بررسي وسعت و پراكندگي سازندهاي تبخيري در ايران
در طول تقويم زمينشناسي همزمان با رويداد فرآيندهاي تكتونيكي و كاهش عمق حوضههاي موجود، سازندهاي تبخيري متفاوتي در نقاط مختلف ايران تشكيل شدهاند. برخي از اين سازندها در حوضههاي خشك و كم عمق و سبخايي كه غالباً ارتباط خود را با محيط دريايي از دست داده اند تشكيل شده است در اين سازندها ميزان كانيهاي تبخيري بسيار زياد بوده و بخش اعظم سازند را تشكيل داده است و در بعضي ديگر ميزان كانيهاي تبخيري بيش از چند درصد از سازند را در بر نمي گيرد اگر چه آنها نيز غالباً در محيطهاي كم عمق تشكيل شده اند. خصوصيات ساختاري و روند تكامل اين سازندهاي مختلف كه در زونهاي البرز و ايران مركزي طي فرآيندهاي متفاوتي تشكيل شدهاند در محدوده جغرافيايي مورد مطالعه و با توجه به رخنمونهاي آنها به تفكيك استاني مورد بررسي و مطالعه قرار گرفته اند:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:49  توسط محمد خسروشاهي
|
5- فاز كوهزايي پاسادنين (8/1 ميليون سال پيش) ...ادامه مطلب
در انتهاي پليوسن وآغاز كواترنر مهمترين رويداد تكنونيكي در ايران (پاسادنين) روي داده است (نبوي،1976) كه بر اثر آن رخدادهاي بسياري اتفاق افتاده و فلات ايران شكل امروزي خودرا بازيافته است. از جمله حوادثي كه در طي اين فاز كوهزايي رويداده است ميتوان به چينخوردگي كنگلومراي هزار دره و آغاز پويايي آتشفشانهاي پليوكواترنر اشاره كرد (درويش زاده، 1370). بربريان و كينگ (1981) معتقدند كه رسوبهاي نئوژن خزر و كنگلومراي پليوسن فوقاني (سازند آقچاگيل)، طي همين فاز چين خوردهاند. در كواترنر بخشهاي زيادي از ايران با نهشتههاي اين زمان پوشيده شده است كه شامل مخروط افكنهها، دشتهاي سيلابي، كفههاي نمكي، تپههاي ماسهاي، نهشتههاي آب شيرين و آتشفشانها ميباشند(بربريان، 1974)( جدول شماره 1-3).
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 7:35  توسط محمد خسروشاهي
|
3- حركات تكتونيكي پيرنه ....ادامه مطلب....
فازكوهزايي مزبور در حدفاصل بين ائوسن پاياني اليگوسن آغازين رويداده و شكل كنوني بلنديهاي ايران ترسيم شده است. طي اين فاز كوهزايي رشته كوههاي مركزي ايران پديدار شده و ميان آنها فرو رفتگيهاي كنوني و حوضه نمك در مركز ايران تشكيل شده است (اشتوكلين،1968). طي حركات كوهزايي لاراميد، البرز شمالي طي پالئوژن از آب خارج شده و تنها رسوبهاي دريايي ميوسن مياني به طور دگرشيب بر روي رسوبهاي كرتاسه و قديمتر از آن قرار گرفتهاند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:20  توسط محمد خسروشاهي
|
حركات تكتونيكي مهم ايران كه در تشكيل سازندهاي تبخيري و نهايتا تشكيل بيابانهاي طبيعي مؤثر بودهاند بشرح زير است:
۱- حركات كوهزايي سيمرين پسين
اگرچه رخداد كوهزائي سيمرين پسين را به اواخر ژوراسيك (در حدود 140 ميليون سال قبل) مربوط مي دانند، ولي مطالعات انجام شده بيانگر حركات فاز كوهزايي سيمرين پسين در ژوراسيك فوقاني است كه سبب چينخوردگي در بخشهاي زيادي از ايران نيز شده است. در اثر اين چينخوردگي دگرشيبي بسيار آشكار و مشخصي در ايران مركزي و شرق ايجاد گرديده به طوريكه سنگهاي كرتاسه در اين مناطق به طور دگرشيب به روي سنگهاي قديميتر قرار گرفتهاند. طي اين فاز كوهزايي بخش بزرگي از كوههاي دامنه جنوبي البرز و آذربايجان از آب خارج شده است هر چند در بخشي از كوههاي البرز وآذربايجان دگرشيبي خاصي قابل مشاهده نيست و سنگهاي آواري مانند ماسه سنگ قرمز، برش و كنگلومرا با ضخامت بسيار اندك قابل مشاهدهاند و اين موضوع نشانگر پيشروي درياي كرتاسه ميباشد. (نبوي 1355). در واقع ميتوان گفت كه فاز كوهزايي مزبور در حدفاصل بين ژوراسيك و كرتاسه عمل نموده و طي آن بخشهاي ساحلي و مركزي ايران از آب خارج شده است به طوريكه حدفاصل بين ژوراسيك و كرتاسه در بيشتر اين نواحي توسط يك خلاء رسوبگذاري و يا رسوبهاي سرخآواري قارهاي مشخص شده است. اثرات كوهزايي سيمرين پسين در استان مركزي در شمال غرب خمين به صورت سنگهاي دگرگون شده مشاهده مي شود كه در طي مرحله سيمرين دگرگون شده اند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:55  توسط محمد خسروشاهي
|

وجود لايه هاي ضخيم گچ و نمك و ساير سنگهاي تبخيري موجود در كوهستانهاي حاشيه اي ايران مركزي و همچنين گنبدهاي نمكي موجود در برخي از مناطق ساحلي جنوب و دشتهاي مركزي علاوه بر اينكه نقش بسيار موثري در پيدايش بيابانهاي ايران داشته اند، بدليل شوركردن آبهايي كه از مجاور آنها عبور مي نمايند نقشي فزاينده در گسترش بيابانها دارند. باران هاي سيل آسا و كمياب در مناطق خشك و نيمه خشك كشور علاوه بر ايجاد سيلاب كه باعث هرز روي فزونتر آبهاي سطحي در سراب حوضه مي شوند در مسير خود رسوبات نمكدار و گچي را از ارتفاعات تا انتهاي مسيل حمل كرده و انباشت بيش از پيش آن را در پاياب حوضه سبب مي شوند از اين نظر مي توان گفت گسترش بيابانهاي زمين شناسي در فلات ايران تنها به پهنه هاي پوشيده از نمك تحت عنوان كفه ها و باتلاقهاي نمك و سفره هاي آب شور زير زميني محدود نيست بلكه بزرگترين مشكل وجود تشكيلات زمين شناسي محتوي رسوبات تبخيري چون گچ و نمك مي باشد كه تقريباً در اكثر نقاط ايران وجود دارد و به صورت مركز اصلي پخش نمك عمل مي كنند كه در بخش سطحي توسط آب و احياناً باد و در قسمت عمقي بوسيله نفوذ جريان آب شور اثرات مخرب خود را در زمين هاي اطراف برجاي ميگذارند و به نوعي سبب تشكيل بيابانهاي ثانويه مي شوند. به همين دليل هم زمين شناسان بر خلاف بيولوژيست ها و يا كارشناسان امور زيستي كه گناه پيشروي بيابان را به گردن ندانم كاري ساكنان كوير و چراي بيش از حد شتر يا بز نسبت مي دهند، حدوث بيابان را در شرايط زمين شناسي و موقعيت ناهمواريهاي سطح زمين (ژئومورفولوژي) جستجو مي كنند كه در طول زمان اثر عمده داشته و امروز ما وارث آن شرايط گذشته زمين شناسي مي باشيم(khosroshahi,1384). از اين رو بايد گفت يكي از عوامل اصليگسترش مناطق بياباني، ساختار زمينشناسي و نوع ليتولوژي سازندهاي مختلف تشكيل دهنده حوضهها است زيرا انواع سازندهاي تبخيري و ريزدانه حاوي املاح مخرب در گسترش بيابانها نقش اساسي دارند. ...ادامه دارد...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:29  توسط محمد خسروشاهي
|