.
خطر شور شدن اراضي در سواحل دريا به علت برداشت بي رويه از آبهاي زير زميني نيز وجود دارد البته در سواحل درياي مازندران به علت شرایط آب و هوايي مرطوب امكان تجمع املاح محلول در دشت هاي ساحلي بسيار محدود است ولي تجمع نمك در سواحل خليج فارس و درياي عمان در جنوب كشور با توجه به شرايط آب و هوايي بشدت گرم، تبخير بالا و نزولات جوي اندك از طرف دريا بطرف ساحل رو به افزايش است.
2ـ آب هاي جاري و سطحي و باران: باران هاي سيل آسا و كمياب در مناطق خشك مي توانند با ايجاد سيلاب، رسوبات نمكدار و گچي را از ارتفاعات تا انتهاي مسيل حمل نمايند . همچنين آب هاي جاري سطحي با وجود ناچيز و ضعيف بودن قادرند با شستشوي تدريجي گنبدهاي نمك واقع در سطح زمين يا معادن نمك در حال استخراج مناطق وسيع تحت نفوذ خود را آلوده به شوري سازند. این شستشوي تدريجي در دراز مدت منتهي به كويري شدن منطقه مي شود.

3ـ باتلاق ها: باتلاق هاي نمك كه در انتهاي حوضه هاي آبريز آبهاي شور قرار دارند و به صورت كوير نمك در آمده اند مي توانند از طريق پذيرش آب هاي شور و توسعه سطح خود و تبخير مجدد آب بر دامنه كوير بيفزايند.
4ـ باد و طوفان: در بعضي مناطق كه قشر سطحي و شور كفه كويرها به صورت پودر نمك مي باشند ( كويرهاي سديمي) باد مي تواند به عنوان يك عامل حمل نمك در كوير به حسآب آيد زيرا باد قادر است اين ذرات را به نقاط اطراف و حتي دوردست حمل نمايد.

مسلماً در اين نقل و انتقالات اراضي مناسب و مساعد كشت و كار مسير خود را آلوده به شوري خواهد كرد باد و طوفان در اقيانوسها و درياها نيز اين كار را بوسيله قطرات بسيار ريز آب حاصل از امواج مي تواند انجام دهند. بر اساس اندازه گيري هايي كه در جنوب فرانسه انجام شده است سالانه در هر متر مربع زمين 25 تا 40 گرم كلرورسديم از پديده قطرات آب دريا آلوده به شوري مي شود كه در طي ساليان دراز و تكرار اين عمل اراضي شور و كويري بوجود مي آيد.
عوامل ديگري نيز همچون گرمي و خشكي هوا و بالا آمدن آب شور، گنبدهاي نمكي، آبياري اراضي با آب شور و . . . در پيشروي كوير دخالت دارند كه براي جلوگيري از اطاله كلام فرصت تشريح يكايك آنها نمي باشد.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 9:23  توسط محمد خسروشاهي
|
عرضه وسيع مناطق بياباني و كويري ايران و لزوم شناخت هر چه بيشتر اين مناطق به منظور برنامه ريزي و استفاده بهينه و همچينن جلوگيري از پيشروي آنها سبب شده است تا دست اندركاران و صاحب نظران با نوشتن مقالات و يا تشكيل گردهماييها و سمينارها در اين مورد به بحث و تبادل نظر بپردازند. اما چيزي كه تا به حال به آن دقت كافي مبذول نشده ارائه تعريفي صحيح از كوير و مناطق كويري و يا تفكيك دو ناحيه بيابان و كوير بوده است شايد اين سوال پيش آيد كه جدا بودن اين دو واژه از هم چه چيزي را عوض كرده و يا چه مشكلي را حل مي كند. ولي آنچه مي توان گفت اين است كه در هر نوع مريضي آبتدا بايد نوع مرض را تشخيص داد و سپس اقدام به تجويز دارو كرد. به اين ترتيب بيابان و كوير هم دو نوع مريضي مناطق خشك است كه ابتدا بايد چگونگي پيدايش آن را تشخيص داده و سپس به مبارزه پرداخت. و چه بسا نوع مبارزه با يكديگر تفاوت داشته باشد. با اين توضيح كوتاه بايد ببينيم كوير چگونه جايي است.
به چه مناطقي كوير گفته مي شود: كوير به زمينهاي گلي و شور نمكزاري گفته مي شود كه اشباع از املاح و نمكهاي مختلف بوده و براي زراعت مناسب نمي باشند. هر جا كه بافت خاك ريز دانه و نمك به مفهوم عام وجود داشته باشد با حضور آب به هر شكل (باران ـ جاري ـ زيرزميني ) كوير تشكيل مي شود و معمولاً در انتهاي ميسل ها و در پست ترين نقطه يك حوضه قرار دارد، از آنجا كه شرايط حاكم بر بيابانها اغلب مساعد پيدايش كوير است لذا اين دو پديده بيشتر با هم وجود دارند. در واقع كوير عارضه اي در يك بيابان است نه خود بيابان. لازم بياد آوري است منابع خارجي در اين زمينه اصطلاحات ديگري نظير سبخا يا شوت[1] نيز بكار برده اند كه هر يك از اين دو اصطلاح تعريف خاص خود را دارد؛
سبخا: فرو رفتگي بسته اي است كه معمولا در زمستان پوشيده از آب شور است ولي در تابستان خشك شده و پودر سفيد نمك در آن نمايان مي شود زيرا جريان آب قابل توجهي به آن نمي رسد. شوري آن يا مربوط به نفوذ آبهاي زيرزميني شور است و يا حاصل تبخير آبهايي است كه بر اثر گذشتن از رخنمون هاي نمكدار شور شده اند و يا اينكه مربوط به وجود زمين شور در داخل خود فرو رفتگي است و آبها در آنجا قبل از تبخير نمكدار مي شوند.
شوت نيز همان چاله ها يا فرورفتگي هاي زمين است اما با گسترش بيشتر كه به ديواره هاي كم و بيش قائم (فالز) ختم مي شود. گاه ممكن است تماما يا قسمتي از آن در ماههاي بدون باران خشك شده باشد. خاك آن غالبا و حتي در تابستان حالت سيالي و رواني بيشتري دارد و امكان فرو رفتن انسان در آن نيز وجود دارد. گاهي اصطلاح شوت را براي نشان دادن كناره هاي كمتر شور و پوشيده از علف سبكا نيز بكار برده اند. اختلاف شوت و سبخا را در كناره هاي آن فرض كرده اند كه در اولي ديوار قائم و در دومي بصورت شيب ملايمي است. در منابع ایرانی نیز تقسیم بندی هایی در مورد کویر (مانند کویرهای شخم خورده، پف کرده، چربه، زرده و امثال آن) نیز دیده می شود.
پيدايش كوير:
در تشكيل زمينهاي شور و كويرهاي نمك عوامل بيشماري در طول دوران هاي زمين شناسي دخالت داشته اند كه بطور خلاصه به چند مورد از آنها اشاره مي شود.
1- چون زهكش سيلابها هنگام عبور از تشكيلات نمكدار كه عمدتاً مربوط به دوران سوم زمين شناسي مي باشند بطرف گودترين نقطه حوضه آبخيز سرازير مي شود املاح محلول را در خود حل كرده و به چاله ها حمل مي كنند. این املاح پس از تبخير در سطح زمين رسوب مي نمايند و در نتيجه خاك آن نقاط شور شده و كوير ايجاد مي شود بطوريكه هيچ گونه گياهي نمي تواند در آنجا رشد نمايد. مانند: كوير دامغان ـ كوير نمك بجستان ـ كوير سبزوار ـ كوير شوره گزهامون و . . .
2- املاح نمك در ساختمان خاك منطقه موجود بوده و به دليل تبخير شديد از طبقات زيرين در نتيجه خاصيت شعريه به سطح منتقل مي شود و كوير ايجاد مي شود.
3-ممكن است به دليل وجود گنبدهاي نمكي در منطقه و تخريب آن به تدريج كوير ايجاد گردد. انواع مختلفي از اين گونه كوير ها در نقاط مختلف ايران بصورت بزرگ و كوچك ديده مي شود بعضي از آنها به صورت باتلاق و در طول سال از رودخانه ها تغذيه شده و آبدار مي باشند ( باتلاق گاوخوني جازموريان و . . . ) و بعضي ديگر چون كويرهاي سيرجان وبجستان با وجود آبدار بودن در زير پوشش هاي قطور نمك تقريباً بصورت مرده بوده و بطور محدود در سالهاي پر باران بخشي از پهنه هاي آنها غرق آب مي شوند.
به اين ترتيب مي توان گفت كه در پيدايش كوير با تعريف فوق انسان دخالتي نداشته بلكه بيشتر وضعيت زمين ساختي و ژئومرفولوژي منطقه موثر است ولي انسان بطور ناخواسته با اهمال باعث پيشروي كوير مي شود.
......ادامه دارد....
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 14:6  توسط محمد خسروشاهي
|