تبليغاتX
منابع طبیعی

منابع طبیعی

منابع طبیعی بستر حیات است، در حفظ آن بکوشیم

آثار آشكار بيابانزايي در پايتخت ایران (3)

سيلخيزي و تغييرات كاربري اراضي:

فزوني و جاري شدن سيلاب‌هاي مخرب يكي از پيامدهاي جدي بيابانزايي بشمار مي روند. بر اساس آمار و ارقام منتشر شده تعداد دفعات وقوع سيل در ايران از ۱۷۹ مورد (دهه ۱۳۳۰) به ۲۰۵۳ مورد (دهه ۱۳۸۰) رسيده است كه افزايشي بيشتر از  10 برابر را نشان مي دهد. بررسي‌ ‌مجموعه ‌عوامل ‌زيست محيطي ‌كه ‌زمينه ‌ساز اين‌ حوادث ‌هستند نشان‌مي‌دهد كه دخالت ‌انسان ‌در چرخه ‌طبيعي ‌آب از طريق ‌تخريب ‌پوشش ‌گياهي ‌در عرصه‌هاي ‌آبخيز،كاربري غير اصولي ‌اراضي، توسعه سطوح‌ غير قابل ‌نفوذ و امثال ‌آن احتمال سيل‌خيزي‌ را در مناطق ‌گوناگون‌ افزايش ‌داده ‌است‌. كاهش تغذيه‌ي سفره‌هاي آب شيرين زيرزميني بدليل كاهش نفوذپذيري اراضي بالادست حوضه‌ها كه به نوبه خود بر اثر تغيير كاربري‌ها و تخريب پوشش گياهي رخ داده است باعث گرديده هم آب بارشها كمتر صرف تغذيه منابع آب زيرزميني شود و هم سبب بروز رواناب‌هاي پرحجم و سيل‌آسا شده كه خاكها را ازجاي خود جدا نموده و سبب زوال پوشش گياهي مي‌شود. تغذيه آبخوان دشت تهران هم كه در طول تاريخ زمين شناسى، از طريق ريزشهاى جوى، جريان رودخانه‌هاى دائمى و فصلى و در روي مخروط افکنه‌ها و مسيلها، بسترهاى شن و ماسه‌اى، با نفوذپذيرى و ضريب ذخيره بالا، صورت مي گرفته اكنون در معرض خطرات بالقوه طبيعي از جمله سيل قرار دارد. اين منطقه شهري بر روي دشت سيلابي رودخانه هايي مانند دارآباد، كن، گلابدره ، حصارک ، فرحزاد ، درکه ، ولنجک و دربند واقع شده كه هر كدام مي توانند مولد سيلابهاي مهيبي باشند. گسترش بي رويه پايتخت بر روي آبرفت هاي درشت دانه كه بهترين محل براي نفوذ و تغذيه سفره آب زيرزميني مي باشد سبب شده است كه مقادير قابل توجهي از نزولات جوي و جريانات سطحي كه قبلا در اين مناطق نفوذ مي كرد بصورت رواناب و سيلاب آنهم در سطح خيابانهاي تهران جاري شده و مشكلاتي را براي شهروندان و حمل و نقل شهري بوجود آورد از اين رو توسعه فيزيكي پايتخت كه بنا به ملاحظات سياسي و فرايندهاي اتفاقي روي داده دو تاثير آشكار و مشخص بر منابع آب داشته است يعني علاوه بر كاهش ميزان نفوذ باران، مقدار جريانات سطحي و سيلابها را نيز افزايش داده است.

خروجی همت به شهرک غرب - 10 اردیبهشت 88 - ساعت: 17(عكس از مهندس درويش)

از طرفي ساخت و سازهاي بي رويه در حاشيه رودخانه ها نه تنها حريم رودخانه ها را آسيب پذير كرده، كه موجب تهديد شهر توسط سيلاب هاي احتمالي نيز گرديده است. اكنون با نگاهي به آبخيزهاي بالادست شهرستان تهران كه از مهم‌ترين جلوه‌هاي كوهستاني بشمار مي روند مشاهده مي شود كه تخريب عرصه هاي طبيعي و تغيير آنها به كاربريهايي مانند ويلاسازي، شهرك سازي و  امثال آن سطوح غير قابل نفوذي را براي نزولات آسماني اين ناحيه از تهران كه مقدار آن تا 500 ميليمتر هم مي رسد بوجود آورده است. سطوح غير قابل نفوذ به نوبه خود زمينه مناسبي براي بروز سيلاب را فراهم كرده كه اين سيلاب ها هم نهايتا در ارامگاه خود كه پاياب حوضه تهران واقع در كويرهاي شور و نمكي جنوب پايتخت است آغشته به نمك شده و سبب ساز توسعه كوير مي شوند. با تابش شديد آفتاب و تبخير 2500 ميليمتري دشت تهران، رطوبت موجود در  سطح كويرهاي نمكي از بين رفته و بادهاي تابستاني اين منطقه كه غالبا از سمت جنوب شرق یعنی كوير نمك و دشت كوير (باد غالب دشت تهران در فصولي غير از تابستان از غرب به شرق است) بسمت تهران مي وزد موجبات وزش بادهاي گرد و غباري آنهم از نوع نمكي را فراهم مي كند. به اين ترتيب بسياري از شاخص هاي شناخته شده بيابانزايي هم اكنون در پايتخت و مناطق اطراف آن نمودي آشكار پيدا كرده اند كه در غوغاي مسايل سياسي پايتخت كمتر به آن توجه مي شود و متاسفانه مثل بسياري از پديده هاي زيانبار ديگر ، زماني در صدد چاره جويي بر مي آييم كه يا كار از كار گذشته است و يا با صرف هزينه هاي گزافي امكان چارجويي ميسر مي شود ! البته اگر ميسر شود!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:57  توسط محمد خسروشاهي  | 

جمع بندی نتایج:

سيل‌ يك ‌پديده ‌طبيعي ‌است‌ كه ‌جوامع ‌بشري‌ آن‌ را به ‌عنوان ‌يك ‌واقعه ‌اجتناب ‌ناپذير پذيرفته‌اند اما رويداد، اندازه ‌و تكرار سيل‌ ناشي‌ از عوامل‌ متعددي ‌است‌ كه‌ بسته ‌به ‌شرايط اقليمي‌، طبيعي‌ و جغرافيايي‌ هر منطقه ‌تغيير مي‌كند.بهمين‌ دليل ‌رابطه ‌بين ‌بارندگي ‌و رواناب ‌به ‌طور محسوسي ‌از حوضه‌اي ‌به‌ حوضه‌ ديگر فرق‌ مي‌كند و نه‌ فقط هر حوضه‌ بلكه‌ هر زير حوضه‌ شرايط و يژه‌ خود را دارد كه‌ با يستي‌ مستقلاً مورد بررسي‌ قرار گيرد. با توجه‌ به ‌اينكه ‌براي ‌جلوگيري ‌از بروز اينگونه ‌پديده‌هاي ‌زيانبار در حال‌ حاضر نمي‌توان ‌در عوامل‌ و عناصر جوي‌ تغييري ‌ايجاد نمود. بنابراين‌ هرگونه ‌راه ‌حل‌ اصولي ‌و چاره ‌ساز را بايد در روي‌ زمين‌ و اختصاصاً در حوضه‌هاي ‌آبخيز جستجو كرد از این نظر ‌مناطقي ‌كه ‌پتانسيل ‌بالايي‌ در توليد سيل‌ دارند بايد بطريقي شناسايي ‌شوند. در اين‌ ارتباط اولين‌ اقدامي ‌كه‌ براي ‌كاهش ‌خطر سيل‌ مطرح ‌مي‌شود مهار سيل ‌در سر منشاء آن ‌يعني‌ زيرحوضه‌هاي ‌آبخيز است‌.مسلماً براي‌ انجام‌ اينكار نياز به ‌شناسايي ‌مناطق‌ سيل ‌خيز در داخل‌ حوضه‌ مي‌باشد، زيرا به ‌دليل ‌وسعت ‌زياد و گستردگي ‌حوضه‌هاي ‌آبخيز انجام‌ عمليات ‌اجرايي ‌و اصلاحي ‌در سراسر حوضه‌ امكان ‌پذير نبوده ‌و حتي‌ در صورت‌ عدم‌ بررسي‌ دقيق‌ مي‌تواند امكان‌ تشديد دبي‌ اوج ‌را با تغيير همزماني‌ دبي‌ هاي ‌اوج ‌زير حوضه‌ها سبب‌ گردد. لذا بايد بطريقي ‌مناطق سيلخيز شناسايي ‌شوند، تا امكان ‌عمليات ‌اجرايي‌ و اصلاحي ‌در سطوح ‌كوچكتر و خطر ساز فراهم ‌شود.براي ‌اين‌ منظور از مدلهاي ‌رايانه‌اي ‌متنوعي‌ كه‌ براي ‌شبيه ‌سازي ‌حوضه‌هاي ‌آبخيز ارائه ‌شده ‌است‌ مي توان استفاده ‌نمود. اين ‌مدلها بطور گسترده اي براي‌ پيش‌بيني ‌سيلاب ‌بكار گرفته ‌شده ‌است‌. در اينگونه ‌مطالعات ‌معمولاً از مدلهاي‌ يك‌ پارچه‌(Lumped) استفاده ‌شده‌ و حوضه‌ آبخيز با هر وسعتي ‌بعنوان ‌يك‌ واحد تلقي‌ شده ‌است‌.اما از آنجا كه‌ حوضه‌هاي ‌آبخيز از وسعت ‌قابل ‌ملاحظه‌اي ‌برخوردارند، اينكه‌ كدام ‌قسمت‌ حوضه‌ پتانسيل‌ بيشتري‌ در توليد سيل‌ دارند، مشخص‌ نمي‌شود. به ‌اين ‌ترتيب‌ عمليات‌ اجرايي ‌و اصلاحي‌ براي ‌پيشگيري ‌و مهار سيلاب ‌در داخل‌ حوضه‌ آبخيز با مشكل‌ مواجه ‌مي‌شود و چه ‌بسا در پاره‌اي ‌از موارد اقدامات ‌انجام‌ شده‌  ‌تأثيري‌ در تخفيف‌ سيل ‌نداشته ‌است‌ زيرا كانونهاي ‌توليد سيل ‌و خطرزا در داخل ‌حوضه‌ مشخص‌ و معرفي ‌نشده‌ است‌. تحقيق ‌حاضر معرفي ‌روشي‌ بود‌ كه ‌با استفاده ‌از مدلهاي ‌رياضي‌ هيدرولوژي ‌توانست ضمن ‌در نظر گرفتن ‌اثرات ‌متقابل ‌عوامل ‌موثر بر سيل‌خيزي‌، مناطق‌ خطرساز و سيل‌خيز را در داخل‌ حوضه‌ تعيين ‌نموده ‌و بعبارتي ‌شدت‌ سيل‌ خيزي‌ را در هر يك‌ از زير حوضه‌ها و يا واحدهاي ‌هيدرولوژيكي ‌اولويت‌ بندي‌ نمايد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 10:39  توسط محمد خسروشاهي  | 

تحلیل حساسیت زیرحوضه ها برای سیلخیزی (3):

3- مقایسه اثر عامل CN و شیب آبراهه در دبی خروجی حوضه

مقایسه دو عامل CN و شیب آبراهه در هر یک از زیرحوضه ها و اثر آن دو، در دبی خروجی محل مورد نظر نشان می دهد که اثر عامل CN در مقدار کاهش دبی خروجی نسبت به عامل شیب آبراهه آشکار تر است (شکل زير-بالا). این اثر کاهشی در واحدهای هیدرولوژیک حساس تر نیز با تفاوت نسبتا آشکارتری نسبت به شیب آبراهه دیده می شود (شکل زير-پايين). نکته قابل توجه اثر معکوس شیب آبراهه مخصوصا در واحدهای هیدرولوژیک CB1-1 ،  A2-1  و  C1 می باشد که باید مورد توجه قرار گیرد. در مجموع در بين‌ عوامل‌ مؤثر بر سيل‌ خروجي‌ حوضه‌ در واحدهای هیدرولوژیک، مهمترين‌ و در عين‌ حال‌ ساده‌ترين ‌عامل ‌از لحاظ كنترل‌ و تأثير آن‌ بر سيل ‌خروجي ‌حوضه‌، عامل ‌CN مي‌باشد که بیشتر به پوشش گیاهی ارتباط دارد. در هرحال جزئیات بیشتر این موارد نیاز به مطالعات تفصیلی دارد . در پایان باید یادآوری شود که ‌با توجه‌ به ‌نمودارهاي ‌حساسيت‌ زيرحوضه‌ها نسبت‌ به‌ عامل‌ شيب ‌آبراهه‌ها، توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ ضروري ‌است ‌كه ‌در برخي‌ موارد )زير حوضه CB1-1 ،  A2-1  و  C1 در اين حوضه) اين ‌امكان ‌وجود دارد كه‌ عمليات ‌كاهش‌ شيب ‌در واقع ‌اثر معكوس ‌بر دبي ‌اوج‌ خروجي‌ حوضه ‌بگذارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:28  توسط محمد خسروشاهي  | 

تحلیل حساسیت زیرحوضه ها برای سیلخیزی (2):

۲-بررسی اثر تغییرات عامل CN در سیلخیزی حوضه: تغییر این عامل در دامنه + و - ۱۰ درصد که تقریبا دامنه معقولی براي مديريت سيل در اين حوضه مي باشد صورت گرفت. برای این کار ابتدا مقادیر CN جدید تعیین و با استفاده از آن، مقدار تلفات اولیه برای هر واحد هیدرولوژیک در دامنه تعیین شده محاسبه شد و سپس با در نطر گرفتن شیب هر واحد هیدرولوژیک نسبت به محاسبه زمان تاخیر مربوطه اقدام شد. جدول شماره 35 بخشی از محاسبات مربوطه را نشان می دهد. متعاقب این کار با اجرای مدل زیرحوضه هایی که نسبت به این عامل حساسیت بیشتری در سیلخیزی داشتند با استفاده از روش پیش گفته و به تفکیک در هر یک از زیرحوضه ها تعیین شد. برای شناسایی تاثیر تغییرات این عامل در دبی خروجی حوضه با بارش طراحی 12 ساعته 100 ساله، بیش از 100 بار مدل HMS اجرا گردید و ‌پس‌ از هر بار اجراي‌ مدل، تاثير اين ‌تغييرات ‌در دبي ‌خروجي ‌كل ‌حوضه‌ و بازه های مورد نظر محاسبه شد. نتایج حاصل نشان داد به جز زیرحوضه C که بطور بسیار جزئی در جهت عکس زیرحوضه های دیگر عمل می کند، در سایر زیرحوضه ها کاهش عدد CN با دامنه متفاوتی در سیلاب خروجی حوضه اثر می گذارند در این حوضه واحدهای هیدرولوژیک A1-1 ، CB1 ، A2 ، B2-2 و بویژه واحد هیدرولوژیک A1 نسبت به تغییرات عامل CN و تاثیر آن در سیل خروجی حوضه حساسیت بیشتری دارند (شکل زير). لازم بیادآوری است در محاسبات مربوط به سيل و سيل خيزي، نقش كاربري حوضه در عدد منحني (CN) نهفته است. دو لايه مهمي كه منجر به تعيين عدد منحني مي شوند وضعيت خاك و پوشش گياهي است بنا بر اين از طريق تحليل CN مي توان رهنمودهاي مورد نیاز براي مديريت عملیات بیولوژیک جهت كنترل سيل ارايه کرد.

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:10  توسط محمد خسروشاهي  | 

تحلیل حساسیت زیرحوضه ها برای سیلخیزی (1):

بــراي‌ بـررسي ‌و شنـاخت ‌روابــط بين‌ عوامل‌ موثر بر سيل‌خيزي ‌زيرحوضه‌ها،معمولا از روش‌ آناليز حساسيت ‌(Sensitivity Analysis) استفاده ‌مي ‌شود. بدين ‌منظور پس‌ از تعيين ‌هيدروگراف ‌سيل ‌خروجي ‌حوضه‌ با مشاركت ‌كليه ‌زير حوضه‌ها، عوامل ‌مورد نظر، به‌ ترتيب‌ در هر يك ‌از زير حوضه‌ها تغيير داده‌ مي‌شود تا تأثير آن عامل در دبي ‌اوج ‌خروجي ‌مشخص‌ شود .به ‌اين‌ ترتيب‌ پس‌ از هر بار اجراي ‌مدل ‌HEC.HMS، تأثير اين‌ تعييرات ‌در دبي ‌اوج ‌خروجي ‌كل‌ حوضه‌ منعكس‌ مي‌گردد. با اين ‌روش‌ ضمن‌ شناسايي ‌عوامل ‌مؤثر، زير حوضه‌اي ‌كه‌ به ‌اين ‌تغييرات ‌حساسيت ‌بيشتري ‌نشان ‌دهد نيز شناسايي ‌مي‌شود.  این بررسی برای یک مطالعه موردی (حوضه مارون ) انجام شده که در زیر شرح داده شده است.

۱- بررسی اثر تغییرات عامل شیب آبراهه ها در سیلخیزی حوضه:  برای تعیین زیرحوضه هایی که نسبت به این عامل حساسیت بیشتری در سیلخیزی دارند به تفکیک برای دو بارش طراحی متفاوت و در هر یک از زیرحوضه ها انجام شد. برای این کار با توجه به رابطه مربوطه زمان تاخیر جدیدی برای عامل‌ مورد نظر در دامنه ‌انتخاب ‌شده‌ که به ‌نوبت ‌در هر يك ‌از زير حوضه ‌تغيير داده‌ می شد محاسبه و وارد مدل گردید تا اثر این تغییرات در دبی خروجی محل مورد نظر مشخص شود. به ‌اين ‌ترتيب ‌پس‌ از هر بار اجراي‌ مدل، تاثير اين ‌تغييرات ‌در دبي ‌خروجي ‌كل ‌حوضه‌ و بازه های مورد نظر منعكس‌ مي‌گرديد. با اين ‌روش‌ زير حوضه‌اي ‌كه ‌به ‌اين ‌تغييرات ‌حساسيت ‌بيشتري ‌نشان‌ مي‌داد شناسايي ‌شد. باید گفت در اكثر مطالعاتي كه تاكنون براي بررسي عوامل مؤثر بر سيل  انجام پذيرفته است معمولا اين عامل  در سطح زيرحوضه بدون توجه به تاثير آن در سيل خروجي حوضه مورد بررسي قرار گرفته است در اين صورت حساسيت تغييرات عامل مورد نظر فقط در مقابل دبي خروجی زيرحوضه بررسي مي شود بدون اينكه تاثير آن عامل در سيل خروجي حوضه یا محل تلاقی بازه ها ديده شود اماچنانچه از ديدگاه میزان مشارکت زیرحوضه ها یا واحدهای هیدرولوژیک در خروجی حوضه یا بازه مورد نظر که هدف اصلی این بخش از مطالعه است به موضوع نگريسته شود وضعيت فرق مي كند.  هـمانگونه‌ كه‌ در شكل‌ زير ديده مي‌شود تغييرات ‌شيب‌ آبراهه ‌در هر يك‌ از زيرحوضه‌ها (واحدهای هیدرولوژیک)، تغييرات ‌متفاوتي ‌در خروجی حوضه از خود بر جاي‌ مي‌گذارد که این موضوع ناشی از اثرات متقابل همزمانی حضور دبی واحدهای هیدرولوژیک در محل مورد نظر می باشد . تغييرات ‌شيب ‌آبراهه‌ در تعدادی از زيرحوضه ها در جهت عکس زيرحوضه های دیگر عمل می کنند شاخص ترین آنها واحدهای هیدرولوژیک A2-1 و CB1-1 می باشند. يعني‌ در اين دو ‌زيرحوضه‌ بر خلاف واحدهای دیگر با کم شدن ‌شيب‌آبراهه‌، دبي‌ خروجي حوضه زیاد می شود (عکس تصور حاکم). بالعكس‌، وقتي ‌شيب‌ آبراهه ‌در واحدهای A1 ، A2 ، CB1 و  B2-2كاهش‌ مي‌يابد دبي‌ خروجي در محل مورد نظر نیز کم می شود، کم و زیاد شدن ‌شيب ‌آبراهه در سایر واحدهای هیدرولوژیک تفاوت محسوسی در دبی خروجی  محل مورد نظر نشان نمی دهند. بنا براین چنانچه هدف آبخیزدار استفاده از سازه های آبراهه ای برای کاهش دبی سیلابی در محل مورد نظر باشد این عملیات باید ‌در واحدهای A1 ، A2 ، CB1 و  B2-2 انجام شود و هیچگونه عملیات آبراهه ای برای کاهش سیلاب در واحد A2-1 و CB1-1 صورت نگیرد.  اين ‌موضوع ‌از نكات‌ بسيار ظريفي ‌است ‌كه ‌در عمليات ‌آبخيزداري ‌و كنترل ‌سيل ‌در زيرحوضه‌هاي آبخيز خصوصاً هنگام ‌طراحي‌عمليات ‌كاهش‌ شيب‌ آبراهه ‌در زيرحوضه‌ها بايد مورد توجه‌ قرار گيرد. در غير اينصورت‌ و بر خلاف‌ تصور حاكم‌، امكان ‌دارد اجراي ‌اينگونه‌ عمليات‌ در برخي ‌واحدها اثر تشديد كننده ‌در سيل ‌خروجي ‌ايجاد نمايد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:28  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(10)

نتيجه گيري:

غالب روش‌هايي ‌كه ‌براي ‌شناسايي، تفكيك  و اولويت بندي مناطق سيل خيز بكارگرفته ‌شده‌اند، كل ‌حوضه ‌آبخيز را بصورت‌ يكپارچه‌ (Lumped) در  نظر گرفته‌اند و يا بصورت منطقه اي و بدون در نظرگرفتن مرزهاي فيزيكي حوضه ها و يا زيرحوضه ها انجام شده است(Islam & Sado,2000) . محاسبات‌ حاصل‌ از اجراي‌ مدل‌ با روش‌ پيشنهادي ‌نشان ‌داد كه ‌نحوه‌  مشاركت ‌زيرحوضه‌ها در سيل ‌خروجي‌ لزوماً متناسب ‌با دبي ‌اوج ‌زيرحوضه‌ها نبوده ‌و  زيرحوضه‌هاي ‌با دبي ‌اوج بيشتر‌ ضرورتا ‌تأثير بيشتري در سيل‌ خروجي‌ حوضه‌ ندارند. بنابر اين عوامل‌ رونديابي ‌آبراهه‌ها و موقعيت‌ مكاني‌ زيرحوضه‌ها مي‌توانند باعث ‌تغيير در نحوه‌ مشاركت‌ گردند. لذا ‌براي ‌هرگونه ‌‌عمليات ‌كنترل ‌سيل‌ و يا كاهش‌ دبي ‌اوج ‌در خروجي‌ حوضه ‌بايد نحوه‌ تأثير هر يك ‌از زيرحوضه‌ها را پس از رونديابي آنها در آبراهه هاي اصلي تعيين كرد و سپس با توجه‌ به ‌سهمي ‌كه ‌در ايجاد سيل‌ خروجي ‌بعهده ‌دارند، آنها را تفكيك و اولويت بندي نمود. در مواردي ‌كه‌ مساحت‌ زيرحوضه‌ها اولويت‌بندي‌ سيل‌خيزي ‌را تحت‌ تأثير قرار مي‌دهند مي‌توان ‌اين‌ اولويت‌بندي ‌را براي ‌هر واحد سطح ‌زيرحوضه‌ انجام ‌داد. شاخص‌ تعيين ‌شدت‌ سيل‌خيزي ‌به ‌ازاي ‌واحد سطح ‌حوضه‌، در اولويت ‌بندي ‌طراحي ‌عمليات ‌كنترل ‌سيل ‌به‌ ازاي ‌هزينه و امكانات ‌موجود مي‌تواند از شاخص قبلي كارايي بيشتري داشته باشد. در بخش‌هاي ‌اجرايي ‌نيز كه ‌مسايل ‌اقتصادي ‌طرحها يكي ‌از عوامل ‌تعيين ‌كننده ‌است، ميزان‌ كاهش ‌سيل‌ خروجي ‌بازاي ‌هر واحد سطح ‌زيرحوضه‌ اهميت ‌بيشتري ‌دارد. روش‌ پيشنهادي ‌براي ‌هر حوضه ‌آبخيز و در هر منطقه ‌اقليمي ‌قابل ‌بررسي بوده‌ و اجراي‌ آن ‌در قالب ‌مطالعات ‌كنترل ‌سيل‌ توصيه‌ مي‌گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:3  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(9)

اولويت ‌بندي ‌زيرحوضه‌ها از نظر پتانسيل‌ توليد رواناب ‌و تأثير در سيل‌ خروجي‌ حوضه‌:

با توجه به توضیحات پیش گفته ابتدا میزان مشارکت و اولویت بندی زیرحوضه ها در تولید  سیل محل خروجی حوضه که بالاترین دبی پیک را به خود اختصاص داده است تعیین شد تا در عملیات آبخیزداری که احیانا برای کاهش سیل خیزی حوضه انجام می شود نقاط خطرساز  از لحاظ پتانسیل تولید سیل مشخص شود. این نکته را باید اضافه کرد که این اولویت بندی برای بارش های طراحی خاص که معمولا برای کارهای آبخیزداری و کاهش خطر سیل از آن استفاده می شود، انجام شده است هرچند ممکن است با تغییر دوره بازگشت و یا تداوم بارش، پتانسیل تولید سیل زیرحوضه ها و یا محل تولید بالاترین دبی پیک تغییر کند از این رو لازم است اولویت بندی سیلخیزی با توجه به اهداف مورد نظر تعیین شود. بطور مثال


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 16:5  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(8)

انتخاب‌ روش‌ رونديابي‌ رودخانه‌ها:

براي ‌رونديابي ‌رودخانه‌ها معمولا از روش‌ شناخته شده و مشهور ماسكينگام  بلحاظ سهولت عمل و نياز به حد اقل داده ها و همچنين كاربرد وسيع و جهاني آن استفاده ‌مي شود. دو عامل ‌مورد نياز براي ‌رونديابي ‌با اين ‌روش‌ شامل ‌K و X مي‌باشد. K بعد زمان ‌داشته ‌و معادل ‌زمان ‌انتقال ‌موج ‌سيل ‌از ابتدا تا انتهاي ‌بازه ‌رونديابي ‌است.  X يك ‌ضريب ‌بدون ‌بعد بوده ‌و مشخص‌ كننده ‌تأثير نسبي‌ دبي‌هاي ‌ورودي‌ و خروجي ‌در ميزان ‌انبارش ‌است‌. مقدارX براي ‌انواع ‌رودخانه‌ها از 0 تا 5/0 تغيير مي‌كند و در صورت‌ عدم‌ امكان ‌كاليبراسيون ‌معمولاً معادل‌2/0 فرض‌ مي‌شود. مقادير K در هر يك‌ از بازه‌ها، از تقسيم‌ طول‌ بازه ‌بر سرعت متوسط جريان در آن‌ بازه ‌بدست مي آيد. سرعت موج سيل را از محاسبات مربوطه هنگام اندازه گيري كه اغلب در برگه هاي موجود در سازمانهاي آب منطقه وجود دارد بدست مي آورند. چنانچه اين امكان براي حوضه مورد مطالعه وجود نداشته باشد  با توجه ‌به ‌آمار و ارقام‌ موجود در حوضه های مشابه ‌و شباهت ‌هيدروليكي ‌بازه‌ها، مي توان سرعت ‌آب‌ براي ‌بازه‌ها را از داده هاي ايستگاههاي هيدرومتري آن حوضه بذست آورد و نهايتا مي توان از طريق واسنجي نيز اين عدد را محاسبه كرد.

- محاسبه دبی پیک لحظه ای در واحدهای هیدرولوژیک و خروجی حوضه‌ با استفاده از بارش های طراحی:

این نکته را یادآوری باید نمود که ، رواناب توليد شده در سطح زيرحوضه ها تا رسيدن به خروجي حوضه تحت تاثير عوامل مختلفي و حتي تاثير متفابل اين عوامل دستخوش تغييراتي مي گردد كه به نحوي اين تغييرات بايستي شناسايي شود . در شناسايي مناطق با پتانسيل توليد رواناب بيشتر بحث رونديابي زيرحوضه و سپس رونديابي هيدروگراف زيرحوضه تا محل خروجي كل حوضه آبخيز اهميت پيدا مي كند. چرا كه لزوما مناطق با پتانسيل توليد رواناب بالا در سطح حوضه (كه تفكيك اين مناطق مي تواند در قالب زيرحوضه و يا واحدهاي هيدرولوژيك صورت گيرد ) تا محل خروجي كل حوضه نمي توانند رفتار خطي از خود بروز دهد. با درنظر گرفتن این موضوع، نحوه ‌تعيين ‌شدت‌ سيل ‌خيزي ‌زيرحوضه‌ها و واحدهای هیدرولوژیکی در هر حوضه با لحاظ کمترین و بیشترین مدت زمان تمرکز واحدهای هیدرولوژیک بازاي‌ بارش های‌ نمونه در تداوم های مورد نظر و دوره های بازگشت مختلف با هر يك از روش هاي موجود ( از جمله روش‌ SCS ) قابل انجام است. از آنجا که در تداوم های کم و دوره بازگشت های کوتاه بسیاری از واحد ها در سیل خروجی حوضه و برخی از بازه ها مشارکت نمي كنند لذا برای اولویت بندی زیرحوضه ها و تعیین مناطق خطر ساز،  شیبه سازی سیلاب بايد بگونه ای انجام شود که کلیه واحد ها در سیلاب خروجی حوضه و بازه های مهم داخل حوضه مشارکت داشته باشند بدین لحاظ معمولا بارش های با تداوم بالاتر ( 6 ساعته به بالا) و با دوره های بازگشت بالاتر (20، 50 و 100 ساله و بالاتر)  انتخاب مي شود‌.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 11:46  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(7)

واسنجي ‌مدل:

با آماده‌ شدن‌ داده‌هاي ‌ورودي‌ براي‌ محاسبات‌ مربوط به سيل‌خيزي‌ و بررسي‌ عوامل ‌مؤثر بر آن‌ در سطح‌ زيرحوضه‌ها و خروجي ‌حوضه‌، مي توان براي كاليبره كردن مدل ‌مذكور در حوضه آبخيز اقدام كرد. قبل از هر چيز لازم است زيرحوضه ها و بازه هاي رونديابي و  ساير خصوصيات و مولفه هاي حوضه را براي مدل HEC-HMS  تعريف كرد. نمودار زير نحوه اتصال زيرحوضه ها و بازه هاي رونديابي را در يك حوضه آبخيز (حوضه مارون) نشان مي دهد. مدل ‌HEC-HMS نسخه‌ توسعه‌ يافته ‌HEC-1 تحت ‌ويندوز براي ‌شبيه‌سازي ‌پاسخ ‌رواناب ‌سطحي‌ يك‌ حوضه‌ آبخيز نسبت‌ به ‌بارندگي‌هاي ‌معين ‌طراحي‌ شده‌ است‌. اين‌ مدل‌، حوضه‌ آبخيز را به‌ عنوان ‌يك ‌سيستم‌ بهم‌ پيوسته‌ با مولفه‌هاي ‌هيدرولوژيكي ‌و هيدروليكي ‌نمايش‌ مي‌دهد. هر مولفه ‌مدل ‌يك‌ جنبه‌ از فرايند بارش‌ - رواناب ‌را در داخل ‌بخشي‌ از حوضه‌ كه‌ معمولاً به ‌عنوان ‌زيرحوضه‌ در نظر گرفته ‌مي‌شود شبيه‌سازي ‌مي‌كند. بعبارت ‌ديگر مولفه‌هاي ‌مختلفي ‌براي‌ شبيه ‌سازي ‌سيستم‌ فيزيكي‌ حوضه‌ تركيب ‌مي‌شوند و هر مولفه ‌قسمتي ‌از محاسبات ‌لازم ‌را براي ‌يك‌ هيدروگراف‌ كامل‌ انجام ‌مي‌دهد. بخش‌هاي ‌اصلي‌ مدل‌ را سه‌ مجموعه ‌به نام مدل حوضه ، مدل بارش و شاخص های کنترل  ‌تشكيل‌ مي‌دهند.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 15:46  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(6)

 رگبار طرح ‌:(Design Storm)

رگبار طرح‌ معمولاً به ‌عنوان ‌يك‌ رخداد بارندگي‌ موضعي ‌كه ‌داراي‌ دوره‌ بازگشت‌، عمق‌ و الگوي ‌توزيع ‌زماني ‌معيني ‌مي‌باشد تعريف‌ مي‌شود.اين ‌رگبار همچنين ‌داراي‌ حركت‌، پيشرفت، توسعه ‌و انهدام ‌است‌. اهميت ‌هر كدام ‌از اين ‌ويژگيها با توجه ‌به ‌نوع ‌كاربري‌ و خصوصيات ‌حوضه‌ آبخيز تغيير مي‌كند. در واقع‌ رگبار طرح‌ عبارتست‌ از تخمين ‌و يا تعيين ‌يك ‌هيتوگراف ‌بارش‌ با يك‌ دوره‌ بازگشت‌ يا فراواني ‌معين ‌كه ‌با استفاده ‌از آن‌ مي‌توان ‌رواناب ‌حاصله ‌را با دوره ‌بازگشت‌ مشابه ‌رگبار طرح‌ برآورد نمود. چنين ‌هيتوگرافي ‌داراي ‌يك‌ الگوي‌ معيني ‌از زمان‌، شدت‌، مدت و حجم ‌بارندگي ‌است‌. به ‌بياني ‌ديگر يك‌ رگبار طرح‌، يك‌ رگبار يا طوفان ‌واقعي ‌اندازه‌گيري ‌شده ‌از رخدادهاي ‌واقعي ‌نيست‌، زيرا چنين ‌رگباري‌ ممكن ‌است‌ هرگز رخ‌ نداده‌، يا احتمال ‌وقوع ‌آن ‌درآينده ‌نيز بسيار كم‌ باشد. اما بيشتر رگبارهاي ‌طراحي ‌ويژگيهايي را دارا مي‌باشند كه ‌بيانگر ميانگين ‌ويژگيهاي ‌رگبارهايي‌ است‌ كه‌ در گذشته‌ اتفاق ‌افتاده ‌است‌، از اين‌ رو ويژگيها و خصوصيات ‌رگبارها و طوفانهايي ‌كه ‌ممكن ‌است‌ در آينده ‌رخ ‌دهد شباهت‌ بسياري‌ با ويژگيهاي ‌رگبار طراحي ‌خواهند داشت‌. روانابي ‌كه ‌با استفاده ‌از اين‌ رگبار بدست‌ مي‌آيد سيلاب ‌طرح ‌ناميده ‌مي‌شود. برآورد سيلاب ‌طراحي‌ نيزيكي ‌از اجزاي ‌مهم ‌مطالعات‌ هيدرولوژي‌ است‌ بنابراين ‌براي ‌محاسبه ‌سيلاب ‌طراحي‌ در يك‌ منطقه ‌لازم ‌است‌ با استفاده ‌از داده‌هاي ‌باران‌ نگاري‌ موجود در آن‌ منطقه ‌اقدام ‌به ‌انتخاب‌ رگبار طرح ‌نمود.با توجه‌ به‌ اينكه‌ شديدترين‌ سيلاب ‌از باراني ‌ناشي‌ مي‌شود كه‌ تداوم ‌آن‌ برابر زمان‌ تمركز حوضه ‌آبخيز باشد و از طرفي ‌زمان ‌تمركز نيز يك‌ پارامتر فيزيكي ‌بوده ‌كه ‌مقدار آن‌ براي‌ هر حوضه متفاوت‌ است‌ لذا بايد حداكثر شدت ‌بارندگي ‌را در تداوم‌هايي ‌كه ‌مقدار آن ‌برابر زمان ‌تمركز حوضه ‌باشد در دست‌  داشته ‌باشيم. بدين ‌جهت‌ داشتن ‌رابطه‌ يا نموداري‌ كه ‌از روي‌ آن‌ بتوان‌ به ‌ازاء تداوم‌هاي ‌مختلف ‌مقدار شدت‌ بارندگي ‌را تخمين ‌زد از ملزومات‌ عمده ‌است‌ كه ‌در طراحي ‌سازه‌هاي ‌آبي ‌از آن ‌استفاده ‌مي‌شود. از طرف ‌ديگر سازه‌هاي ‌آبي ‌مانند پل‌، سيل‌بند، سد، زهكش‌، كانال‌هاي ‌جمع‌آوري‌ آب ‌و امثال ‌آن ‌بر حسب‌ اهميت ‌و حساسيت ‌به ‌تخريب ‌و يا مقدار هزينه‌اي ‌كه ‌صرف‌ احداث ‌آن ‌مي‌شود و يا خطراتي ‌كه ‌ممكن ‌است‌ به ‌لحاظ جاني ‌و مالي ‌در اثر خراب ‌شدن ‌به ‌بار آورد با دوره  ‌بازگشت ‌مشخص ‌طراحي ‌مي‌شوند. بنابراين ‌شدت‌ يا مقدار بارندگي ‌كه ‌به ‌ازاء يك‌ تداوم ‌معين ‌در طراحي ‌از آن‌ استفاده ‌مي‌شود)رگبار طرح‌) بايد مربوط به‌ دوره ‌بازگشت ‌مورد نظر باشد. تغييرات ‌شدت‌ بارندگي ‌نسبت‌ به‌ دوره ‌باز گشت‌ يك‌ تابع ‌آماري ‌-احتمالاتي ‌است ‌كه ‌براي ‌هر منطقه ‌اقليمي ‌مقدار متفاوتي ‌دارد. داشتن ‌اين ‌رابطه ‌نيز از ملزومات‌ طراحي‌ در كارهاي ‌آبي‌ است‌. از تلفيق ‌روابط فوق‌ مي‌توان ‌به ‌توابع ‌يا نمودارهاي ‌واحدي‌ دست‌ يافت‌ كه‌ بتوان ‌از روي‌ آن ‌مقدار شدت‌ بارندگي ‌را در تداوم‌ها و دوره‌هاي‌ بازگشت‌ مختلف‌ برآورد نمود.اين ‌توابع ‌و نمودارها كه در حال حاضر براي ايستگاههاي ‌سينوپتيك ‌ ‌توسط سازمان ‌هواشناسي ‌كشور استخراج ‌شده‌اند به ‌نحوي ‌ارائه ‌شده ‌است ‌كه ‌مقادير شدت‌ بارندگي ‌را در تداوم ‌5 دقيقه ‌تا 12 ساعت‌ و در دوره‌هاي ‌بازگشت‌ 2، 5، 10، 20، 50 و 100 سال‌ بدست‌ مي‌دهند. با استفاده ‌از روابط و ضرائب ‌معرفي ‌شده‌، حداكثر شدت‌ رگبار در تداوم‌هاي مورد نظر و ‌در دوره ‌برگشت‌هاي مختلف براي ‌تحليل‌هاي ‌هيدرولوژيكي قابل محاسبه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:15  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(5)

- توزيع ‌زماني ‌بارش‌ در سطح‌ حوضه (Temporol Distribution of precipitation ):

براي ‌محاسبه ‌هيدروگرافي ‌كه ‌تغييرات ‌جريان ‌را با زمان ‌نشان ‌دهد، نياز به ‌اطلاعاتي ‌در مورد تغييرات ‌بارش ‌در زمان ‌نزول ‌مي‌باشد.چنانچه ‌ايستگاههاي ‌ثبات ‌به ‌تعداد كافي ‌در منطقه ‌مطالعاتي ‌موجود باشد دسترسي‌ به‌ هيتوگراف ‌بارش ‌براي ‌ورود اطلاعات‌ به‌ مدلهاي بارش-رواناب (مثلا مدل HEC-HMS) بسادگي ‌امكان‌پذير است‌ گرچه‌ براي ‌بعضي‌ از انتخاب‌هاي‌ (option)مدل‌ چنانچه ‌يك ‌يا دو ايستگاه ‌ثبات ‌در بين‌ ايستگاههاي ‌باران ‌سنجي‌ وجود داشته ‌باشد محاسبه ‌هيدروگراف ‌انجام‌ مي‌گيرد. در ايستگاههاي ‌ثبات ‌بارش‌هاي ‌ساعتي ‌به ‌دو طريق ‌قابل ‌دسترسي ‌است ‌يا مستقيماً داده‌هاي ‌ساعتي ‌موجود است‌ و يا اينكه ‌داده‌هاي ‌مورد نظر را مي‌توان ‌از كاغذهاي ‌باران ‌نگار بدست ‌آورد. چنانچه ايستگاههاي ‌موجود در حوضه‌ از نوع ‌باران ‌سنجي‌ وزارت ‌نيرو بوده ‌و فقط بارش‌ روزانه ‌را در اختيار قرار ‌دهند ‌با استفاده ‌از رابطه ‌زير تغييرات ‌بارش‌ ساعتي ‌آنها را ‌از داده‌هاي‌ ساعتي‌ نزديكترين ايستگاه ‌ثبات‌ مي توان ‌بدست‌ آورد.

به‌ اين‌ ترتيب ‌با استفاده ‌از روابط معرفي ‌شده ‌براي هر يك از حوضه‌هاي آبخيز مورد مطالعه و براي ‌هر يك‌ از بارش هاي‌ روزانه ايستگاههاي باران سنجي‌توزيع ‌بارش‌ را مي توان ‌بر اساس بارش ساعتي ‌ايستگاه ‌سينوپتيك مربوطه بدست آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:25  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(4)

- توزيع ‌مكاني ‌رگبار در سطح‌ حوضه‌ (Spatial Distribution of Precipitation):

يكي ‌از آسان‌ترين ‌روشهاي‌ محاسبه ‌شدت‌ و پيوستگي ‌رگبارهاي‌ گذشته‌، در ايستگاههاي ‌مختلف ‌باران‌ سنجي ‌براي يك ‌حوضه‌ آبخيز، تهيه‌ منحني‌ جرم ‌است‌. منحني‌ جرم ‌با ترسيم ‌باران‌ تجمعي‌ در دوره‌هاي ‌زماني ‌مشخص‌، بر حسب‌ زمان ‌به دست‌ مي‌آيد. در ايستگاههايي ‌كه ‌به ‌صورت‌ خودكار باران ‌را بر حسب‌ زمان‌ ثبت‌ مي‌كنند، منحني ‌جرم‌ مستقيماً به‌ دست‌ مي‌آيد. در ايستگاههاي ‌باران‌ سنجي ‌معمولي ‌كه ‌قرائت ها نه ‌بطور پيوسته‌ بلكه ‌فقط در زمان‌هاي ‌مشخصي‌ از روز صورت ‌مي‌گيرد، جمع‌ بارندگي ‌كل ‌در حد فاصل‌ دو مشاهده ‌متوالي ‌معلوم ‌است‌، اما تغييرات ‌شدت‌ آن‌، در اين ‌فاصله ‌زماني‌، مستقيماً مقابل ‌حصول‌ نيست‌. هر چند اگر تعدادي ‌ايستگاه ‌اندازه گيري‌ يا باران ‌سنجي‌ خودكار (ثبات) در منطقه ‌موجود باشد منحني ‌جرم (تغييرات ‌شدت‌ بارندگي‌ در مدت زمان ‌نزول ‌رگبار( ايستگاههاي ‌غير خودكار را نيز از منحني ‌جرم ‌ايستگاههاي ‌ثبات‌ مجاور مي‌توان ‌به‌ دست‌ آورد، اما عواملي‌ كه‌ ممكن ‌است‌ الگوي ‌بارندگي ‌در ايستگاه ‌مورد نظر را نسبت ‌به ‌ايستگاههاي‌ مجاور تغيير دهد بايد در نظر گرفت‌.

با داشتن‌ منحني ‌جرم‌ براي ‌تمامي ‌ايستگاههاي ‌موجود در سطح‌ حوضه‌ و يا نزديك‌ مرز حوضه‌ كه ‌مي‌توانند بخشي‌ از سطح‌ حوضه‌ آبخيز را تحت‌ تأثير قرار دهند، مي‌توان ‌سطح ‌تأثير گذاري‌ هر يك‌ از ايستگاهها را در كل‌ حوضه‌ تعيين ‌كرد. از اين ‌طريق‌ توزيع ‌مكاني ‌رگبارها تا حدودي‌ مشخص‌ مي‌شود. هر قدر تعداد ايستگاهها بيشتر باشد توزيع ‌مكاني ‌رگبار و حتي ‌جهت ‌حركت ‌رگبار در داخل ‌حوضه‌ بطور دقيق‌تر مشخص‌ مي‌شود. يكي‌ از روشهاي ‌كار آمد، روش‌ تيسن‌(Thissen) است. در اين ‌روش‌ با اتصال ‌ايستگاههاي ‌اندازه‌گيري ‌با خطوطي ‌مستقيم ‌و رسم‌ عمود منصف‌هاي ‌آنها، تعدادي ‌چند ضلعي ‌بدست‌ مي‌آيد. هر يــك ‌از ايــن ‌چند ضلعي‌ها مـــعرف‌ سطــح ‌تأثير ايستگاهي ‌است‌ كه ‌در آن‌ چند ضــلعي‌ واقــع ‌شده ‌است‌. نمونه اي از اين نقشه هاي رقومي در شكل هاي زير براي حوضه آبخيز دماوند نشان داده شده است‌.

 

بــراي ‌تحليل ‌دقيق‌تر)بويژه‌ در مناطق ‌كـــوهستاني) لازم ‌است‌ نقــشه ‌همباران‌(Isohyetal map) منطقه ‌براي ‌رگبارهاي ‌مورد نظر تهيه ‌شود. از نقشه‌ همباران‌، متوسط وزني ‌باران ‌در هر چند ضلعي ‌تيسن ‌تعيين ‌مي‌شود كه ‌اين ‌مقدار، در مقايسه‌ با مقادير به ‌دست ‌آمـــده ‌از ايــستگاههاي‌ اندازه‌گيري‌، تصوير دقيق‌تري ‌از بارندگي‌ متوسط در داخل ‌چند ضلعي ‌را به‌ دست‌ مي‌دهد[1] اين ‌نكته ‌قابل ‌ذكر است‌ كه‌ براي‌ پيش‌ بيني ‌ميزان ‌سيلاب‌، تحليل‌ و مطالعه ‌رگبارهاي ‌شديدي ‌كه ‌در گذشته ‌اتفاق ‌افتاده ‌كافي ‌نيست‌، بلكه ‌بررسي‌ شديدترين‌ رگبار احتمالي ‌در آينده ‌نيز لازم‌ است. زيرا امكان ‌دارد كه ‌حوضه ‌آبخيز، به‌ طور تصادفي‌، در مركز رگبارهاي ‌شديد و غير معمول ‌گذشته ‌قرار نگرفته ‌باشد اما در آينده ‌قرار بگيرد.



[1] - قدسيان‌، مسعود، 1377 . مهار سيلاب ‌و مهندسي ‌زهكشي‌، )ترجمه) انتشارات ‌دانشگاه ‌تربيت ‌مدرس‌.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:19  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(3)

- تعيين تعداد سال‌هاي مجاز براي تطويل آمار

                يكي از مسائلي كه كمتر بدان توجه مي‌شود تعيين طول مجاز سال‌هاي تطويل آمار مي‌باشد در هر مطالعه‌اي براي تطويل آمار هيدرومتري يا اقليمي بايد مشخص شود كه تا چند سال مجاز به تطويل و توليد آمار مي‌باشيم، براي اين كار روابطي معرفي شده است  

- تطويل و تكميل داده‌ها

        پس از انجام آزمون‌هاي شرح فوق و تأييد يكنواختي و تصادفي بودن داده‌ها براي تطويل و تكميل آنها، ابتدا از كل آمار موجود از ابتداي تأسيس ايستگاه يا ايستگاههاي مورد مطالعه تا سال پاياني جمع‌آوري آمار ماتريس همبستگي ايجاد مي شود در اين  ماتريس همبستگي سطوح معني دار بودن دو به‌ دوي ايستگاه‌ها مشخص مي شود. با مشخص شدن ضريب همبستگي و استفاده از فرمول هاي برشمرده فوق تعداد سالهاي مجاز براي تطويل آمار تعيين مي شود و متعاقب آن  با استفاده از روابط رياضي رگرسيوني به دست آمده آمار مربوطه تا سقف مجاز (از بالا يا پايين) گسرتش داده مي شود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:43  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز(2)

مراحل‌ متوالي‌انجام  كار

تهيه‌ نقشه‌ حوضه‌:  با استفاده‌ از نقشه‌هاي‌ توپوگرافي‌ 50000 :1 ابتدا مرز حوضه‌ آبخيز براساس‌بلندترين‌ خط الرأس‌ها و خط تقسيم‌ آب‌ مشخص‌ مي شود سپس‌ با توجه‌ به‌ محل‌ ايستگاههاي‌هيدرومتري‌ و براساس‌ هدف‌ مورد نظر حوضه‌ به‌ تعدادي زير حوضه‌ تقسيم‌ مي شود .

 شبكه‌ آبراهه‌: كليه‌ آبراهه‌هاي‌ اصلي‌ و فرعي‌ موجود در حوضه‌ و زير حوضه‌ها از روي‌ نقشه‌هاي‌توپوگرافي‌ بعنوان‌ لايه ديگر از مشخصات‌ فيزيكي‌ حوضه‌ آبخيز رقومي‌ تهيه مي شود. طول‌ و شيب‌آبراهه‌هاي‌ اصلي‌ در هر زير حوضه‌ و حوضه‌ اصلي‌ ،مساحت‌ هر يك‌ از زير حوضه‌ها و سايرپارامترهاي‌ مورد نياز در همين‌ قسمت‌ با استفاده‌ از سيستم رقومي تعيين مي گردد

چنانچه در مطالعه سيل قصد استفاده از روش  SCSباشد (به دليل محاسبه خصوصيات فيزيكي حوضه در سيستم رقومي معمولا اين روش مناسب تر از روش هاي ديگر است) لازم است نقشه‌ گروههاي‌ هيدرولوژيكي‌ خاك و نقشه‌ كاربري‌ اراضي‌ يا نقشه‌ پوشش‌ گياهي‌تهيه شود آنگاه با استفاده از تلفيق‌ دو نقشه‌  گروههاي‌ هيدرولوژيكي‌ خاك‌ و كاربري‌ اراضي‌، نقشه‌ CN حوضه‌ تهيه‌ مي شود.

سيلابهاي‌ مشاهده‌ شده‌: در حوضه‌ مورد مطالعه‌ كليه‌ داده‌ هاي‌سيل‌ هاي‌ ثبت‌ شده‌ بايد مورد بررسي قرار گيرد (اين داده ها از طريق‌ بايگاني‌ سازمان‌ آب‌ منطقه‌اي‌ قابل حصول است)

داده‌هاي‌ بارش‌ ساعتي‌ و روزانه‌: پس‌ از شناسايي‌ روزهاي‌ سيلابي‌ درحوضه‌ مورد مطالعه‌، بايد نسبت‌ به‌تهيه‌ و جمع‌ آوري‌ رگبارهاي‌ مربوط به‌ اين‌ سيلابها اقدام‌ شود. از آنجا كه‌در حوضه هاي بزرگتر معمولا تداوم‌ سيلابها در پاره‌اي‌ ازموارد طولاني‌ و حتي‌ بيش‌ از يك‌ روز است، در جمع‌ آوري‌ رگبارهاي‌ همزمان‌ با روزهاي‌ سيلابي‌،آمار بارش‌ روزهاي‌ قبل‌ و بعد از تاريخ‌ سيل‌ همزمان‌ نيز جمع‌ آوري‌ مي شود

از آنجا كه غالبا در اكثر ايستگاههاي هواشناسي و هيدرومتري گسيختگي و نواقص اماري وجود دارد بايد نسبت به بازسازي و رفع نواقص آمار اقدام شود اين كار بصورت زير عمل مي شود.

- كنترل كيفيت آمار

                قبل از ورود به بحث تجزيه و تحليل داده‌ها، لازم است آمار جمع‌آوري شده از جهات گوناگون مورد بررسي قرار گيرد تا صحت و سقم داده‌ها معين شود. از آنجا كه اين موضوع پايه و اساس مطالعه براي تحليل‌هاي بعدی و ساير آيتم‌هاي مرتبط قرار مي‌گيرد پرداختن به اين امر و استفاده از انواع آزمون‌ها براي كنترل آمار كه يكي از مهمترين بخش‌هاي هر تحقيق محسوب مي‌شود ضرورت داشته و بايد به آن توجه كافي مبذول شود. هر گونه اشتباه و يا سهل‌انگاشتن اين امر كه موجب بروز كوچكترين خطايي شود تمام تحليل‌های بعدي را تحت تأثير قرار خواهد داد. لذا براي پرداختن به اين موضوع انواع آزمون‌هاي لازم و ضروري بكار گرفته مي شود. ابتدايي‌ترين كار كنترل اعداد خيلي بالا و پايين داده‌ها مي‌باشد كه در بسياري از گزارشات فقط بطور نظري و بصري انجام مي‌شود.

- آزمون داده‌هاي پرت (Outlier) برای دبی های حداکثر سالانه و لحظه ای

                به‌منظور كنترل‌آمار و حذف داده‌هاي پرت از آزمون‌اوت‌لاير استفاده‌مي شود در اين روش كه توسط انجمن منابع آب آمريكا ارائه شده و براي ابقاء يا حذف داده‌هاي پرت استفاده مي‌شود ابتدا چولگي داده ها محاسبه مي‌شود چنانچه مقدار چولگي از 4/0+ بيشتر بود آزمون براي داده‌هاي پرت بالا انجام مي‌شود و چنانچه از 4/0- كمتر بود آزمون براي داده‌هاي پرت از پايين شروع مي‌شود. اگر مقدار چولگي در دامنه دو حد فوق قرار گيرد آزمون مربوطه براي هر دو وضعيت داده‌هاي بالا و پايين انجام مي‌شود.

                براي تعيين آستانه اوت‌لايرهاي بالا از رابطه زير استفاده مي‌شود.

 

YH = Y + knSy

YHـ آستانه اوت‌لاير بالا

kn ـ ضريبي است كه از جدول مربوطه به تعداد داده‌ها انتخاب مي‌شود.

Sy ـ انحراف از معيار داده‌ها

مقدار به‌دست‌آمده پس از آنتي‌لگاريتم گرفتن با بزرگترين داده‌ها مقايسه مي‌شود چنانچه داده‌هاي مشاهده شده بزرگتر از YH بود حذف مي‌شوند در غير اين صورت داده‌‌اي از بالا حذف نمي‌شود.

براي آزمون داده‌هاي پايين از معادله زير استفاده مي‌شود.

YL = Y - KnSy

YL ـ آستانه اوت‌لايرهاي پايين به صورت لگاريتمي

 در اين قسمت هم پس از مقايسه مقدار YL با داده‌هاي پايين مشاهده شده، چنانچه داده‌هاي مشاهداتي از YL  كمتر باشند حذف مي‌شوند در غير اين صورت داده‌ها به همان وضعیت اوليه براي تجزيه و تحليل‌هاي بعدي باقي مي‌مانند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:40  توسط محمد خسروشاهي  | 

شناسايي و الويت بندي مناطق سيل خيز در يك حوضه آبخيز

قبل از ارايه روش معرفي شده لازم است به دو تعريف زير در باره سيل خيزي توجه شود

۱- مفهوم سيل‌ خيزي‌:

                برداشت‌ عمومي ‌از واژه‌حادثه ‌خيزي‌، فراواني ‌و يا شدت وقوع ‌حوادث‌ مورد نظر را در يك‌ منطقه‌ خاص‌ نشان ‌مي‌دهد. بطور مثال ‌يك‌ منطقه‌ زماني‌ زلزله‌ خيز قلمداد مي‌شود كه‌ تعداد زلزله‌هاي ‌حادث‌ شده‌ در آن ‌منطقه ‌بيشتر از مناطق ‌ديگر باشد. لذا اگر از اين ‌منظر به ‌واژه ‌سيل‌خيزي ‌نگاه ‌كنيم ‌مي‌توانيم ‌تعريفي ‌مشابه ‌تعريف ‌فوق ‌براي‌ سيل‌خيزي ‌ارائه ‌دهيم‌. يعني ‌يك‌ منطقه‌ زماني‌ سيل‌خيز محسوب‌ مي‌شود كه ‌فراواني ‌وقوع ‌سيلاب ‌در آن‌ منطقه‌ از مناطق‌ ديگر بيشتر باشد. حال ‌ممكن ‌است ‌اين ‌فراواني ‌بطور مكرر و يا در دوره‌هاي ‌چند ساله ‌اتفاق ‌افتد.  در هر حال‌ فراواني ‌وقوع‌ بطور نسبي ‌سنجيده ‌مي‌شود.

                در اين‌ تحقيق‌ منظور از سيل‌خيزي ‌صرفاً فراواني ‌وقوع ‌سيلابهاي ‌خسارت‌ بار در مسير يك‌ رودخانه ‌و يا خروجي‌ حوضه‌ نمي باشد، بلكه ‌منظور پتانسيل ‌توليد سيل ‌در سطح‌ زير حوضه‌ها از ديدگاه ‌تأثير و مشاركت ‌در مشخصه‌هاي ‌سيل‌)تراز، دبي‌ و يا پهنه‌) خروجي ‌حوضه ‌است‌. بعبارت ديگر منظور از سيل‌خيزي‌، تفكيك‌ عكس‌العمل ‌هيدرولوژيكي ‌كل‌ حوضه‌ متأثر از يك‌ بارش ‌سيل‌زا به ‌نسبت ‌سهم ‌مشاركت ‌زير حوضه‌ها با بررسي ‌تاثير عوامل ‌ديناميكي ‌روي‌ فرايند رواناب‌ تا خروجي‌ حوضه‌ است‌. به ‌اين ‌ترتيب ‌اگر زير حوضه‌اي ‌بطور مستقل‌ نسبت‌ به‌ زير حوضه‌هاي ‌ديگر دبي ‌اوج‌ بيشتري ‌توليد كند دليل ‌بر سيل‌خيزي‌ بيشتر آن‌ زيرحوضه ‌نخواهد بود بلكه ‌زيرحوضه‌اي ‌كه‌ در هيدروگراف ‌خروجي‌ حوضه ‌اصلي‌ سهم‌ مؤثرتري ‌در مشخصه‌هاي ‌سيل ‌داشته ‌باشد، نسبت ‌به ‌ساير زير حوضه‌ها سيل ‌خيزتر است‌.

 

2- شاخص ‌سيل‌ خيزي‌: مطالعاتي ‌كه‌ در ارتباط با سيل‌خيزي ‌در سطح‌ حوضه‌ها و يا كشورها نسبت‌ به ‌يكديگر انجام‌ شده ‌است، شاخص‌هاي ‌متفاوتي ‌را براي ‌سيل‌خيزي‌ معرفي‌ نموده‌اند. بطور مثال‌ در بسياري ‌از مطالعات‌ جهاني ‌كه‌ از فرمول ‌فرانكو- روديه‌ استفاده ‌شده ‌است مقادير K محاسباتي ‌بعنوان ‌شاخص‌ سيل‌خيزي ‌حوضه‌ها نسبت‌ بهم‌ معرفي ‌شده‌ است. به ‌اين ‌ترتيب ‌كه ‌در مقايسه‌ حوضه‌ها نسبت‌ به ‌يكديگر مقادير بيشتر K نشان ‌دهنده ‌سيل‌ خيزي ‌بيشتر حوضه ‌بوده ‌است‌ و همين‌ طور مقادير C در فرمول ‌كريگر و ماير. در پاره‌اي ‌از مطالعات ‌كه‌ معمولاً بر اساس ‌داده‌هاي ‌مشاهده‌اي ‌سيلاب‌ و برخي‌ از پارامترهاي ‌آماري‌، نسبت‌ به ‌بررسي ‌سيل‌خيزي‌ حوضه‌ها اقدام ‌شده‌ است‌، معمولاً يكي‌ از شاخص‌هاي ‌آماري )در بسياري‌ از موارد ضريب‌ تغييرات) مبناي ‌سيل‌خيزي ‌حوضه‌ها قرار گرفته ‌است‌. يعني ‌مقادير بيشتر ضريب‌ مربوطه ‌حاكي ‌از بي‌نظمي‌ و تغييرپذيري ‌سيلاب‌ بوده ‌بطوريكه ‌با استفاده ‌از همين‌ شاخص‌، شرايط سيل‌خيزي‌ كشورها نسبت‌  بهم‌ مقايسه‌ شده ‌است. در مطالعاتي ‌كه‌ سيل‌خيزي‌ زيرحوضه‌ها در يك‌ حوضه‌ آبخيز نسبت‌ بهم‌ مقايسه ‌شده ‌است ‌معمولاً دبي‌ اوج ‌زير حوضه‌ها در مقايسه ‌با هم ) فقط در محل‌ زير حوضه‌) بدون‌ توجه‌ به ‌تأثير و يا مشاركت ‌آن‌ زيرحوضه‌ در سيل‌ خروجي‌ كل ‌حوضه ‌بعنوان ‌شاخص‌ سيل‌خيزي ‌مد نظر بوده ‌است. اما در اين ‌تحقيق‌ شاخص‌ كمي سيل ‌خيزي‌ بصورت‌ زير تعريف‌ و توصيف‌ مي‌شود.

                ميزان‌ كمي تاثير رواناب‌توليد شده‌ در سطح‌ زيرحوضه‌ها )بادرنظرگرفتن‌كليه‌ويژگيهاي‌زيرحوضه‌ها ( در افزايش‌ يا كاهش ‌مشخصه‌هاي ‌سيل‌ خروجي‌ كل‌ حوضه‌، بعنوان ‌شاخص‌ يا شدت ‌سيل‌خيزي ‌آن ‌زير حوضه‌ تعيين‌ مي‌شود. اين‌ افزايش ‌يا كاهش ‌مي‌تواند بوسيله ‌مشخصه‌هاي ‌تراز آب‌، دبي‌ و يا پهنه‌ سيل‌گيري‌ براي ‌ميزان ‌مشاركت ‌هر يك ‌از زيرحوضه‌ها در خروجي ‌حوضه ‌سنجيده ‌شود.در اين ‌تحقيق ‌از مشخصه‌ دبي ‌اوج‌ سيل‌ در خروجي ‌حوضه ‌به ‌منظور اولويت ‌بندي ‌و تعيين ‌شدت‌ سيل‌خيزي ‌زيرحوضه‌ها استفاده ‌مي‌گردد.

با اين ‌تعريف‌ مراحل‌ بعدي ‌كار و روش‌ تحقيق ‌براي ‌رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مورد نظر كاملاً روشن‌ مي‌شود.

روش تحقيق : در اين‌ تحقيق‌ از روش‌ شبيه‌ سازي‌(Simulation) هيدرولوژيكي ‌در تبديل ‌رابطه‌ بارش- رواناب‌ در سطح‌ زيرحوضه‌ها و نيز رونديابي ‌آبراهه‌هاي ‌اصلي‌ به‌ منظور استخراج ‌هيدروگراف ‌سيل‌ خروجي‌ حوضه‌ استفاده ‌مي‌شود.

                براي‌ اولويت ‌بندي‌ زيرحوضه‌ها از نظر سيل‌خيزي ‌و بعبارتي ‌تعيين‌ ميزان‌ تأثير هر يك‌ از زيرحوضه‌ها در دبي‌ سيل‌ خروجي كل‌ حوضه‌ از روش ابداعي تكرار حذف انفرادي زيرحوضه Single Successive Sub watershed  Elimination (SSSE)   استفاده مي شود. در اين روش ابتدا هيدروگراف ‌سيل‌ خروجي‌ با مشاركت‌ كليه ‌زير حوضه‌ها با كاربرد مدل‌ HEC.HMS محاسبه ‌مي‌شود. سپس‌ با حذف ‌متوالي و يك به يك ‌زيرحوضه‌ها از فرايند رونديابي‌ داخل‌ حوضه‌، ميزان ‌مشاركت‌ هر يك‌ از آنها در دبي‌ اوج‌ خروجي‌ حوضه‌ بدست‌ مي‌آيد.زيرحوضه‌اي ‌كه ‌بيشترين ‌كاهش ‌را در دبي‌ خروجي ‌كل ‌حوضه ‌از خود نشان ‌دهد بيشترين ‌سهم ‌را در ايجاد سيل ‌خروجي ‌بعهده ‌داشته ‌و بعنوان ‌اولويت ‌اول ‌شناخته‌ مي‌شود.بدين ‌ترتيب ‌كليه ‌زير حوضه‌ها با توجه‌ به ‌ميزان ‌مشاركت ‌آنها در دبي‌ خروجي‌ حوضه‌ اولويت‌ بندي‌ مي‌شوند.همچنين ‌براي ‌خنثي ‌كردن ‌عامل ‌مساحت‌ زير حوضه‌ها در مقدار دبي‌، اولويت‌ بندي ‌به ‌ازاي‌ ميزان ‌مشاركت ‌هر واحد سطح‌ زير حوضه‌ نيز مي تواند انجام ‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:12  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(10)

-3- تحقيقات ‌مرتبط با مدل‌هاي ‌هيدرولوژيكي ‌و هيدروليكي ‌بررسي‌ سيلاب‌:

 در ارتباط با مدل‌هاي ‌بارش – رواناب ‌و هچنين ‌مدل‌ مورد استفاده ‌در اين‌ تحقيق‌، كارايي ‌اينگونه ‌مدل‌ها در تحقيقات ‌متعددي ‌گزارش ‌شده‌ است‌. مدل‌هاي‌ بارش – رواناب ‌براي‌ توصيف‌ رفتار هيدرولوژيكي ‌يك ‌حوضه ‌آبخيز بكار برده ‌مي‌ شوند. مدل‌هاي ‌بسيار زيادي ‌و جود دارند كه‌ براي ‌شبيه ‌سازي فرايندهاي ‌فيزيكي ‌رابطه‌ بين‌ بارش ‌و رواناب‌ توسعه‌ داده‌ شده‌ و بوسيله ‌افراد مـــختلف ‌مورد استفاده ‌قرار گرفته‌اندHundecha(2001)[1]،Donker(2001)[2]، Deroo و همكاران، Shah  (2000) و همكاران[3](1996)  Johnson و همكاران‌(1997) [4]Francisco .و همكاران1998))  به‌ منظور اتصال ‌(Coupling) سيستم ‌GIS با مدلهاي ‌هيدرولوژي ‌و هيدروليكي‌، مناطق ‌تحت‌ تأثير سيل ‌را در رودخانه‌ به ‌نقشه‌ درآوردند.آنها از GIS بعنوان ‌يك ‌ابزار قدرتمند براي ‌تكميل ‌و تحليل ‌داده‌ها از منابع‌ مختلف ‌در مديريت ‌دشت‌هاي سيلابي ‌ياد كرده‌اند. در اين ‌مطالعه ‌يك‌ مدل‌ هيدرولوژيكي ‌يكپارچه‌ (Lumped) بنامXSRAIN و يك‌ مدل‌ توزيعي ‌ (Distributed)بنام OMEGA بكار گرفته ‌شد و از مدل ‌هيدروليكي ‌شناخته ‌شده‌ HEC-2 براي ‌محاسبه ‌سطوح تحت‌ تأثيرسيل ‌استفاده ‌كردند. اين مدلها در حوضه Livramento بكار گرفته ‌شد و براي ‌محاسبه ‌مناطق ‌سيل‌گير در سيل‌هاي ‌مختلف ‌و ارزيابي ‌زيانهاي ‌مناطق ‌تحت ‌تأثير نتايج‌ رضايت‌ بخشي‌ بدست‌ دادند.

& Portner  (1994)[5] Nikiتحقيقي‌ مشابه ‌مورد قبلي‌ با استفاده ‌از مدل‌   Mike-11انجام ‌دادند. هدف اصلي‌ اين‌ مطالعه ‌نيز رونديابي ‌سيل‌ و پيدا كردن ‌ابعاد مناسب‌ نگهداشت ‌حوضه‌ بود. به‌ عقيده ‌EnayetRasul و همكاران(1994) كنترل ‌كامل ‌سيل ‌نه‌ امكانپذير است‌ و نه ‌مطلوب‌. بلكه‌ بايد روشهاي‌ مديريت‌ سيلاب ‌مد نظر قرار گيرد. آنها براي‌ مديريت‌ سيل‌ در بنگلادش ‌اقدام ‌به ‌تهيه ‌نقشه‌هاي ‌پهنه‌بندي‌ سيل ‌در رودخانه‌ها نموده‌اند. حتي‌ مدل ‌بندي‌ مديريت ‌سيل‌ در برنامه ‌كار دولت‌ بنگلادش ‌نيز قرار گرفته ‌است‌. در اين‌ راستا از نرم ‌افزارهاي ‌MIKE11-GIS براي‌ تهيه‌ اينگونه ‌نقشه‌ها استفاده ‌كرده‌اند كه‌ اين ‌نقشه‌ها به ‌طراحان ‌و برنامه ‌ريزان ‌براي ‌عمليات ‌حفاظتي ‌در زمان‌ خطر كمك‌ كرده‌ و حتي ‌قادر است ‌سيل‌ها را از نظر توسعه‌، عمق ‌و احتمال ‌تداوم‌ آنها پيش ‌بيني ‌كند به ‌اين ‌ترتيب‌ هماهنگي‌ و تلفيق ‌MIKE11-GIS  در تهيه‌ اين‌ پروژه‌ها بطور موفقيت ‌آميزي ‌توسعه ‌داده ‌شده‌ است‌.

Niki (1994) كه ‌مدل MIKE11 را در دو پروژه ‌حفاظت‌ سيل در سوئيس ‌بكارگرفته ‌اظهار داشته ‌است‌ گرچه ‌اين ‌مدل‌ براي‌ رودخانه‌هاي ‌بزرگ‌ طراحي‌ شده ‌است‌ ولي ‌كاربرد آن ‌در رودخانه‌هاي ‌كوچك‌ و آبراهه‌ها مي‌تواند بخوبي‌ و با نتايج‌ رضايت‌ بخشي‌ بكار گرفته‌ شود.

[6]Suwanwerakamtorn با استفاده ‌از مدل ‌هيدرولوژيكي ‌HEC-1 وGIS اثرات ‌تغيير كاربري‌ اراضي‌ بالادست‌ حوضه‌ را روي ‌الگوي ‌سيلاب ‌در نواحي ‌پايين ‌دست‌ حوضه ‌مورد ارزيابي ‌قرار داده ‌است‌. پنج‌ مجموعه ‌متغيرهاي ‌مورد نياز براي ‌ورود به‌ سيستم ‌شامل‌بارش‌، ميزان ‌نفود، رواناب ‌سطحي‌، مساحت‌ حوضه‌ و رونديابي ‌سيل ‌بود. هدف‌ نامبرده ‌توسعه‌ و اصلاح‌ مدل ‌هيدرولوژيكي ‌و سيستم‌ GIS براي ‌ارزيابي ‌كمي ‌تغييرات ‌كاربري ‌اراضي‌ روي‌ هيدروگراف ‌سيل‌ خروجي‌ بود، حتي براي ‌اثبات ‌توانايي ‌مدل‌ در شبيه‌سازي ‌هيدروگرافهاي ‌سيل‌ در گذشته ‌و آينده‌ با كاهش‌ و افزايش ‌سطح ‌جنگل‌هاي‌ حوضه‌ نشان‌ داد موقعي ‌كه‌ مساحت‌ جنگل ‌كاهش ‌پيدا مي ‌كند، رواناب ‌حوضه‌ و زير حوضه‌ها بيشتر مي‌شود. به‌ اين‌ ترتيب‌ تأثير تغييرات ‌كاربري ‌اراضي ‌در بالادست ‌حوضه‌، در تراز سيل‌ پايين ‌دست ‌حوضه‌ نشان‌ داده ‌شد.

مريد و قائمي ‌(۱۳۷۶) براي ‌تشابه ‌سازي ‌بارندگي‌ - رواناب‌ در استان ‌هرمزگان ‌مدل ‌HEC-1 را براي ‌تعدادي ‌از سيل‌هاي ‌مهم ‌حوضه‌هاي ‌آبخيز بكار گرفته‌اند. بر اساس‌ نتايج‌ بدست ‌آمده ‌از مطالعات ‌انجام ‌شده‌، مدل ‌HEC-1 به ‌طور مطلوبي ‌امكان ‌تشابه‌ سازي‌ بارندگي ‌- رواناب‌ را دارد ولي‌ در كاربرد آن‌ بايد به ‌دو نكته ‌توجه ‌شود. اول ‌اينكه ‌در واسنجي‌ پارامترها، لازم ‌است ‌از هيدروگرافهايي ‌استفاده ‌شود كه ‌از شكل‌ متعارف ‌زنگوله‌اي ‌برخوردار باشند و هيدروگرافهاي ‌با تغييرات ‌زياد و يا آنهايي‌ كه ‌يكباره ‌به ‌اوج‌ مي‌رسند جوابهاي ‌غير واقعي ‌خواهند داشت‌. دوم ‌اينكه‌، در استفاده ‌از هيدروگراف‌ واحد جهت‌ برآورد سيلاب‌، پارامترهاي ‌مورد نياز براساس ‌ضرايب ‌متعارف ‌جوابهاي ‌مناسب‌ نمي‌دهند.



[1] - Hundecha, Y., A. Bardossy & H-W. theisen., 2001, Development of a fuzzy ligic-based rainfall-runoff model, Hydrogical Sciences Journal, 46(3), PP. 363-376

[2] - Donker, N. H., 2001, A Simple Rainfall-runoff model based on Hydrogical Units applied to the teba catchment (south-east Spain) Hydrological processes, Vol 15, PP. 135-149.

[3] - Shah, S. M. S., P. E. O'Connill, J. R. M. Hosking., 1996, Modelling the effects of spatial variability in rainfall on catchmnt response, 2.Experiments with distributed and lumped models,J.hydrol., 175:89-111.

[4] - Francisco, N. C., F. C. Rego., M. D. Gracasaraiva., and I. Ramos, 1998, Coupling GIS with Hydrologic and Hydrolic Flood Modelling management, Water resources management,12:229-249.

[5] - Niki A.Beyr, Christop portner:1994 "MIKE 11-Hydrodinamic Simulation of flood protection systems, Hydroinformatic , 94:407-414.

 

[6] - Suwanwerakamtorn, R., 1994, GIS and Hydrobgic modelling for management of small watersheds, ITC Journol No4 P 343.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:41  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(9)

 - تحقيقات ‌مرتبط با بررسي‌ عوامل ‌مؤثر در توليد رواناب ‌در حوضه‌هاي ‌آبخيز:    ...ادامه مطلب

 [1]Juracek  پــتانسيل‌ مــشاركت ‌رواناب‌(Potential Runoff-Contribution Area) را در 91حوضه از ايالت‌ كــانزاس‌، بــا استـفاده ‌از اطلاعات ‌خاك‌، كاربري‌ اراضي ‌و توپوگرافي ‌مورد بررسي ‌قرار داده ‌است‌. پتانسيل ‌مشاركت ‌رواناب ‌سطــوح‌، بـــراي ‌فــرايندهاي ‌نفوذ مازاد(Infiltration-excess) و جريان ‌روي ‌زميني ‌مازاد اشباع ‌(Saturation-excess) با استفاده ‌از يك ‌مجموعه‌ شرايط محيطي‌ بكار گرفته ‌شده ‌است‌. در اين‌ منطقه‌ پتانسيل ‌رواناب‌ در شش ‌دسته ‌به ‌صورت‌ پتانسيل‌ خيلي‌ بالا، بالا، متوسط، كم‌، خيلي‌كم‌ و بي‌ نهايت ‌كم ‌طبقه ‌بندي ‌شده ‌است‌. نتايج ‌بدست آمده از اين تحقيق نشان ‌مي دهد كه‌ شرايط پتانسيل ‌رواناب ‌خيلي‌ كم‌، توانايي ‌خوبي‌ را از لحاظ كمي ‌براي‌ تشخيص ‌91 زير حوضه‌ منتخب‌، بر اساس‌ درصد سطوح‌ مشاركت‌ پتانسيل ‌رواناب‌ در داخل‌ هر زير حوضه‌ دارد.اكثريت ‌زير حوضه‌ها با پتانسيل ‌رواناب ‌نسبتاً بالا در محلهايي ‌كه ‌نفوذپذيري ‌خاك ‌كمتر و ميزان‌ بارندگي ‌بيشتر بوده ‌است‌، واقع ‌شده‌اند)نيمه‌ غربي ‌ايالت). تشخيص‌ زيرحوضه‌هاي‌ با پتانسيل ‌رواناب ‌نسبتاً بالا، متوسط يا كم‌، اكثراً ناشي‌ از تغييرپذيري ‌نفوذپذيري ‌در اين ‌منطقه ‌بوده ‌است‌. به‌ طور كلي‌ اهداف‌ خاص‌ اين ‌تحقيق‌ سه‌ مورد زير بوده ‌است‌.

1-       برآورد پتانسيل ‌مشاركت ‌رواناب ‌سطوح‌ براي‌ جريانات ‌روي ‌زميني‌ ناشي‌ از مازاد نفوذ و مازاد اشباع‌.

2-       توصيف ‌و تعيين ‌الگوهاي ‌كاربري ‌اراضي ‌كه ‌ممكن‌ است‌ پتانسيل ‌رواناب ‌را تحت‌ تأثير قرار دهند.

3-       مقايسه ‌پتانسيل ‌رواناب ‌بين ‌زير حوضه‌ها و داخل ‌هر يك ‌از زير حوضه‌ در سرتاسر ايالت‌.

به ‌همين ‌منظور مطالعه ‌پارامترهاي ‌مؤثر در توليد رواناب‌ حوضه‌ و به ‌خصوص‌ زيرحوضه‌ها كمك‌ قابل ‌توجهي‌ در امر شناسايي‌ مناطق ‌مؤثر در دبي ‌اوج ‌سيل‌ )خروجي) خواهد داشت‌. با شناسايي ‌اين ‌مناطق ‌و بكارگيري ‌روشهاي ‌مهار سيلاب ‌متناسب‌ با طرح ‌و منطقه‌، از قبيل ‌احداث ‌سطوح‌ آبگير باران‌، احداث‌ سدهاي ‌تأخيري ‌و يا تلقيقي ‌از عمليات ‌بيولوژيكي ‌و مكانيكي ‌بر حسب ‌نياز، اثرات ‌قابل‌ ملاحظه‌اي ‌در كاهش‌ سيل ‌و تشديد خطرات ‌ناشي‌ از آن ‌به ‌جا خواهند گذاشت ‌در اين ‌مرحله ‌تجزيه‌ و تحليل ‌هيدروگراف ‌سيل ‌حوضه ‌از جايگاه ‌و اهميت‌ ويژه‌اي ‌برخوردار مي‌باشد.

- غيور حسنعلي‌[2] به ‌استناد تحقيقي ‌كه ‌در يك‌ منطقه ‌مرطوب ‌انگلستان ‌انجام ‌داده ‌است‌ در بررسي‌ عوامل‌ مؤثر بر سيلاب‌، پديده‌هاي ‌طبيعي‌، هيدرومتئولوژي‌ و فيزيكي ‌را در نظر گرفته‌ است‌ و نهايتاً دو عامل ‌شدت‌ و مدت‌ بارندگي ‌را بعنوان ‌عوامل‌ اقليمي ‌و دو عامل‌ زمان‌ تمركز حوضه‌ و مقدار جريانات‌ سطحي‌ قبل ‌از بارش‌ را بعنوان ‌عوامل‌ حوضه‌اي ‌در پيش‌بيني ‌سيلاب ‌معرفي ‌كرده ‌است‌.

- در اكثر كتابهاي ‌هيدرولوژي ‌عوامل ‌تأثير گذار بر سيل ‌شامل ‌عوارض‌ طبيعي ‌از جمله‌ خصوصيات‌ فيزيوگرافي ‌و زمين‌شناسي ‌و عــوامل ‌جــوي ‌مانند شدت‌، مدت‌، توزيع‌ و جهت ‌رگبار)نجمايي‌، 1369)[3] و از خصوصيات ‌آبراهه‌، بيشتر خواص ‌هيدروليكي ‌) خواص ‌حاكم‌ بر جريانات ‌آب‌ در آبراهه) مد نظر مي‌باشدchow)،1964.[4](

- تــــعداد زيــادي ‌از مــحققين‌ خارجي‌ از جمله ‌Francisco و همكاران ((1998 Shancar و همكاران (1996)،Abdulaziz (1996)،Wagdany و هــمكاران‌  (1997)، Sshah  و همكاران (1996) و Theodork و همكاران (1667) به ‌منظور بررسي ‌عوامل‌ مؤثر بر سيلاب ‌و در نتيجه‌ برآورد پاسخ‌ حوضه‌، داده‌هاي ‌بارش‌ و خصوصيات ‌ژئومورفولوژيكي ‌حوضه‌ را مورد بررسي‌ قرار داده‌اند.بطور كلي‌ مي‌توان ‌گفت‌ مجموعه‌ متغيرهاي‌ موجود در هر حوضه‌ )اقليمي‌، مرفولوژيكي‌، هيدرولوژيكي ‌و سطحي‌) با يكديگر ارتباط داشته ‌و اثرات ‌متقابلي ‌روي ‌همديگر دارند كه ‌بعضي ‌از اجزاي ‌آنها نقش‌ افزايندگي ‌و بعضي‌ نقش‌ كاهندگي‌ در بروز سيلاب ‌دارند.



[1] - Juracek, K. E., 1999, Estimation of potential Runoff Contributing Areas in Kansas Using topographic and soil Infiltration: U.S. Gelogical Survey water - Resources Investigations Report 99-4242, 29P.

 

[2] غيور، حسنعلي‌، 1371. پيش بيني ‌سيلاب ‌در مناطق ‌مرطوب‌، فصلنامه ‌تحقيقات ‌جغرافيايي ‌شماره ‌25.

 

[3] - نجمايي‌، محمد، 1369. هيدرولوژي ‌مهندسي‌، جلد دوم‌، چاپ‌ دوم‌، انتشارات‌ دانشگاه ‌علم‌ و صنعت‌.

[4] - Chow, Ven te ., 1964, Handbook of Applied Hydrology, New York, McGraw-Hill Book Company.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:59  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(8)

 - تحقيقات ‌مرتبط با بررسي‌ عوامل ‌مؤثر در توليد رواناب ‌در حوضه‌هاي ‌آبخيز:         ...ادامه از قبل...

Hawkins[1] در ايالت‌ يوتا سعي‌ كرد ارتباطي‌ بين‌سطوح ‌اشباع ‌حوضه‌ و شماره ‌منحني‌(CN) ايجاد كند اما با كـــاربرد رابطه S2/0 بــراي ‌كــاهش ‌اولــيه ‌حوضه‌ نتايج ‌خوبي ‌در پيش‌بيني ‌رواناب ‌بدست ‌نياوردSteenhuis . و همكاران ‌(1995) با استفاده ‌از روش‌ شماره ‌منحني ‌در شكل‌ ابتدايي‌ آن‌ با اين‌ فرض‌ كه‌ فقط سطوح ‌اشباع ‌حوضه ‌در رواناب ‌مستقيم ‌مشاركت ‌دارند، روشي‌ را بكار گرفتند كه‌ در آن‌ تلفات‌ اوليه‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:16  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(7)

- تحقيقات ‌مرتبط با بررسي‌ عوامل ‌مؤثر در توليد رواناب ‌در حوضه‌هاي ‌آبخيز:

سينگ[1] معتقد است ‌توليد رواناب ‌در يك‌ حوضه ‌آبخيز به عوامل متعددي بستگي دارد كه از جمله آنها مي‌توان به خصوصيات حوضه آبخيز، ديناميك‌ بارش‌، نفوذ و شرايط پيشين‌ حوضه‌ اشاره‌ كرد. اندازه‌گيري‌ مستقيم ‌پاره‌اي ‌از عوامل‌ فوق‌ الذكر مشكل‌ است‌ و بايستي‌ به ‌كمك ‌عوامل ‌ثانويه ‌اندازه‌گيري ‌شوند. چگونگي ‌تعيين ‌عوامل ‌ثانويه ‌از حوضه‌اي ‌به ‌حوضه‌ ديگر متفاوت ‌است. از جمله ‌اين ‌عوامل ‌رطوبت‌ موجود در حوضه‌ است‌ كه ‌در ارتباط بين‌ بارش و جريان ‌آب ‌تأثير زيادي‌ دارد. اندازه‌گيري ‌لحظه‌اي ‌و مستقيم ‌اين ‌عامل‌ مشكل‌ و گاه ‌غير ممكن‌ است‌، زيرا اين ‌عامل‌ با شرايط اقليمي ‌مثل ‌باد، بارندگي‌، حرارت‌ و فصل در تغيير است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:53  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(6)

4- استفاده از داده هاي دورسنجي و GIS :‌ بعضي‌ از محققين ‌نيز در زمينه ‌مــنطقه ‌بـندي ‌خطر سيل‌ از داده هاي دورسنجي و GIS  استفاده كرده‌اند، از جمله2000) & Sado (MD,Islam[1]  با استفاده ‌از داده‌هاي ‌ماهواره‌اي ‌NOAA-AVHRR و كاربرد GIS نقشه‌ خطر سيل را براي كشور بنگلادش تهيه كرده‌اند. اين‌ نقشه‌ از دو لايه،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:32  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(5)

۳- تفكيك حوضه به تعدادي زيرحوضه : در بسياري ‌از طرحها و پروژه‌هاي ‌آبي ‌براي ‌برآورد سيلاب ‌طراحي ‌و يا مقايسه ‌شرايط سيل‌خيزي‌ مناطق ‌مختلف ‌در سطح زيرحوضه‌ها از  روش هيدروگراف‌ واحد نيز استفاده ‌مي‌شود. در اين‌ روش‌ براي ‌محاسبه‌ حجم‌ و يا دبي‌ حداكثر لحظه‌اي‌ سيلابهاي ‌با دوره‌ برگشت‌ مختلف‌ در هر يك‌ از زير حوضه‌ها، ابتدا باران‌ خالص ‌با استفاده ‌از روش ‌SCS محاسبه ‌مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 10:45  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(4)

2- تحليل ‌آماري‌: فراواني ‌وقوع ‌سيلابها معمولاً بر اساس‌ دبي‌ اوج‌ آنها انجام‌ مي‌گيرد. در اين‌ روش‌ بزرگترين ‌سيلاب ‌در هر سال ‌آبي‌ كه ‌در يك‌ ايستگاه آبسنجي ثبت شده‌اند به‌ عنوان‌ نمونه ‌آماري‌ تصادفي و معرف جمعيت‌ سيلابها در ايستگاه ‌مربوطه ‌انتخاب‌ مي‌شود. سري داده‌هاي سيلاب كه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:36  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(3)

فـرمول مـايـر  (Mayer Formula ) :

اين ‌فرمول كه در ايالات متحده‌امريكا براي پروژه‌هاي ‌سدسازي ‌كاربرد داشته‌، از جمله‌ فرمولهاي ‌تجربي ‌است ‌كه‌ سيلاب‌ حداكثر را در يك‌ ناحيه‌ يا منطقه معين به دست مي‌دهد و در واقع‌ منحني پوش عظيم‌ترين سيلابهاي مشاهده شده در يك ناحيه است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 15:12  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(2)

فرمول ‌فرانكو - روديه يكي ديگر از رايج‌ترين فرمولهاي تجربي است که براي توصيف ‌ظرفيت ‌يا قابليت‌هاي ‌سيل‌خيزي ‌حوضه‌ها و مناطق ‌مختلف ‌بكار گرفته شده است ‌در كشور آفريقاي ‌جنوبي ‌كه ‌نخستين ‌بار در سال ‌1980 ميلادي ‌اقدام‌ به‌ تفكيك‌ مناطق‌ سيل ‌خيز كشور گردید از این فرمول استفاده شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 13:35  توسط محمد خسروشاهي  | 

پیشینه تحقیقاتی مرتبط با سيل‌خيزي ‌و تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز(1)

     تحقيقات ‌و پژوهش‌هايي ‌كه ‌در ارتباط با تعريف ‌شاخص سيل خيزي و تعيين ‌مناطق‌ سيل‌ خيز در نقاط مختلف‌ دنيا انجام ‌شده‌، حاكي ‌از آن ‌است ‌كه‌ روش‌ واحدي‌ براي ‌اين ‌موضوع ‌بكار گرفته ‌نشده ‌است‌. روش‌هايي ‌كه ‌براي ‌تعيين ‌مناطق ‌سيل‌ خيز استفاده ‌شده‌ بيشتر بر پايه ‌روش‌هاي ‌نمودارها و فرمولهاي ‌تجربي‌، تحليل‌ آماري‌ داده‌هاي‌ سيلاب ‌،تفكيك حوضه به تعدادي زيرحوضه  ، داده هاي دورسنجي و GIS و مدلهاي ‌رياضي‌ رايانه‌اي ‌بارش ‌-رواناب‌ بوده‌ و بيشتر از ديدگاه توليد سيل در سطح حوضه ها ي يكپارجه مطرح شده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 14:50  توسط محمد خسروشاهي  | 

مكان يابي پتانسيل توليد سيل در حوضه هاي آبخيز

پديده سيل يكي از رويدادهاي حدي هيدرواقليمي و از جدي ترين بلاياي طبيعي است كه جوامع بشري را مورد تهديد قرار مي دهد. فراواني وقوع سيل در سالهاي اخير حاكي ‌از آن‌ است‌ كه بسياري از شهر ها ،روستاها ،تاسيسات صنعتي و كشاورزي و اماكن مسكوني در معرض خطر سيل گيري قرار گرفته و در پاره اي از موارد اين سيلابها سبب خسارت هاي قابل توجهي نيز شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 11:38  توسط محمد خسروشاهي  | 

چند نكته ‌درباره ‌جمع‌آوري‌ داده‌ها براي ‌واسنجي‌ مدل ‌بارش -رواناب‌

 

1- مشاهدات‌  بارش  ‌و  رواناب  ‌بايد از  يك ‌رگبار  جمع‌آوري‌  شده  ‌باشد. سري  ‌زماني  ‌رواناب  ‌بايد  تمام‌  روانابي  ‌را  كه  ‌از   سري  ‌زماني‌  بارش ‌مربوطه ‌انتخاب  ‌شده  ‌نمايش‌ دهد.

۲-داده‌هاي  ‌بارش‌  بايد  پوشش‌ مكاني ‌كافي ‌را براي‌ حوضه ‌آبخيز فراهم ‌آورد و معمولاً بصورت ‌ميانگين ‌بارش‌ حوضه ‌بكارمي‌روند(اين وضعيت بستگي به مدل نيز دارد).    

۳- حجم‌ هيدروگراف‌  رواناب ‌تقريباً بايد  با حجم‌  هيتوگراف‌ بارش‌ برابر باشد.  اگر حجم‌ رواناب‌  تا حدودي ‌كمتر از حجم‌ بارش‌  باشد. ممكن ‌است  ‌آب‌  كاهش‌ يافته  ‌بوسيله  ‌نفوذ از  دسترس‌  خارج ‌شده ‌باشد كه ‌اين ‌موضوع‌ مورد  انتظار  هم ‌هست.  اما اگر اين‌ حجم‌ خيلي ‌زياد  كاهش‌ يابد ممكن ‌است  ‌جريان  ‌در  حوضچه‌هاي‌ طبيعي‌ يا  مهندسي‌  ذخيره‌ شده ‌و يا اينكه ‌آب‌ به ‌خارج ‌از رودخانه  ‌منحرف‌ شده  ‌باشد. همينطور،  اگر  حجم‌  رواناب‌  تا حدودي  ‌بيشتر  از حجم‌  بارش ‌باشد  ممكن  ‌است‌   جريان  ‌پايه  ‌در  رودخانه  ‌وجود  داشته  ‌و  به  ‌اين  ‌حجم‌  اضافه  ‌شده‌  است ‌كه ‌اين ‌موضوع ‌دور  از  انتظار  نيست  ‌اما  اگر   حجم‌ رواناب‌  بيش‌    از اندازه  ‌زياد  باشد  ممكن  ‌است ‌جريان  ‌از  ساير  منابع ‌موجود در  حوضه‌  به  ‌اين‌  حجم  ‌اضافه  ‌شده  ‌و  يا اينكه ‌بارش ‌بطور دقيق  ‌محاسبه‌  نشده  ‌است‌ (Usace2000). 

۴-تداوم  ‌بارش‌  بايد  بيشتر   از  زمان‌  تمركز  حوضه  ‌باشد تا از مشاركت ‌مناطق‌  بالا دست‌ حوضه‌ در رواناب‌ مشاهده ‌شده ‌اطمينان‌ حاصل  ‌شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 14:6  توسط محمد خسروشاهي  | 

واسنجي (calibration)و صحت‌ يابي‌(verification)مدل‌

1- واسنجي ‌مدل‌: براي ‌طراحي ‌مدل ‌بايد از فرايندها، معادلات ‌رياضي ‌و الگوريتم‌هايي ‌كه ‌فرايندها را توصيف‌ مي‌كنند شــناخت‌ نسبتاً كاملي ‌داشته ‌باشيم‌ زيرا اكثر مدلهاي‌ هيدرولوژي‌ نياز به‌ تطبيق‌ و تعديل ‌پارامترهاي ‌كنترل ‌كننده ‌فرايندها دارند)بطور مثال ‌نفوذ، تلفات‌ اوليه‌، ذخيره ‌رطوبت ‌خاك ‌و(....عمليات ‌تطبيق ‌پارامترها را جهت‌ هماهنگي ‌و سازگاري ‌مدل ‌در توليد داده‌هايي ‌همانند پاسخ‌ حوضه‌ يا نمونه ‌اصلي‌ سيستم‌، تنظيم ‌مدل ‌يا كاليبره ‌كردن ‌آن‌ مي‌گويند.

بعبارت ‌ديگر هدف‌ از كاليبراسيون‌ حداقل ‌كردن ‌اختلاف ‌بين ‌خروجي‌ پيش‌بيني ‌شده ‌و مشاهده ‌شده ‌است ‌و اين ‌كار ممكن ‌است‌ بوسيله ‌اندازه‌گيري ‌دقيق ‌پارامترها و يا بوسيله ‌روشهاي ‌بهينه ‌سازي ‌انجام‌شود.معمولاً رابطه ‌خاص ‌بين ‌شكل‌ عمومي ‌مدل‌ و سيستم ‌فيزيكي‌ مورد مطالعه ‌از طريق ‌پارامترهاي ‌مدل ‌وجود دارد كه‌ اين‌ رابطه‌، دقت‌ مقادير پارامترها را براي‌ خوبي ‌برازش‌، بين ‌خروجي‌ مدل‌ و خروجي ‌ثبت ‌شده‌ تعيين ‌مي‌كند. ايده‌آل‌، آن‌ است ‌كه‌ مدل‌ تا حد امكان ‌واقعيت ‌را منعكس ‌كند. چنانچه‌ مدل‌ براي‌ يك‌ محل‌ ناشناخته ‌بكار رود)بطور مثال ‌يك‌ حوضه‌ آبخيز بدون‌ ايستگاه) مقادير پارامترها بايد از طريق ‌اندازه‌گيري ‌خواص ‌فيزيكي ‌سيستم ‌تعيين ‌شود. چنين ‌پارامترهايي ‌را پارامترهاي ‌فرايندي ‌مي‌نامند . و ممكن‌ است‌ از پارامترهاي بهينه ‌شده ((Optimized كه ‌معمولاً بطور خود كار با استفاده ‌از برنامه‌هاي ‌كامپيوتري ‌تعيين‌ مي‌شوند تفاوت ‌داشته ‌باشند. بنابراين ‌براي‌ كاليبره ‌كردن ‌مدل‌ روشهاي‌ متفاوتي‌ وجود دارد كــه‌ مــي‌تـوان ‌از آنـها اســتفاده ‌نمود و يا در خود مدل‌ اين ‌روش‌ها تعبيه ‌شده‌ است‌. اگر مدل‌ فيزيكي ‌باشد (physically based) مــقادير پــارامـترها را مــي‌توان ‌از طريق ‌اندازه‌گيري‌هاي ‌صحرايي ‌و يا نقشه‌هاي ‌موجود و يا با استفاده ‌از امكانات ‌GIS تعيين ‌كرد. در اين‌ حالت‌ پارامترهاي ‌فرايند براساس‌ مشخصات ‌واقعي‌ قابل ‌اندازه‌گيري ‌در صحرا و يا نقشه ‌بوده ‌و مفهوم ‌واقعي ‌فيزيكي ‌دارند و چه‌ بسا نيازي‌ به ‌كاليبره ‌كــردن‌ مــدل‌ هــم نـــباشد. بـــطور معــمول ‌سه‌ روش‌ عمومي‌ كاليبره‌ كردن‌ كه ‌در اكثر مدلها بكا رمي‌رود به‌ شرح‌ زير است‌:

1- كاليبره ‌كردن ‌مدل‌ بوسيله ‌آزمون‌ و خطا)روش‌ دستي)

2- كاليبره ‌كردن ‌مدل ‌به ‌صورت‌ خودكار)اتوماتيك‌(

3- كاليبره‌ مدل‌ به‌ صورت ‌تركيبي ‌از دو حالت ‌فوق‌

-در روش‌ اول‌، كاربر تمام ‌پارامترهايي ‌را كه‌ مي‌تواند براساس‌ مشاهدات ‌فيزيكي ‌انجام‌ دهد وارد كرده ‌و تخميني ‌از پارامترهاي ‌نا شناخته ‌را بعنوان ‌برآورد اوليه ‌انجام‌ مي‌دهد. سپس ‌مدل ‌اجرا مي‌شود و خروجي ‌آن ‌با خروجي ‌مشاهده ‌شده ‌در نمونه ‌اصلي ‌مقايسه‌ مي‌گردد. اين‌ كار تا بهترين ‌تطبيق ‌اين ‌دو خروجي ‌ادامه ‌مي‌يابد.

- در روش‌ دوم‌، كاليبره ‌كردن ‌اتوماتيك ‌مدل ‌توسط  يك  ‌برنامه‌ريزي  ‌داخلي ‌انجام  ‌مي‌شود  و  پارامترهاي  ‌مورد  آزمون  ‌را مرحله  ‌به ‌مرحله ‌تطبيق‌ مي‌كند تا بطور خودكار تعديل ‌و تنظيم ‌شود. اجراي ‌برنامه ‌آزمون ‌تا بدست‌ آوردن ‌بهترين ‌مقدار پارامترها تكرار مي‌شود.

- روش ‌سوم ‌كاليبره ‌كردن‌، تلفيقي‌ از دو روش‌ فوق‌الذكر  است  ‌ و از طريق  ‌آزمون  ‌و خطا و تطبيق ‌پارامترها تا تنظيم  ‌تقريبي  ‌مدل  ‌پيگيري  ‌مــي‌شود و بعد با اجراي‌  روش‌  پيگيري ‌و جستجوي  ‌خودكار  كه  ‌با دقت ‌بيشتري  ‌انجام  ‌مي‌گيرد بهترين ‌برازش ‌پارامترهاي ‌مدل‌ بدست  ‌مي‌آيد.

بايد  توجه ‌داشت ‌كه  ‌در  طول  ‌كاليبراسيون‌،  بعضي  ‌از  پارامترها نسبت  ‌به ‌بقيه  ‌حساس‌ترند.  يك‌  پارامتر ²حساس²Sensible پارامتري  ‌است  ‌كه  ‌تأثير  بيشتري  ‌روي  ‌خروجي  ‌مدل  ‌دارد  بنابراين‌  اگر  مقدار  يك‌  پارامتر  حساس‌  به  ‌آرامي‌  تغيير  كند  تأثير  زيادتري  ‌در  پيشگويي مدل‌ خواهد  داشت‌.  در آناليز حساسيت  ‌تخمين ‌دقيق  ‌يك ‌پارامتر حساس  ‌از  اهميت ‌بالايي‌ برخوردار است‌ .

 

2-ارزيابي ‌دقت‌  مدل ‌)اعتباريابي(: از آنجا كه  ‌نتايج‌ حاصل ‌از  مدلها در تصميم‌گيريها و طرحهاي ‌منابع‌ آب‌ و  خاك‌  و  همچنين  ‌مسايل  ‌مربوط   به  ‌سيل ‌و امثال ‌ آن‌ كاربرد فراواني‌  دارد. همواره‌ درجه ‌اعتبار و صحت‌ آنها  مورد سؤال  ‌است‌.  البته  ‌از هيچ‌  مدل  ‌كامپيوتري ‌نمي‌توان  ‌پيش‌بيني‌هاي‌  كامل ‌و دقيقي‌ را انتظار داشت ‌و هميشه  ‌بصورت‌ نسبي ‌مطرح  ‌است‌. بنابراين‌ براي‌ رسيدن ‌به  ‌نتايج  ‌مورد  انتظار  و  اينكه  ‌آيا  مدل‌  رضايت‌  بخش‌ است ‌يا خير روشهاي  ‌توسعه ‌و بهبود ارزيابي‌  دقت‌  مدل  ‌ضروري  ‌است‌ و  اين‌  مرحله‌  از آزمون ‌مدل  ‌بعنوان  ‌اعتباريابي  ‌شناخته  ‌مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 9:46  توسط محمد خسروشاهي  | 

محاسبه پارامترهای مورد نیاز برای مدل HEC-HMS

 

- محاسبه ‌زمان ‌تأخير:

همواره ‌بين ‌لحظه ‌شروع ‌رگبار و لحظه‌ شروع‌ جريانهاي‌ سطحي‌ يا تشكيل‌ رواناب‌ و به ‌تعريف‌ ديگر بين ‌لحظه‌ حداكثر شدت‌ رگبار و لحظه ‌حداكثر سيلاب‌ در يك‌ نقطه ‌از مسير رودخانه ‌اختلاف‌ زماني ‌مشاهده‌ مي‌گردد كه ‌بر حسب‌ تعريف ‌اين‌ اختلاف ‌زماني ‌به‌ زمان ‌تأخير معروف ‌است‌. اين‌ مدت‌ اساساً به‌ خصوصيات‌ فيزيكي ‌حوضه‌ مانند اندازه‌، طول‌ و تراكم ‌آبراهه‌، پوشش‌گياهي ‌و رطوبت‌ خاك‌ بستگي‌ دارد. براي‌محاسبه‌ زمان ‌تأخير روابطي ‌معرفي ‌شده ‌است‌ كه‌ معروفترين ‌آنها روابط اشنايدر(Snyder)، لينزلي‌(Linsley) و روش ‌SCS مي‌باشد.

فرمول  ‌اسنايدر بصورت‌ رابطه شماره(۱) است‌

 كه ‌در آن‌ = Tlag زمان ‌تأخير)ساعت‌(

=Ctضريب ‌حوضه ‌كه ‌شاخصي‌ از ذخيره ‌و شيب‌ حوضه ‌مي‌باشد. اين ‌شاخص‌ يك‌ پارامتر فيزيكي ‌قابل ‌اندازه‌گيري ‌نمي‌باشد بنابراين ‌مي‌توان ‌آنرا از طريق ‌واسنجي‌(Calibration)بدست ‌آورد.BedientوHuber به‌ نقل‌ از افشار)1364(مقدار آنرا از 8/1 تا 2/2 گزارش‌ كرده‌اند گرچه‌ مقادير كمتر و يا بيشتر براي ‌آن ‌نيز مشاهده‌ شده ‌است‌.

=Cثابت ‌تبديل ‌و مقدار آن‌ در سيستم ‌متر يك‌ برابر75/0 است‌.

=Lطول‌ كانال ‌اصلي‌ )كيلومتر).

=Lcطول ‌كانال ‌اصلي ‌از نقطه‌ خروجي ‌تا نقطه‌اي ‌مقابل ‌مركز ثقل‌ حوضه‌ )كيلومتر(

فرمول ‌لينزلي ‌براي ‌زمان ‌تأخير حوضه‌ بصورت‌ رابطه شماره (۲) معرفي ‌شده ‌است‌:

 =Sشيب‌ وزني ‌آبراهه ‌اصلي‌ به ‌درصد.ساير پارامترهاي‌ مانند رابطه‌ قبلي ‌است‌.

  SCS رابطه ‌شماره (۳) را براي ‌محاسبه ‌زمان ‌تأخير پيشنهاد نموده ‌است‌.

 كه ‌در آن‌:

=Tlag زمان ‌تأخير  )ساعت)

=Lطول ‌هيدروليكي ‌آبراهه ‌اصلي ‌)متر)

=CNشماره ‌منحني ‌وزني ‌حوضه‌

=Hشيب ‌متوسط وزني ‌آبراهه ‌)درصد)

 - محاسبه ‌زمان ‌تمركز:

سازمان ‌حفاظت ‌خاك ‌آمريكا رابطه‌ شماره (۴) را براي ‌محاسبه ‌زمان ‌تمركز حوضه‌ پيشنهاد نموده ‌است‌:

  كه ‌در آن‌:

 =TC زمان ‌تمركز

=Tlag زمان ‌تأخير

در اين‌ روش‌ نيز زمان ‌تمركز براي‌ هر حوضه‌ با توجه‌ به ‌وضعيت ‌رطوبت‌ پيشين ‌حوضه‌ تغيير مي‌كند زيرا ‌Tlag تحت تأثير CN قرار دارد و به ‌تبع ‌آن TCنيز براي ‌يك ‌حوضه ‌ثابت ‌نيست‌.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:45  توسط محمد خسروشاهي  | 

محاسبه پارامترهای مورد نیاز برای مدل HEC-HMS

 

محاسبه ‌جريان ‌پايه‌:

دو مولفه ‌قابل ‌تشخيص‌ جريان ‌رودخانه ‌عبارت ‌از رواناب ‌مستقيم ‌و سريع‌ بارش‌ و جريان ‌پايه ‌است‌ كه‌ روشهاي‌ متعددي‌ براي ‌جداسازي ‌مؤلفه ‌آبهاي ‌سطحي‌از آبهاي ‌زيرزميني ‌معمول‌ است‌. اغلب ‌اين ‌روشها بر تحليل ‌منحني ‌برگشت‌ آبهاي ‌زيرزميني ‌يا منحني ‌تخليه ‌استوار مي‌باشد. شكل‌ شاخه‌ صعود آب‌ نمود، به‌ طور كلي‌، توسط بارش ‌ايجاد كننده ‌آن‌ تعيين ‌مي‌شود. حال‌ آنكه‌، شكل‌ شاخه ‌نزولي ‌بستگي ‌به ‌وضعيت ‌حوضه ‌دارد و عموماً مستقل ‌از مشخصات‌ بارش‌ مربوطه‌ است‌. مدل‌ HEC-HMS سه ‌روش‌ را براي ‌جداسازي ‌يا محاسبه‌ جريان‌ پايه ‌بكار مي‌برد

-جريان ‌پايه ‌ثابت‌ با تغييرات‌ ماهانه:(Constant, Monthly- varing Baseflow)

-مدل‌ كاهش‌ نمايي‌(Exponential Recession Model)

-مدل ‌محاسبه‌ حجم‌ مخزن‌ خطي‌(Linear-reservior volum accounting Model)

براي‌ جداسازي‌ جريان ‌پايه ‌در منطقه ‌مورد مطالعه ‌از مدل‌ كاهش‌ نمايي ‌استفاده ‌شده ‌است‌.

اين ‌مدل‌ بصورت‌ زير نشان‌ داده‌ مي‌شود:

                                                                                                Qt=Q0Kt            

كه‌ در آن‌:

=Qtجريان ‌پايه ‌در هر فاصله ‌زماني‌

=Q0جريان ‌اوليه ‌)در زمان ‌صفر)

=Kثابت‌ كاهش‌ نمايي‌

در مدل ‌HEC-HMS مقدار K بصورت‌ نسبت‌ جريان ‌پايه ‌در زمان‌ t به ‌جريان ‌پايه ‌روز قبل‌ تعيين‌ مي‌شود و مقدار آغازين‌ جريان‌ پايه‌ ،Q0،شرايط اوليه ‌مدل ‌است‌ كه‌ ممكن ‌است‌ بصورت‌ متر مكعب‌ بر ثانيه ‌و يا متر مكعب‌ بر ثانيه ‌در كيلومتر مربع ‌تعيين ‌شود.

- برآورد پارامترهاي‌ مدل‌:

پــارامترهاي ‌ايـن ‌مــدل ‌شامل‌ جريان ‌اوليه‌، نسبت‌ كاهش‌ و جريان ‌آستانه‌ (Threshhold flow) است ‌براي ‌تحليل ‌رواناب ‌رگبار فرضي‌، جريان ‌اوليه ‌بايد بصورت ‌جريان ‌متوسطي‌ انتخاب‌ شود كه ‌در آغاز جريان ‌به ‌وقوع‌ مي‌پيوندد. براي ‌مثال ‌ممكن ‌است‌ بصورت‌ جريان ‌متوسط سالانه ‌در رودخانه ‌در نظر گرفته ‌شود. بازديدهاي‌ صحرايي ‌مي‌تواند به‌ اين‌ موضوع‌ كمك‌ كند. ممكن ‌است‌ اين‌ مقدار برابر با دبي ‌اوليه ‌در آغاز هيدروگراف‌ سيل‌ نيز در نظر گرفته ‌شود.

مقدار ثابت k‌، بستگي‌ به‌ منبع ‌جريان ‌پايه‌ دارد. اگر k=1 انتخاب ‌شود يعني‌ اينكه Qt=Q0‌ و مشاركت‌ جريان ‌اوليه ‌ثابت‌ است‌ بنابراين‌ k بايد كمتر از عدد يك‌ انتخاب ‌شود. جدول‌ زير مقادير پيشنهادي ‌Pilgrim و Cordery را نشان‌ مي‌دهد. اين ‌مقادير براي‌ حوضه‌هاي ‌120 تا6500 كيلومتر مربع‌ كاربرد دارد.

                                                    مقادير ثابت ‌كاهشي (K)

ثابت كاهش روزانه

مؤلفه جريان

95/0

9/0-8/0

8/0-3/0

آبهاي زير زميني

جريان بين لايه اي

رواناب سطحي

 

مقدار K از داده‌هاي‌ جريان ‌در ايستگاههاي ‌اندازه‌گيري ‌شده‌ نيز قابل ‌محاسبه ‌است‌ مقدار آستانه ‌نيز از گراف ‌جريان ‌مشاهده ‌شده ‌در مقابل ‌زمان ‌برآورد مي‌شود. جرياني ‌كه ‌در آن‌ شاخه ‌نزولي ‌بوسيله ‌يك‌ خط مستقيم ‌كه ‌مقدار آستانه ‌را تعيين ‌مي‌كند، تخمين‌ زده‌ مي‌شود. اين‌ پارامترها را مي‌توان ‌بوسيله‌ مدل‌ نيز كاليبره‌ كرد.

  

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 13:28  توسط محمد خسروشاهي  | 

معرفی مدل هیدرولوژیکی HEC-HMS

یکی از مدلهایی که برای مطالعات آبخیزداری و سیلخیزی کاربرد فراوانی دارد مدل ‌HEC-HMS[1] است. این مدل نسخه‌ توسعه‌ يافته ‌HEC-1 و تحت ‌ويندوز است که براي ‌شبيه‌سازي ‌پاسخ ‌رواناب ‌سطحي‌ يك‌ حوضه‌ آبخيز نسبت‌ به ‌بارندگي‌هاي ‌معين ‌طراحي‌ شده‌ است‌. اين‌ مدل‌، حوضه‌ آبخيز را به‌ عنوان ‌يك ‌سيستم‌ بهم‌ پيوسته‌ با مولفه‌هاي ‌هيدرولوژيكي ‌و هيدروليكي ‌نمايش‌ مي‌دهد. هر مولفه ‌مدل ‌يك‌ جنبه‌ از فرايند بارش‌ - رواناب ‌را در داخل ‌بخشي‌ از حوضه‌ كه‌ معمولاً به ‌عنوان ‌زيرحوضه‌ در نظر گرفته ‌مي‌شود شبيه‌سازي ‌مي‌كند. بعبارت ‌ديگر مولفه‌هاي ‌مختلفي ‌براي‌ شبيه‌سازي ‌سيستم‌ فيزيكي‌ حوضه‌ تركيب ‌مي‌شوند و هر مولفه ‌قسمتي ‌از محاسبات ‌لازم ‌را براي ‌يك‌ هيدروگراف‌ كامل‌ انجام ‌مي‌دهد.

- ساختار مدل‌ :بخش‌هاي ‌اصلي‌ مدل‌ را سه‌ مجموعه ‌به ‌شرح ‌ذيل ‌تشكيل‌ مي‌دهند:

الف- مــدل ‌حـوضه ‌:(Basin Model) كه‌ شامل ‌پارامترها و داده‌هاي ‌مرتبط با عناصر(Element) هيدرولوژيكي ‌است‌. اين ‌عناصر عبارتند از زيرحوضه‌ها، بازه‌هاي ‌رونديابي‌، محل‌ اتصال ‌آبراهه‌ها (Junction)، مخازن‌، چشمه‌، منبع و محل‌ انحراف‌ آب‌(Diversion) رواناب ‌زيرحوضه‌ها مي‌تواند بصورت‌ يكپارچه ‌و يا توزيعي‌ محاسبه‌ شود. در مدل‌ يكپارچه‌، بارش ‌و تلفات بصــورت ‌ميانگين ‌مكاني ‌روي‌ زيرحوضه‌ در نظر گرفته ‌مي‌شود. در روش‌ توزيعي ‌بارش‌ مؤثر در سطح‌ كوچكترين ‌جزء تقسيم‌ )سلول) محاسبه ‌شده ‌و تبديل ‌بارش‌ مؤثر به‌ رواناب ‌مستقيم ‌بوسيله ‌روش‌ اصلاح‌ شده‌ كلارك ‌(Modclark)صورت ‌مي‌گيرد.

- در بــخش‌ تــلفات ‌(Losses) حوضه ‌انتخابهاي‌ متعددي ‌و جود دارد.از جمله ‌مي‌توان ‌به‌ روشهاي ‌شماره ‌منحني ‌(SCS-CN)، تلفات ‌اوليه‌(Initial/constant)، كمبود اشباع ‌(Deficit/constant)، گرين‌ -آمپت‌(Green-Ampt)، شماره ‌منحني ‌سلولي ‌(Gridded SCS-CN) و محاسبه ‌رطوبت ‌اشباع ‌(SMA) اشاره ‌نمود.

-در بــخش‌ تــبديل ‌روانـاب ‌(Runoff Transformation) نيز انتخابهاي ‌متعددي ‌از قبيل ‌روش‌ هيدروگراف ‌واحد SCS،اشنايدر، كلارك‌، كلارك‌ اصلاح ‌شده (Modclark) و نيز روش‌ موج‌ سينماتيك ‌براي ‌تبديل ‌بارش ‌مازاد به‌ رواناب ‌وجود دارد.

- در بخش‌ رونديابي ‌آبراهه‌ها (Routing)، انتخاب‌هايي ‌از قبيل‌ روش‌ ماسكينگام‌، پالس ‌اصلاح ‌شده‌، موج ‌سينماتيك‌، روش‌ تـــاخـير(Lag model) و روش‌ ماسكينگام‌-كانژ موجود است‌ كه‌ استفاده ‌هر يك‌ از اين ‌روشها نياز به‌ داده‌هاي ‌خاص ‌خود)بعنوان ‌ورودي‌(دارد.

ب- مــدل ‌بــارش‌ :(Precipitation Model) شامل ‌مجموعه ‌اطلاعات ‌مورد نياز براي ‌تعيين ‌بارش‌ تاريخي ‌يا طراحي ‌است ‌كه ‌براي ‌اتصال ‌با مدل‌ حوضه ‌بكار مي‌رود. روش‌هاي‌ محاسباتي ‌بارش ‌در اين ‌مدل‌ شامل‌: روش‌ رگبار استاندارد پروژه ‌و ‌برآورد فراواني ‌‌رگبار  (USACE,1989)، روش‌ وزني ‌مجذور عكس ‌فاصله‌(Inverse distance weighting)، روش‌ وزني ‌دلــخواه ‌كاربر (User-specified gagewei ghting)، روش‌هاي ‌تعيين ‌سطوح ‌تحت‌ تاثير ايستگاهها مانند چندضلــعي‌هاي ‌تيـــسن‌، روش‌ تعـــيين ‌هــيتوگـــراف ‌بــارش (User-specified Hyetograph) و روش ‌بارش ‌سلولي‌ (Grid-Based Precipitation) است ‌كه ‌روش‌ اخير بصورت‌ يك‌ مدل‌ توزيعي ‌در روش‌ Modclark استفاده ‌مي‌شود.

ج- شاخص‌هاي ‌كنترل ‌:(Control specifications) شامل ‌تاريخ ‌و زمان ‌شروع ‌و خاتمه ‌بارش ‌و همچنين ‌گام ‌زماني‌ (Time nterval) براي‌ محاسبات ‌شبيه‌سازي ‌است. علاوه ‌بر موارد فوق‌ مدل ‌HMS يك‌ برنامه‌ خودكار براي‌ واسنجي‌ پارامترها دارد كه‌ هر يك‌ از پارامترها را باداشتن‌ مقادير اوليه ‌تا نقطه‌ بهترين ‌تطبيق ‌با داده‌هاي ‌دبي ‌مشاهده‌اي ‌كنترل ‌مي‌نمايد و در پايان مناسب‌ترين ‌مقدار را معرفي ‌مي‌كند.

 

و باز هم جنایتی دیگر برای محافظان منابع طبیعی و محیط زیست کشور!!!

يحيي شاه كوه محلي بدست نابکاران شهید شد



- Hydrologic Engineering Center's - Hydrologic Modeling System [1]

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 8:4  توسط محمد خسروشاهي  | 

سيل و سيلخيزي

بطور كلي خصوصيات يك حوضه آبخيز كوچك را مي توان به شرح زير بر شمرد :

1-      بارش مي‌تواند با توزيع زماني يكنواخت فرض شود.

2-      بارش در مكان نيز با توزيع يكنواخت فرض مي‌شود.

3-      تداوم (مدت) رگبار معمولاً از زمان تمركز بيشتر است .

4-      رواناب ابتدائاً (primarly) بصورت جريان روي زميني است.

5-      فرايندهاي ذخيره كانال قابل چشم‌پوشي است.

در عمل حد بالايي حوضه بوسيله زمان تمركز و مساحت حوضه تعيين مي‌شود. بعضي زمان تمركز يك ساعت و كمتر از آنرا براي حوضه‌هاي كوچك در نظر مي‌گيرند.

خصوصيات يك حوضه آبخيز متوسط را نيزبه شرح زير مي توان بر شمرد:

1-     شدت بارش در طول رگبار تغيير مي‌كند.

2-      بارش مي‌تواند با توزيع مكاني يكنواخت فرض شود.

3-     - رواناب بصورت جريان روي زميني و جريان آبراهه‌اي است.

4-      فرايندهاي ذخيره كانال قابل چشم‌پوشي هستند.

پاسخ چنين حوضه‌هايي كه شدت بارش در مدت تداوم رگبار تغيير مي‌كند بوسيله روشهاي صريح كه تغييرات زماني شدت بارش را در بر دارند توصيف مي ‌شود. روشي كه بطور گسترده در چنين حوضه‌هايي بكار برده مي‌شود تكنيك هيدروگراف واحد است.

فرض توزيع مكاني يكنواخت بارش يك مشخصه حوضه‌هاي متوسط است. اين فرض به ما اجازه مي‌دهد كه از روشهاي يكپارچه مانند هيدروگراف واحد استفاده كنيم.

خصوصيات يك حوضه آبخيز بزرگ هم اينگونه توصيف شده است: بر خلاف حوضه‌هاي متوسط، بارش در حوضه‌هاي بزرگ احتمالاًَ از لحاظ مكاني متغيير است زيرا رگبارهاي محلي با شدت بالا و يا رگبارهاي معمولي فقط بخشي از حوضه را در بر مي‌گيرد. يك شكل مهمي كه حوضه‌هاي وسيع را از حوضه‌هاي متوسط تفكيك مي‌كند قابليت (توانايي) ذاتي Substantial)) قابل توجه ذخيره آبراهه‌اي است. فرآيند ذخيره كانال، جريان را تا زمانيكه در حال عبور از كانالهاي رودخانه است كاهش مي‌دهد. اين كاهش مي‌تواند ناشي از ذخيره طولي (براي جريان‌هاي داخل ساحل (inbank) يا ذخيره جانبي (براي جريانهاي خارج ساحل) overbank باشد. در وهله اول مقدار ذخيره وسيعاً با شيب كانال اصلي در ارتباط است. براي حوضه‌هاي با شيب كانال (ملايم) ذخيره كانال قابل توجه است برعكس براي حوضه‌هاي با شيب تند كانال، ذخيره قابل چشم‌پوشي (ناچيز) است.

از آنجايي كه حوضه‌هاي بزرگ كانالهايي با شيب ملايم (Mild) دارند بنابراين توانايي قابل توجهي براي ذخيره كانال دارند. در عمل اين بدان معني است كه حوضه‌هاي بزرگ با استفاده از روش يكپارچه مكاني مانند هيدروگراف واحد نمي‌توانند تحليل شوند، چون اين روشها محاسبه فرآيندهاي ذخيره كانال را به سادگي در نظر نمي‌گيرند بنابراين بر خلاف حوضه‌هاي متوسط مقياس، براي حوضه‌هاي بزرگ ضروري است تا رونديابي كانال مورد استفاده قرار گيرد تا محاسبه نقش جريان رودخانه در پاسخ رواناب كلي (overall) بسط داده شوند.

اختلاف محدوده بين حوضه‌هاي متوسط و بزرگ خيلي ساده نيست و دامنه مقادير از صد تا پنج هزار كيلومترمربع تفاوت مي‌كند در عمل اين احتمال هست كه براي تفكيك اين دو نوع حوضه از تكنيك قابل كاربرد استفاده شود. گرچه هر قدر هم سطح حوضه بزرگتر باشد روشهاي يكپارچه توانايي تهيه جزئيات مكاني مورد لزوم را دارند.

يك حوضه مي‌تواند به صورت تجمعي از حوضه‌هاي متوسط مقياس در نظر گرفته شود.تكنيكهاي هيدروگراف واحد مي‌تواند براي توليد رواناب زيرحوضه‌ها با استفاده از رونديابي كانال صورت گيرد كه اين رونديابي‌ها به صورت يك شبكه درختي به هم ملحق مي‌شوند. محاسبات اين گونه حوضه ها به كمك كامپيوتر انجام مي‌شود. نمونه مدلهاي هيدرولوژي كامپيوتري به كار گرفته شده براي ايده‌هاي شبكه‌اي، Hec-1 و TR-20 است. در عمل تكنيكهاي رونديابي كانال لزوماً به حوضه‌هاي وسيع محدود نمي‌شوند. آنها مي‌توانند براي حوضه‌هاي متوسط و حتي كوچك هم به كار گرفته شوند. هر چند روش رونديابي به طور قابل ملاحظه‌اي پيچيده‌تر از تكنيك هيدروگراف واحد است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 13:12  توسط محمد خسروشاهي  | 

سيل و سيلخيزي

 

ارتباط اندازه حوضه و رگبار براي مدلبندي بارش-رواناب

با توجه به اينكه در طبيعت بارش در زمان و مكان تغيير مي‌كند لذا در مهندسي هيدرولوژي بارش مي‌تواند به يكي از سه طريق زير فرض شود. الف: در زمان و مكان ثابت، ب: در مكان ثابت اما در زمان متغيير ج: در زمان و مكان متغير. سه فرضيه فوق به كمك مقياس حوضه مي‌تواند در روي زمين تنظيم و يا تعديل (Justified) شود. از اين نظر [1]Ponce (1989) حوضه‌هاي آبخيز را به سه دسته زير تقسيم‌بندي نموده است.

- حوضه‌هاي كوچك: حوضه‌هايي هستند كه براي مدل‌بندي رواناب در آنها مي‌توان تغييرات بارش را در زمان و مكان ثابت فرض كرد.

-  حوضه‌هاي متوسط: حوضه‌هايي هستند كه براي مدل‌بندي رواناب در آنها بارش در مكان ثابت ولي در زمان تغيير مي‌كند.

- حوضه‌هاي بزرگ: حوضه‌هايي هستند كه براي مدل‌بندي رواناب در آنها بارش در مكان و زمان متغيير فرض مي‌شود.

حــوضه‌هاي آبخيز ممكن است بر حسب اندازه‌ و كاربري اراضي نيز طبقه‌بندي شوند Singh[2]  (1996) . بر حسب اندازه؛ كوچك، متوسط و بزرگ هستند. از اين نظر حوضه‌هاي تا 100 مايل مربع (256 كيلومتر مربع) بعنوان حوضه‌هاي كوچك، تا 1000 مايل مربع (2560 كيلومتر مربع) بعنوان حوضه‌هاي متوسط و بيشتر از 1000 مايل مربع حوضه‌هاي بزرگ ناميده مي‌شوند. به عقيده Ghosh اگر زمان تمركز حوضه كمتر از يك روز باشد و رگبار تمامي منطقه را بپوشاند آن را حوضه‌اي كوچك مي‌نامند. بر حسب كاربري ممكن است به حوضه‌هاي كشاورزي، شهري، روستايي، جنگل، بياباني، كوهستاني، باتلاقي و يا مركب (2 يا چند گونه از اين حوضه‌ها) تقسيم شوند. در هيدرولوژي سيل، حوضه‌هاي كوچك معمولاً با يك روش ساده تجربي (مانند روش منطقي) مدل‌بندي مي‌شوند. براي حوضه‌هاي متوسط يك مدل مفهومي (Conceptual) يكپارچه مانند هيدروگراف واحد (كه مورد استفاده اكثر مهندسين است) ترجيح دارد. براي حوضه‌هاي بزرگ كه با تغييرات مكاني و زماني بارش و رواناب همراه هستند ممكن است يك روش مدل‌بندي توزيعي مشتمل بر رونديابي رودخانه و مخزن پيشنهاد شود. شكل زير ماتريس رابطه بين مقياس حوضه‌ و سه روش مورد استفاده عمومي را كه بوسيله Ponce (1989) براي مطالعات سيل پيشنهاد شده است نمايش مي‌دهد.

 

اندازه حوضه

روش مورد استفاده

 

كوچك

متوسط

بزرگ

روش منطقي

عموماً

غيرقابل كاربرد

غيرقابل كاربرد

روش هيدرو گراف واحد

غيرقابل كاربرد

عموماً

گاهي اوقات

روش رونديابي

گاهي اوقات

گاهي اوقات

عموماً

                                   رابطه بين مقياس حوضه و سه روش مورد استفاده عام براي هيدرولوژي سيل

 



[1] - Ponce, M. V., 1989, Engineering Hydrdogy Principle and practices, Prentice Hall.

[2] - Singh, V. P., 1996, Hydrology of disasters, Water science and tecnology library Vol 24, Kluwer academic puplishers

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:37  توسط محمد خسروشاهي  | 

سيل و سيلخيزي

معرفي طرح ملی[1]


[1] - لازم می دانم به اطلاع دوستان عزیز برسانم که در مورد سیل و سیلخیزی در ایران هم اکنون طرحی ملی در موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع با مسئولیت اجرایی اینجانب در حال اجراست. چنانچه دانشجویان عزیز دانشگاهها پایان نامه ای در این زمینه دارند می توانند از طریق این وبلاگ با بنده در تماس باشند

 

 

بررسي علل افزايش و تشديد سيل در ايران با تاکید بر نقش پوشش گیاهی

 

مجری مسئول: محمد خسروشاهی

 

چكيده:

 روند رو به ‌افزايش‌ سيل ‌در سالهاي ‌اخير حاكي ‌از آن‌ است‌ كه ‌اكثر مناطق ‌كشور در معرض‌ تهاجم ‌سيلابهاي ‌ادواري‌ و مخرب‌ قرار داشته و ابعاد خسارات ‌و تلفات‌ جاني ‌و مالي ‌سيل ‌افزايش ‌يافته ‌است‌. چنانچه ‌ابعاد و گستردگي ‌پيامدهاي وقوع ‌سيل‌)مستقيم‌وغيرمستقيم‌) از لحاظ اقتصادي‌ مورد ارزيابي‌ قرار گيرد آنگاه‌ پرداختن‌ به‌ مسائلي ‌چون‌ سيل‌ در اولويت‌ قرار مي‌گيرد. در  ايران‌  از  بررسي  سيلهاي  ‌خسارت  ‌آفرين  ‌70  سال  ‌گذشته‌)1305-1375)  كه‌  از  طريق  ‌آرشيو  روزنامه‌هاي  ‌اطلاعات  ‌و  كيهان  ‌جمع‌آوري  ‌گرديده  ‌است‌،  تعداد  2681  مورد  سيل  ‌حادثه  ‌خيز  به  ‌ثبت  ‌رسيده  ‌است(1). آخرين آمار منتشره تعداد دفعات وقوع سيل در طول سالهاي 1330 تا 1380 را 3700 مورد اعلام نموده است(2) . براساس آمار اخير تعداد وقوع سيل در دهه 70 نسبت به دهه 30 تقريبا 10 برابر شده است. از اين نظر درک علت واقعي بروز سيلاب هاي مخرب و خسارت آفرين از اهميت شايان توجهي برخوردار است زيرا مي تواند در انتخاب استراتژي و راه حل هاي مناسب مورد استفاده قرارگيرد و از اقدامات نسنجيده و زيان هاي مالي آن ( که متاسفانه به يک معضل تبديل شده است) تا حدودي جلوگيري نمايد. از آنجا که مباحث مطرح شدهء علل افزايش سيل  در محافل ذيصلاح در بسياري از موارد بر حدس و گمان استوار بوده و پايه و اساس مستندي ندارد لذا تحقيق حاضر بر آن است تا با استفاده از آمار و ارقام موجود و بطور مستند رابطه شدت و فراواني وقوع سيلابها را با دو عامل اساسي و موثر در تشکيل و تشديد آن يعني تخريب پوشش گياهي (کاربري اراضي) و نوسانات اقليمي مورد بررسي قرار دهد. بدين منظور پس از انتخاب تعدادي حوضه آبخيز واجد آمار مناسب در مناطق اقليمي و اکولوژيکي مختلف کشور نسبت به جمع آوري آمار دبي های روزانه حداکثر سالانه و لحظه اي آنها و بارش هاي مربوطه در طول دوره مطالعاتي اقدام شده، سپس با تعيين آستانه اي براي انتخاب سيل هاي مورد بررسي و استفاده از روش سريهاي جزئي(Partial series ) آمار مربوطه مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرند. پس از مشخص شدن تعداد سيل هاي حادث شده در هر دهه براي علل افزايش (ياکاهش) آنها وضعيت کاربري حوضه و بارش هاي مربوطه (به شرح روش تحقيق) تجزيه و تحليل مي شوند. در پايان کار کليه حوضه ها با توجه به موقعيت اقليمي و اکولوژيکي دسته بندي شده و ميزان و سهم مشارکت هر يک از عوامل در افزايش سيلابها تعيين مي شود 

 

- اهداف طرح:

 با توجه به نقش بارز پوشش گیاهی در کاهش بروز سیلاب ضمن بررسی ارتباط این عامل در تشدید و فزونی سیلابها در چند دهه گذشته رابطه نوسانات احتمالی اقلیم با بروز این پدیده و همچنین سهم مشارکت هر یک از این دو عامل در فراوانی سیلاب ها نیز بررسی می شود. بنا براین اهداف اصلی این طرح را می توان بشرح زیر بر شمرد.    

 - بررسي تاثير تخريب پوشش گياهي و تغييرات کاربري اراضي در روند افزايشي و تشديد سيلاب در چند دهه اخير

- بررسي روند وقوع و شدت سيلابها و ارتباط آن با نوسانات احتمالي اقليم  در چند دهه اخير.

آگاهي از وجود يا عدم وجود تغيير در نوع نزولات جوي نيز هدف فرعي طرح را تشکيل مي دهد

 

محل اجرا :

 اين طرح ملي در 8  منطقه به نامهاي: شيراز حوضه مهارلو ، تهران حوضه طالقان،  خراسان حوضه کارده، گلستان حوضه گرگانرود، لرستان حوضه تيره ، هرمزگان حوضه میناب و تبریز حوضه صوفی چای پيشنهاد شده است (تعداد حوضه هاي آبخيز طوري انتخاب شده است که حتي الامكان مناطق اقليمي و اکولوژيکي مختلف را در کشور پوشش دهد.)

 

سال شروع و مدت اجرای طرح:  1383 بمدت 5 سال

 

متن گفتگوی زنده خسروشاهی و دکتر فرحپور در برنامه پرتو شبکه۴ سیما به مناسبت روزجهانی بیابانزدایی منتشر شد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 9:18  توسط محمد خسروشاهي  | 

سيل و سيلخيزي

 

۳- تفکیک عوامل‌ موثر بر سيلاب ‌برای مدیریت سیل

بر پايه‌ تقسيم‌بندي‌ عوامل‌ موثر بر هيدروگراف‌ سيل ‌که در دو بخش قبلی بر شمرده شد این عوامل را به سه ‌دسته‌ مشخص‌ می توان‌تفكيك‌ نمود:

دسته‌اول‌ شامل ‌عواملي ‌است‌ كه ‌تاثيرگذاري‌ بر آنها از قدرت ‌بشر خارج ‌بوده ‌و عملاً نمي‌توان ‌با تغيير آنها اقدام ‌به‌ تعديل‌ هيدروگراف‌ حاصل‌ از بارش‌ مؤثر در يك ‌نقطه ‌خاص‌ نمود. اين ‌عوامل‌ عمدتاً شامل ‌عوامل ‌اقليمي ‌و پاره‌اي‌ از خصوصيات ‌فيزيوگرافي ‌حوضه‌ مي‌شوند.

دسته ‌دوم‌، عواملي ‌هستند كه ‌تا حدي‌ قابل ‌تغيير بوده‌ و در موارد خاصي‌ ممكن ‌است‌ براي ‌تغيير دبي ‌اوج ‌و يا شكل‌ هيدروگراف ‌به ‌تغيير و يا اصلاح ‌آنها اقدام ‌شود. اين ‌دسته ‌غالباً شامل ‌خصوصيات ‌آبراهه‌اي ‌مي‌شوند.

دسته‌سوم‌ عواملي‌هستندكه‌درامورآبخيزداري‌ونيزطرحهاي‌كنترل‌سيل‌با استفاده‌ازآنها مي‌توان ‌دبي‌ اوج ‌هيدروگراف‌ يك‌ حوضه‌ را كاهش‌ داد. از جمله‌ آنها بايد به ‌شيب‌ حوضه‌، پوشش‌ و كاربري‌ اراضي‌ ‌اشاره‌ نمود. با توجه‌ به ‌تفكيك‌ عوامل ‌ذكر شده‌، از جمله ‌سؤالاتي‌ كه‌ مي‌توان به ‌آن‌ پاسخ‌ دهد اين‌ است‌ كه‌ در كنترل‌ دبي‌ اوج ‌حوضه‌هاي ‌آبخيز و كنترل ‌سيل‌ كداميك ‌از سه ‌دسته‌ عوامل‌ فوق‌ در كاهش‌)يا افزايش‌) دبي ‌اوج ‌سيل ‌تأثير بيشتري‌ دارد. بانگاهي ‌دقيق‌ به ‌عوامل‌ دسته‌ سوم ‌مشاهده ‌مي‌شود كه ‌نحوه‌ تاثير اين ‌عوامل‌ بر جريان‌ رواناب‌ به ‌دو صورت مي‌باشد:

1-تاثير بر ميزان ‌سهمي‌ از بارش ‌كه ‌به ‌صورت‌ ذخيره‌، تلفات‌ اوليه ‌و نفوذ در زمين ‌سبب‌ مي‌گردد كه ‌حجم ‌بيشتري ‌از بارش ‌در سطح ‌حوضه‌ نگهداشته ‌شده ‌و از مشاركت‌ اين‌ حجم ‌در ايجاد رواناب سطحي ‌جلوگيري ‌شود. عواملي ‌چون‌ پوشش‌ و نوع‌ بهره‌برداري ‌از اراضي‌، سطح‌ مناطق‌ نفوذ ناپذير در حوضه‌، درياچه‌ها، باتلاق‌ها و مناطق‌ ايجاد ذخيره‌ در اين ‌دسته ‌قرار مي‌گيرند.

2-تاثيري ‌كه‌ این عوامل با تغيير در زمان ‌پيمايش‌ جريان ‌بر نحوه ‌شكل‌گيري ‌هيدروگراف‌ مي‌گذارند. در اين ‌دسته‌ مي‌توان ‌شيب‌ حوضه‌ و خصوصيات‌ آبراهه‌ها را نام‌ برد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 9:43  توسط محمد خسروشاهي  | 

سيل و سيلخيزي

 

۲-عوامل ‌مؤثر بر بروز يا تشديد سيلاب ‌در رودخانه‌:

بررسي‌ و شناخت ‌عواملي ‌كه ‌به ‌گونه‌اي ‌در رفتار هيدرولوژيك‌، هيدروليك ‌و مرفولوژيك ‌رودخانه ‌نقش ‌دارند از اصول‌ اوليه ‌اينگونه ‌مطالعات ‌است‌ ويژگيهاي ‌مرفولوژي‌ رودخانه ‌از جمله ‌مشخصات‌ هندسي‌ بستر، شكل‌ كف‌، شيب‌ و نيمرخ ‌طولي ‌آن ‌تاثير بسزايي‌ در وقوع‌ سيل‌ و يا تشديد آن‌ دارد.اين‌ ويژگيها در طول‌ زمان‌ و تحت‌ تاثير جريان ‌آب ‌و رسوب‌، جنس‌ مواد سازنده ‌و اندازه ‌مواد بستري‌ و وضعيت‌ پوشش‌گياهي ‌كناره ‌و حاشيه ‌رودخانه ‌تغيير مي‌كند.به ‌دليل ‌پيچيدگي ‌اثرات‌ متقابل ‌هر يك‌ از عوامل ‌مؤثر، شناخت ‌روند و آهنگ ‌تغييرات ‌حركت‌ آب‌ چندان ‌آسان‌ نمي‌باشد.هر يك‌ از الگوهاي ‌رودخانه‌اي ‌نظير الگوي ‌مستقيم‌، شرياني ‌و پيچانرودي ‌عكس‌العمل‌هاي ‌متفاوتي ‌نسبت ‌به ‌جريان‌ سيلابي‌ در خود نشان‌ مي‌دهند.

-شيب ‌رودخانه‌: از عوامل ‌مهمي‌ است‌ كه‌ روي دبي رودخانه ‌اثر مي‌گذارد: بررسيهاي ‌متعدد نشان‌ مي‌دهد كه‌ شيب‌ رودخانه ‌به ‌دليل ‌فراهم‌ بودن ‌شرايط فرسايش‌، انتقال ‌مواد و رسوبگذاري ‌اثر قابل‌ توجهي ‌در وقوع‌ سيلابها دارد.توپوگرافي‌، شيب‌ رودخانه ‌و مقدار بارندگي‌ سه‌ مشخصه‌ مهم‌ در ايجاد سيلاب‌ معرفي‌ شده‌اند.بررسيهاي ‌انجام ‌شده ‌در يكي‌ از حوضه‌هاي ‌رودخانه ‌پنسيلوانيا، بـيانگر اين‌ واقــعيت ‌است‌ كه‌ دلــيل‌ وقــوع‌ سـيل‌ در آن ‌منطقه‌، شيب‌ زياد و مقدار فراوان ‌باركف ‌رودخانه ‌بوده ‌است‌

-ابعاد هندسي ‌رودخانه‌: از ويژگيهاي ‌مهم ‌ديگر است‌ كه‌ نقش‌ تعيين ‌كننده‌اي‌ در وقوع ‌سيلاب ‌دارد.دو تيپ ‌كلي ‌رودخانه ‌يعني‌ رودخانه ‌با بستر سنگي ‌ (Bedrock) و رودخانه ‌با بستر آبرفتي (Alluvial) ‌را مي‌توان ‌تشخيص‌ داد كه‌ جريان ‌آب ‌و رسوب‌ در آنها كاملاً متفاوت ‌است‌ اين‌ اختلاف ‌كه ‌عمد تا در اثر تفاوت ‌در مكانيسم ‌انتقال ‌رسوب‌ است‌، شكل‌ رودخانه ‌و اثرات ‌بعدي ‌آن ‌را در وقوع‌ سيلاب‌ سبب‌ مي‌شود.

رودخانه‌هاي ‌با بستر سنگي‌ معمولاً عميق ‌و باريك‌ بوده ‌و در مواقع ‌سيلابي ‌جرياني ‌با عمق‌ و سرعت‌ زياد دارند و قادرند حتي‌ در بسترهاي‌ سنگي‌ موجبات ‌فرسايش‌ كناري ‌ و كف‌ را فراهم ‌نموده ‌و باعث ‌انتقال ‌مواد درشت ‌دانه ‌بسمت‌ پايين ‌دست‌ شوند به‌ دليل ‌رسوبگذاري‌ دربازه‌هاي‌ پاييني ‌و سيلاب دشت‌ها، تغييرات قابل ‌توجهي‌ در مرفولوژي‌ رودخانه ‌و سطح ‌تر از آنها بوجود مي‌آيد كه ‌منجر به ‌طغيان ‌جريان‌ از بستر و ايجاد سيل ‌مي‌گردد.

در رودخانه‌هاي ‌با بستر سنگي‌ چنانچه‌ دبي ‌جريان ‌زياد شود، عمق‌ و سرعت ‌نيز افزايش ‌مي‌يابد و در نتيجه ‌نرخ ‌انتقال ‌باركف‌ فزوني ‌مي‌گيرد.اين ‌عمل ‌تحت‌ تاثير جريان ‌متلاطم ‌است‌ كه‌ سبب‌ تخريب ‌بستر و ايجاد بي‌نظمي‌هايي ‌در بستر و كف‌ مي‌شود.به‌ دليل ‌همين ‌جريان ‌متلاطم‌، جريان ‌سيلابي ‌در اين ‌گونه ‌رودخانه‌ها قادر به ‌انتقال ‌و حمل‌ مواد درشت‌تر بصورت‌ معلق‌ و يا جهشي‌ تا مسافت ‌زياد مي‌باشد.حجم‌ زياد بار كف‌ كه‌ در مواقع‌ سيلابهاي‌ عظيم‌ به‌ پايين ‌دست‌ و سيلا بدشت‌ها منتقل ‌مي‌گردد بصورت‌ جزاير رسوبي‌ در بسترهاي‌ باز آبرفتي ‌بر جاي‌ مي‌ماند كه‌ در جريانهاي‌ بعدي‌ سبب‌‌ طغيان ‌رودخانه ‌و گسترش‌سيلاب ‌در منطقه‌ مي‌گردد.

-تغيير وضعيت ‌هيدروليكي‌ رودخانه‌: در مواردي‌ مي‌تواند منجر به ‌ايجاد سيل‌ گردد. زيرا ظرفيت ‌انتقال ‌جريان ‌در يك‌ رودخانه ‌كه ‌متاثر از ويژگيهاي‌ مرفولوژيكي ‌و هيدروليكي ‌است‌ مي‌بايست‌ براي ‌انتقال ‌سيلابهاي ‌احتمالي ‌در يك‌ حد بهينه‌اي‌ باقي ‌بماند هر گونه ‌بي ‌توجهي‌ به‌ اصول‌ هيدروليكي‌ كه‌ منجر به ‌كاهش ‌ظرفيت ‌انتقال ‌منجر به ‌كاهش‌ ظرفيت‌ انتقال ‌جريان ‌رودخانه ‌گردد، مي‌تواند موجب ‌بروز سيلاب‌ و يا تشديد آن‌ گردد.طراحي ‌نا مناسب‌ نوع‌ پل‌ها و آبگذرها و ساير سازه‌هاي‌ هيدروليكي‌ از جمله ‌اين‌ موارد هستند. بكارگيري‌ روشهاي‌ مختلف ‌مناسب‌ رونديابي ‌سيلاب‌ طراحي‌ در طرحهاي‌ آبي‌ يكي‌ از ضرورياتي ‌است ‌كه‌ موجب‌ بهينه ‌سازي‌ ابعاد سازه ‌مي‌گردد.

-برداشت‌ غير اصولي‌ مصالح ‌رودخانه‌اي ‌و اصولاً هرگونه ‌دخل ‌و تصرف‌ در بستر رودخانه‌، موجبات ‌تغيير مرفولوژي ‌رودخانه ‌را بهمراه ‌دارد كه ‌اغلب‌ پيامدهاي ‌نا مناسب ‌و پيش‌ بيني ‌نشده‌اي ‌را به‌ خصوص ‌د ر انحراف ‌مسير جريان ‌طبيعي ‌ايجاد كرده ‌و باعث‌ گسترش‌ سيلاب ‌مي‌شوند.

-تجاوز به ‌حريم‌ رودخانه‌ها به‌ هر شكل‌ بروز و يا تشديد سيلاب ‌را بهمراه ‌دارد. معمولاً بستر رودخانه ‌تحت‌ تاثير عوامل ‌متعددي ‌همواره ‌از نظر ابعاد، شكل ‌و الگو در تغيير و تحول ‌است. ويژگيهاي ‌جريان ‌از نظر ميزان ‌دبي‌، تداوم ‌و شدت‌ تغييرات ‌آن ‌از عوامل ‌مهم‌ در شكل‌ دادن ‌بستر رودخانه ‌مي‌باشند.رودخانه‌هايي‌ كه‌ متاثر از رژيم‌ سيلابي‌ شديد و با تغييرپذيري ‌زياد همراهند، شرايط متفاوتي ‌نسبت ‌به ‌رودخانه‌هاي ‌با رژيم ‌يكنواخت‌ دارند.رودخانه‌هاي ‌فصلي ‌و سيلابي ‌حساسيت‌ بيشتري‌ به‌ تغيير و تحول‌ دارند.در اثر وقوع ‌سيلابهاي ‌برزگ ‌و استثنايي ‌مقطع ‌رودخانه ‌به ‌شدت‌ عريض‌ و احتمالاً عميق ‌مي‌گردد ولي ‌متعاقب ‌آن ‌با سيلابهاي ‌كوچكتر به ‌تدريج ‌در اثر رسوبگذاري ‌متناوب‌، عرض‌ بستر محدود مي‌گردد. عدم‌ توجه ‌به ‌روند تغييرات‌ فوق ‌الذكر و فراواني ‌وقوع ‌سيلابهاي ‌با تناوب‌ مختلف ‌و دبي‌هاي ‌متفاوت‌ كه ‌نياز به‌ ابعاد مناسبي ‌از بستر براي ‌عبور دارند. در بسياري ‌از موارد سيلابهاي ‌شديدي ‌را باعث‌ گرديده‌اند. افزون ‌بر عدم‌ رعايت‌ حريم ‌رودخانه‌ها و سيل‌ها، نوع ‌كاربري ‌اراضي ‌حاشيه‌ رودخانه ‌كه ‌حتي‌ خارج‌ از محدوده ‌حريم ‌قانوني ‌هستند در تشديد سيل‌ موثر مي‌باشند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 7:50  توسط محمد خسروشاهي  | 

سيل و سيلخيزي

 

عوامل ‌مؤثر در بروز و يا تشديد سيلاب‌

هر چند از ديدگاه اين مطالعه ممكن است عوامل مؤثر بر سيل خيزي با عواملي كه بطور عام در بروز و يا تشديد سيلاب‌ مورد بررسی قرار می گیرد تفاوت داشته باشد اما لازم است ابتدا اين عوامل كلي  ‌در حوضه‌ آبخيز و رودخانه‌ بطور جداگانه‌ بررسي‌ شود و سپس بر اساس اهداف و  روش مورد نظر نسبت به شناسايي آنها اقدام شود.

1- عوامل ‌موثر در بروز و يا تشديد سيلاب ‌در حوضه‌ آبجيز:

بطور كلي ‌اين ‌عوامل ‌را مي‌توان ‌به ‌دو دسته ‌عوامل ‌اقليمي ‌و عوامل ‌حوضه‌اي ‌تقسيم‌ نمود كه ‌هر يك‌ به ‌سهم ‌خود تاثير بسزايي ‌در تشكيل ‌سيلاب ‌دارند.

1-1- عوامل ‌اقليمي‌-قطعاً اگر بارندگي ‌اتفاق ‌نيافتد سيلي ‌ايجاد نمي‌شود پس‌ ايجاد سيل ‌در درجه ‌اول‌ به ‌بارش‌ وابسته ‌است ‌از طرفي ‌هر بارشي‌ منجر به ‌ايجاد سيل ‌نمي‌شود.بنابراين ‌منشاء بسياري‌ از سيلابهاي ‌عظيم ‌بارانهايي ‌است‌ كه ‌بصورت‌ رگبارهايي‌ با شدت‌ زياد، تداوم ‌نسبتاً طولاني‌، تكرارهاي ‌متوالي ‌و يا در سطح‌ وسيعي ‌از حوضه‌ رخ‌ مي‌دهند.

1-1-1- رگبارهاي ‌كوتاه ‌مدت ‌ولي‌ با شدت‌ زياد كه‌ به ‌صورت‌ موضعي‌ بر سطح‌ حوضه‌هاي ‌كوچك‌ بويژه‌ در نواحي‌ شيبدار و كوهستاني ‌مي‌بارد در بسياري‌ از مواقع‌ سبب‌ طغيانهاي ‌خيلي ‌تند و سريع ‌مي‌شود كه‌ مي‌تواند خسارات‌ فراواني‌ را در پايين ‌دست‌ حوضه‌ بوجود آورد .

1-1-2-توزيع ‌زماني ‌و مكاني ‌باران‌ نقش‌ بسيار مهمي‌ در ايجاد سيلاب ‌و شكل‌ هيدروگراف‌ دارد بطور مثال‌ اگر در زمان ‌بارش‌، حوضه ‌از نظر رطوبت ‌خاك ‌اشباع ‌و يا در حد اشباع ‌باشد ميزان ‌بارش‌ مازاد به ‌شدت‌ افزايش ‌مي‌يابد و سيلاب ‌بوجود مي‌آيد. و يا اگر بارش‌ در نزديكي ‌خروجي‌ حوضه‌ اتفاق ‌افتد امكان ‌تشكيل ‌سيلاب ‌خيلي ‌بيشتر از مواقعي ‌است‌ كه ‌در نقطه‌اي ‌دورتر از آن ‌اتفاق ‌افتد.

1-1-3-ذوب‌ سريع ‌برف‌ در اثر افزايش‌ ناگهاني ‌دما بويژه‌ اگر همراه ‌با وقوع‌ بارش‌ باشد منجر به‌ ايجاد سيلاب ‌مي‌شو اينگونه‌ سيلابها در مناطقي ‌كه ‌داراي‌ رژيم ‌بارندگي ‌از نوع‌ برفي- باراني ‌باشند، اتفاق‌ مي‌افتد و معمولاً سيلابهاي ‌بزرگي ‌ايجاد مي‌كنند.

1-2- عوامل ‌حوضه‌اي‌: حوضه‌هاي ‌آبخيز بعنوان‌ خاستگاه ‌و منشاء اصلي‌ سيلابها بايد مورد شناسايي ‌قرار بگيرند و نقش‌ خصوصيات ‌فيزيوگرافي ‌و تغيير و تحولاتي ‌كه ‌به ‌مرور زمان ‌و يا با توجه‌ به‌ برنامه‌هاي ‌بهره‌برداري ‌از اراضي‌ و توسعه ‌ و گسترش‌ ساير فعاليت‌ها در سطح‌ حوضه‌ به ‌وقوع‌ مي‌پيوندد، در كم‌ و كيف‌ سيلابها پيشاپيش‌ مورد ارزيابي ‌قرار گيرد.برخي ‌از اين ‌عوامل‌ مهم‌ به‌ شرح‌ زير است‌:

1-2-1-اندازه‌ حوضه‌: در رابطه با مساحت حوزه و ارتباط آن با مقدار رواناب توليد شده تحقيقات زيادي انجام شده است پاره اي از تحقيقات فزوني مساحت را به افزايش حجم رواناب (قنواناتي[1] 1378، خسرو شاهي[2] 1370 ، زرگر 1378 به نقل از Bronson و همكاران) و بعضي ديگر افزايش مساحت را به فزوني دبي ارتباط داده‌اند. ( [3]Singh,1996).

اگر چه آبخيزهاي بزرگ در مقايسه با آبخيزهاي كوچك رواناب بيشتري توليد مي‌كنند اما مقدار رواناب از واحد سطح حوضه آبخيز به ازاي افزايش مساحت آن كاهش مي يابد زيرا د رسطوح گسترده شدت بارش يكنواخت و متغير است وبه همين لحاظ انتظار برقراري رابطه بين رواناب وشدت بارش هم در حوضه‌هاي گسترده بيهوده است و همبستگي مزبور را مي توان در حوضه هاي كم وسعت با بارندگي يكنواخت جستجو كرد. وسعت‌ حوضه ‌در مورد جريان ‌سيل ‌و توزيع ‌آن‌ در طول ‌سال ‌نقش ‌مهمي ‌ايفا مي‌كند. هر چه‌ حوضه ‌بزرگتر باشد ميزان ‌نزولات ‌آسماني ‌بيشتري‌ دريافت ‌مي‌كند ولي‌ معمولاً دبي ‌اوج‌ حوضه‌هاي ‌بزرگتر بطور نسبي‌ از حوضه‌هاي ‌كوچكتر كمتر است‌. بعبارتي‌ دبي سيل ‌در واحد سطح ‌حوضه‌هاي ‌كوچكتر، بزرگتر است‌.

1-2-2- شكل ‌حوضه: اساساً بر جريان ‌سيل ‌تاثير دارد. بطوريكه ‌هر چقدر شكل ‌حوضه‌ كشيده‌تر و طويلتر باشد اوج‌ سيل ‌كوچكتري ‌دارد حوضه‌هاي ‌گرد با زمان‌ تمركز كوتاه‌ نسبت ‌به ‌حوضه‌هاي ‌هم ‌سطح ‌اما كشيده ‌دبي ‌اوج‌ بزرگتري ‌دارند. زيرا بهنگام ‌وقوع ‌يك‌ رگبار قطرات‌ بارش‌ اضافي ‌زمان ‌كمتري ‌را براي‌ رسيدن ‌به ‌خروجي ‌حوضه ‌صرف ‌مي‌كنند.

1-2-3-شيب ‌حوضه: شيب حوضه آبخيز اثري محسوس و قابل توجه در جريان سطحي آن دارد. تاثير شيب روي مقدار رواناب، ناشي از اثر آن بر عمق و ظرفيت نگهداري آب و خاك و همچنين فرصت نفوذ آب در آن و مآلاً ميزان نفوذ آب در خاك است. چنانچه مقدار شيب فزوني يابد، نقش عوامل افزاينده نفوذ كاهش يافته و ميزان رواناب زياد مي شود، زيرا تجمع آب در ناهمواري هاي سطحي رابطه نزديك با شيب آبخيز داشته و با افزايش آن تقليل مي يابد. در شرايط مساوي ‌سرعت ‌جريان ‌در حوضه‌هاي ‌با شيب‌ تند نسبت‌ به ‌حوضه‌هاي ‌با شيب‌ ملايم ‌سريعتر است‌. زيرا هر چه ‌شيب ‌بيشتر باشد سرعت ‌آب ‌بيشترشده ‌و سريعتر به ‌انتهاي‌ حوضه ‌رسيده ‌و زودتر تجمع ‌مي‌يابد و در نتيجه ‌دبي ‌اوج ‌هيدروگراف ‌تيزتر مي‌گردد.

1-2-4-شبكه ‌زهكشي ‌حوضه‌: وضعيت ‌شبكه ‌زهكشي ‌نقش‌ عمده‌اي ‌در وقوع ‌سيلاب ‌دارد. جريان ‌در آبراهه‌ها سريعتر از جريان‌ سطحي ‌يا روي‌ زميني ‌است ‌  و لذا هر چقدر تراكم‌ زهكشي ‌زيادتر باشد  سرعت ‌تجمع‌ رواناب‌ سريعتر شده ‌و منحني ‌صعود هيدروگراف ‌داراي‌ شيب ‌تندتري ‌مي‌گردد. افزون ‌بر تراكم ‌زهكشي‌، الگوي ‌شبكه ‌هيدروگرافي‌، كه ‌خود تابعي ‌از ويژگيهاي ‌ژئومورفولوژي ‌سنگ‌شناسي‌، خاكشناسي ‌و امثال ‌آن ‌است ‌نقش ‌مهمي ‌در توليد دبي‌هاي ‌سيلابي ‌در حوضه ‌دارد. معمولاً براي ‌شرايط يكسان‌ فرم‌ درختي ‌استعداد بيشتري‌ براي ‌توليد دبيهاي ‌اوج ‌زودرس ‌نسبت ‌به ‌ساير اشكال ‌زهكشي‌ دارد.

1-2-5- شيب آبراهه اصلي: شيب آبراهه اصلي يكي از ويژگي هاي مهم حوضه آبخيز است كه به لحاظ اهميت خاص خود در مطالعات هيدرولوژي مد نظر قرار گرفته است. شيب آبراهه عمدتاَ از طريق تأثير بر سرعت حركت آب و تخليه حوضه، و در نتيجه مقدار تلفات آبراهه اي، در ميزان آبدهي حوضه موثر است. با افزايش شيب آبراهه، سرعت حركت آب بيشتر و در نتيجه نسبت زيادتري از آب ورودي در آن از حوضه تخليه مي شود. رودخانه هاي پر شيب، در مقايسه با انواع كم شيب، از آبدهي كمتري برخوردارند ولي بر عكس دبي اوج بالاتري دارند.

1-2-6-وضعيت ‌زمين‌شناسي ‌و خاكشناسي‌ حوضه‌: اين ‌عوامل ‌مهمترين ‌نقش‌ را در توزيع ‌رواناب ‌سطحي ‌و زير سطحي ‌ايفا مي‌كنند.  بطوريكه ‌سيماي‌ عمومي  ‌حوضه ‌از جمله ‌چگونگي ‌فرسايش‌پذيري‌، تراكم ‌و الگوي‌ زهكشي  ‌و  در  نتيجه ‌توليد رواناب  ‌سطحي ‌همگي  ‌متاثراز وضعيت‌ زمين‌شناسي ‌حوضه‌ است‌. ويژگيهاي ‌سنگ‌شناسي‌ و خاكشناسي‌ در ميزان ‌نفوذپذيري‌ آب‌ در درون‌ زمين ‌و يا آبدوي ‌مستقيم ‌و در نتيجه ‌تعادل ‌جريان ‌رودخانه ‌و يا سيل‌خيزي‌ حوضه‌ تاثير بسزايي ‌دارند. چگونگي ‌تخليه ‌آب‌ زير قشري‌ و آبهاي ‌زيرزميني ‌كم ‌عمق‌ به‌ رودخانه ‌كه ‌متاثر از ويژگيهاي‌ زمين‌ شناسي ‌است‌ بر روي‌ جريان ‌پايه ‌و در نتيجه ‌دبي ‌سيلابي ‌اثر مي‌گذارد.

1-2-7-پوشش‌ گياهي‌: وجود پوشش‌ گياهي‌ در سطح‌ حوضه‌ به ‌دليل ‌اثراتي ‌كه ‌در اجزاء سيكل ‌هيدرولوژي‌ در مقياس‌ حوضه‌ دارد، از عوامل ‌كاهش ‌دهنده ‌سيل ‌خيزي‌ يك‌ حوضه ‌است‌. به‌ عقيده ‌بسياري ‌از متخصصين ‌آبخيزداري‌، حفاظت ‌خاك ‌و جنگل ‌و مرتع‌ ، در اراضي‌ جنگلي ‌سيلاب ‌كمتر توليد مي‌شود و يا اصلاً رخ‌ نمي‌دهد. مي‌توان ‌گفت ‌رونديابي ‌سيل‌ در حوضه‌هاي ‌آبخيز داراي ‌پوشش‌ گياهي ‌بيشتر در پارامترهاي‌ ضريب‌ زبري ‌و نفوذ نقش‌ خود را نمايان ‌مي‌سازد.

1-2-8-كاربري ‌اراضي‌: كاربري‌ اراضي‌ روي‌ جريان ‌رودخانه ‌و وقوع ‌سيلاب‌ به ‌روشهاي‌ مختلفي ‌تاثير مي‌گذارد.مثلاً از بين‌ بردن‌ پوشش‌ گياهي ‌و يا تغيير در نوع‌ و نحوه ‌كشت‌ و كارگياهاني ‌كه ‌تلفات ‌برگ‌ آبي‌ زياد ي ندارند سبب‌ افزايش‌ حجم‌ جريان ‌و فزوني ‌بده ‌سيلاب‌ مي‌گردد. هر گونه ‌عملياتي ‌در حوضه‌ كه ‌سبب‌ كاهش‌ ذخيره ‌رطوبت ‌خاك ‌و يا كاهش‌ نفوذپذيري ‌گردد موجب‌ افزايش ‌بده ‌سيلابي ‌مي‌گردد. چراي ‌مفرط دام‌ سبب‌ فشردگي‌ خاك ‌و از بين ‌رفتن ‌پوشش‌ گياهي ‌مي‌گردد و از سوي ‌ديگر احداث ‌مخازن ‌تا خيري ‌و تعديلي ‌موجب ‌كاهش ‌بده ‌سيلابي ‌مي‌شود.



[1] - قنواتي عزت اله ، 1378 . مدلسازي هيدروژئومرفولوژيكي سيلاب و رسوب (نمونه موردي حوضه رودخانه زهره و خيرآباد)، پايان نامه دكتري جغرافيا، دانشگاه تربيت مدرس.