تبليغاتX
منابع طبیعی

منابع طبیعی

منابع طبیعی بستر حیات است، در حفظ آن بکوشیم

سازگاری گیاهان در بیابان

 

گياهان بر خلاف جانوران براي گريز از مخاطرات طبيعي از جمله خشكي، تشعشع خورشيد و گرماي زياد ، بادهاي سوزناك سرد، يخبندان و امثال آن  قادر به حركت نيستند و نمي توانند جابجا شوند لذا براي مقابله با اين گونه مسايل سازگاريهاي خاصي پيدا كرده اند. مهمترين اين مكانيزمها به قرار زير است :

- در گياهان بياباني غالباً برگها به رنگ روشن ديده مي شوند اين سازگاري براي جلوگيري از شدت تعرق و انعكاس بيشتر تشعشات خورشيد است .

- براي جلوگيري از تعرق بيشتر و حفظ آب موجود برگها كوچك يا فلسي شكل و گاهي بكلي از بين رفته اند و عمل جذب كلروفيل به وسيله ساقه انجام مي شود .

- بسياري از درختان بياباني براي كم كردن گستره خود در مقابل تشعشع خورشيد داراي تاجي سرتخت و چتري شکل هستند .

- داراي اپيدرم ضخيم ، روزنه هاي مخفي يا فرو رفته ، پوشش واكسي يا حفاظتي مانند كرک و امثال آن هستند

-سيستم ريشه اي وسيع ، گسترده و عميق است بطوريكه بتوانند از رطوبت خاك ناشي از بارندگي ناچيز بيابان و همچنين رطوبت اعماق خاك استفاده كنند

- در گياهان بياباني بافتهاي ذخيره آب در اندامهاي هوايي يا ريشه ديده مي شود. اينگونه گياهان مهمترين تيپ رستنيهاي بياياني به حساب مي آيند .

- قدرت تحمل آب كشيدگي بافتها در برخي از گونه هاي گياهي مانند گونه هاي Zygophyllum که مقادير زيادي از آب خود را در ايام گرم سال از دست مي دهند بسيار زياد است مثلاً در Zygophyllum qatarens  مقدار آب بافتهاي گياه به طور معمول 80 درصد است در حالي كه اين مقدار در خشك ترين و گرم ترين ماه سال به 20 درصد مي رسد يعني گياه 60 در صد آب خود را از دست مي دهد.

- نسبت وزن خشك ريشه به وزن خشك ساقه در اغلب رستني هاي بياباني چندين برابر بيش  از بيوم هاي ديگر است .

- سازش با شرايط محيط از طريق توقف فتوسنتز درساعات گرم روز و تشديد عمل فتوسنتز در ساعات نسبتاً خنك روز نوع ديگري از سازگاري اين گياهان با بيابان است.  مثلاً در درخت چوج Salvadora persica  عمل جذب كلروفيل در ايام گرم سال بين سال 7 تا 9 صبح و 4 تا 7 بعد از ظهر انجام مي گيرد و حدوداً 5 ساعت توقف جذب كلروفيلي توام با بسته شدن روزنه ها در طول روز دارد. در اين حالت حرارت برگ بالا مي رود كه بسياري از گياهان اكوسيستم هاي ديگر قادر به تحمل چنين حرارتي نمي باشند . در عين حال بعضي از گياهان بياباني مانندCapparis spinosa  قسمتي از روزنه هاي خود را در تمام طول روز باز نگه مي دارند و لذا تعرق در حد لزوم براي خنك كردن برگها انجام مي گيرد ولي جذب كلروفيل در ساعات گرم روز  قطع مي شود .

- در مناطق بياباني گاهي خشكي فيزيولوژيك جانشين خشكي فيزيكي مي گردد يعني محيط از نظر فيزيكي مرطوب است ولي شوري ناشي از املاح به خصوص سديم گياه را در معرض خشكي فيزيولوژيك قرار  مي دهد و تيپي از رستني ها به وجود مي آيد كه به نام هالوفيت مشهورند . در بين هالوفيتها ممكن است  هم گياهان تيپ گوشتي و هم غير گوشتي وجود داشته باشد . هالوفيتها قادرند فشارهاي اسمزي خيلي شديد خاك را تحمل كنند .

- مطالعه فنولوژي گياه به خصوص برگ در تشخيص نوع اكوسيستم هاي بياباني كمك فراواني مي كند . از اين طريق مي توان به تغييرات توليد  اكوسيستم بر حسب فصل پي برد در اين رابطه رستني ها داراي انواع مختلف مي باشند برخي از گياهان در طول گرم ترين و خشكترين ماه سال برگهاي خود را به كلي از دست داده و لخت مي شود و پس از بارندگي گياه پوشيده از برگهاي توسعه يافته مجدد مي گردد و يا اين كه گياه در طول گرمترين و خشك ترين ماه سال مقدار زيادي از برگهاي خود را از دست مي دهد ولي هرگز كاملاً لخت نمي شود .  

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 13:41  توسط محمد خسروشاهي  | 

تفکیک مناطق بیابانی ایران از جنبه پوشش گیاهی(2)

                     .....ادامه مطلب قبلی...

گونه اسكمبيل در بيابان

در بحث جغرافياي گياهي[1] اغلب ديده مي شود كه اصطلاحات و تعاريف داراي مفهوم دقيق نيستند و گاهي موجب اشتباه و گمراهي مي شوند. مثلا در تعريف بيابان كه غالبا در نقاط مختلف جهان بعنوان مناطق بسيار خشك با آب و هواي بري شناخته مي شود از لحاظ جغرافياي زيستي و اكولوژيكي نظير يكديگر نيستند. بطور مثال در بيابان افريقا در بخش هاي شمالي و جنوبي و منطقه حد واسط با توجه به پراكنش زماني باران سه نوع اقليم قابل تشخيص است و در مقابل سه نوع رويش نيز در اين منطقه ديده مي شود بطوري كه در شمال رويش هايي وجود دارد كه از نظر خواسته هاي اكولوژيكي در مرز رويش هاي مديترانه اي است زيرا همان مقدار كم بارندگي در فصل زمستان به زمين مي رسد. درجنوب رويش هايي مشابه مرز نهايي منطقه حاره قرار دارد (باران در فصل گرما به زمين مي رسد) و در بين اين دو منطقه رويشي شمال و جنوب كه باران بطور نامنظم و در تمام فصول سال به زمين مي رسد، رويش هاي مخصوصي است كه شامل گياهان پست مانند قارچ ها و آلك هاي خاكي است (مبين 1360). بديهي است اكولوژي سه نوع رويش نامبرده از يكديگر كاملا متمايز است اين در حالي است كه كل اين منطقه تحت عنوان بيابان افريقا شناخته مي شود.و از همين قرار مي توان به بيابانهاي ايران اشاره كرد كه در مناطق مختلف از لحاظ نوع و تنوع پوشش گياهي با يكديگر متفاوتند آنچنانكه در دشت لوت (بر خلاف بيابانهاي ساحلي)گياهان بومي مخصوص ريگ هاي بلند لوت شناخته شده است كه شمار آنها كم ولي ويژه همين نقاط بياباني هستند در حاليكه از هر دو منطقه مذكور بطور عام تحت عنوان بيابان ياد مي شود.

براي تفكيك مناطق بياباني از غير بيابان از معيار غناي رويشي نيز استفاده مي شود. سرزمين گياهي يا به صورتي ساده تر مناطقي كه از نظر جغرافياي فيزيكي از هم متمايز مي باشند شامل فلوري هستند كه از نظر غناي گياهي بسيار متفاوت مي باشند و اين اختلاف چه از نظر كميت (شمار گونه ها) و چه از لحاظ كيفيت (خصوصيات سيستماتيك) قابل ملاحظه است بطور مثال دشت هاي پهناوري نظير بيابانها شامل فلور بسيار فقيري بوده و بر عكس، جزاير و يا واحد هاي كوهستاني صاحب فلور بسيار غني تري هستند. از اين نظر مي توان گفت، ميزان موجودي گياهي يك منطقه با وسعت آن نسبت مستقيم ندارد.  بطور مثال غناي گياهي بيشتر جزيره هرمز (وسعت كم) نسبت به بيابان لوت (وسعت زياد) و يا واحد كوهستاني مسلط به دشت كوير نسبت به اين ناحيه بزرگ مؤيد اين مطلب است. به هر حال با بررسي و شناسايي گونه هاي مقاوم به شرايط خشكي، شوري و نوسانات دمائي مي توان تا حدودي محدوده مناطق بياباني را شناسايي نمود چرا كه اين گياهان با ايجاد تغييرات خاص در شكل ظاهري خود، سازگاري مناسبي با شرايط حاد و شكننده مناطق بياباني پيدا كرده اند. برخي از اين گياهان با ذخيره آب در بافتهاي گياهي خود به شرايط كم آبي سازگار شده اند. برخي با انجام مكانيسمهاي متفاوت با شرايط شوري آب و خاك سازگاري يافته اند و بالاخره بعضي از گونه هاي گياهي اين مناطق با كم كردن سطح برگها (فلسي يا خاري شدن آنها) و گسترش سيستم ريشه اي جهت استفاده از آبهاي زيرزميني در اين مناطق ماندگار شده اند. مشاهده اين گونه هاي بيابان روي كه در نتيجه تعامل بسياري از عوامل محيطي با يكديگر ايجاد شده است، نشان مي دهد كه با شناسايي و حدود قلمرو گسترش آنها مي توان اطلاعات لازم را براي تعيين قلمرو بيابانها بدست آورد

                        ..........ادامه دارد.........


[1] - جغرافياي گياهي با جغرافياي زيستي يا جغرافياي مربوط به رويش ها متفاوت است. جغرافياي رويش ها به منظور بيان خصوصيات زيستي محيط وضع شده و قبل از هر چيز اقليم فعلي را مد نظر دارد در حاليكه جغرافياي گياهي از يك سلسله تغييراتي كه در ادوار گذشته عمر زمين روي داده است بحث مي كند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 9:11  توسط محمد خسروشاهي  | 

تفکیک مناطق بیابانی ایران از جنبه پوشش گیاهی

 

قلمرو گسترش گونه هاي گياهي در بيابان

 تعيين قلمرو گسترش هر يك از گونه هاي گياهي همواره مورد نظر متخصصين جغرافياي گياهي بوده است. مقايسه عرصه هاي گسترش گونه هاي گياهي و تعيين حدود آنها براي گياهشناسان زمينه هاي تحقيقاتي قابل توجهي بوجود آورده است.حدود انتشار هرگونه گياهي وضعيت تعادل يا بي ثباتي گياه را مجسم مي كند از اين نظر احتياجات زيستي گياهان در انتشار جغرافيايي آنها تاثير بسزايي دارد چنانكه عرصه انتشار گياهان هالوفيت متناسب با وسعت زمين هاي شور است زيرا مهمترين عاملي كه موجب تحديد پراكندگي اين گونه گياهان مي شود ميزان شوري خاك است. بديهي است عامل ديگري كه در تحديد انتشار اين گياهان موثر است ميزان گرماي محيط است. مثلا در مناطق سرد چون زمان مساعد براي رشد دانه ها بسيار كوتاه است ممكن است نمو گياهان شورپسند با وجود زمين هاي نمكدار باز هم ميسر نشود.به عقيده دوكاندول (به نقل از مبين 1360) غالب گياهان، يك عرصه گسترش واقعي و يك عرصه گسترش احتمالي دارند. در قلمرو گسترش واقعي، انواع گونه مزبور وجود دارند ولي در قلمرو گسترش احتمالي كه خيلي وسيعتر از اولي است وجود افراد گونه، حتمي نبوده و تنها شرايط مساعد محيط انتشار احتمالي گونه مزبور را امكان پذير مي نمايد.بديهي است عرصه انتشار ثابت هميشه محصور در عرصه گسترش احتمالي است.

ترسيم گسترش قلمرو جغرافيايي هر گياه علاوه بر آنكه اطلاعاتي در باره نحوه پراكندگي هر واحد سيستماتيك به ما مي دهد، نتايج عمده ديگري نيز از آن متصور است چنانكه با اين روش در باره تاريخ و سن گياه ، مركز پيدايش و نحوه انتشار آن همچنين سرعت تكامل واحد مزبور مي توان مطالب مفيدي بدست آورد.اين موضوع نشان مي دهد كه عرصه انتشار جغرافيايي هر واحد سيستماتيك، يك قلمرو گياهي ثابت و متوازن نبوده بلكه برحسب تغييرات اقليمي ، زمين شناسي و حتي جهش هاي ارثي گروه هاي گياهي اين عرصه در تغيير و تكامل است و بر اثر تغيير شرايط عوامل محيطي ممكن است عرصه انتشار آن وسيعتر يا محدودتر شود. توجه به معيار هايي از اين قبيل مي تواند ما را در تفكيك مناطق بياباني از عير بيابان كمك كند.         .....ادامه دارد....

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 14:7  توسط محمد خسروشاهي  | 

"بررسي اثر پوشش گياهي در كاهش سيلخيزي حوضه هاي آبخيز"

 

عنوان فوق طرح تحقیقاتی جدیدی است که در صورت تصویب، اجرای آن از سالجاری شروع می شود. و این هم چکیده آن

افزايش‌ جمعيت‌، همراه‌ با ضعف‌ برنامه‌ريزي‌ براي‌ بهره‌وري‌ از زمين‌ سبب‌ شده‌ است‌ تا جنگلها و‌ مراتع‌ به زمين‌ زراعتي‌ تبديل‌ شوند و در نتيجه‌ آب‌ كمتري‌ در بالادست‌ رودخانه‌ها به‌ زمين‌ نفوذ كرده‌ و سريعتر به‌ طرف‌ دشت‌ جريان‌پيدا كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ سيل‌ها فراوانتر، شديدتر و ناگهاني‌تر شده‌ و مردم‌ بيشتري‌ از سيل‌هاي‌ شديدتري‌ آسيب‌ مي‌بينند. مضافا اينكه فزوني و جاري شدن سيلابهاي مخرب بويژه در مناطق خشك و نيمه خشك كه يكي از پيامدهاي جدي بيابان زايي بشمار مي رود در حالي صورت مي گيرد كه مناطق پايين دست حوضه هاي آبخيز همواره با افت سطح آبهاي زيرزميني، تنزل كمي و كيفي آب،  نشست زمين و تداخل سفره هاي آب شور و شيرين همراه است. اين علائم به تنهايي يا با هم بطور واضح و روشن بروز پديده بيابان زايي را در هر ناحيه نشان مي دهد. با شناسايي مناطق سيل خيز و ارايه راهكارهاي نفوذ سيلاب در اراضي مستعد بالادست ضمن كمك به تغذيه طبيعي آبخوانها در سراب حوضه از پيشروي آبهاي شور و آغشته به املاح گچ و نمك به آبخوانهاي پاياب حوضه و اراضي اطراف كه سبب ته نشين شدن رسوبات آلوده و مآلا منشآ پايان ناپاپذير خاك و ماسه هاي نمكدار به مناطق اطراف خود مي شوند، جلوگيري مي شود. از اين رو يك راهكار اساسي براي مهار بيابان زايي جلوگيري از بروز سيلابهاي مخرب مناطق بالادست حوضه هاي آبخيز است موضوعي كه تا كنون در بخش هاي اجرايي و بعضا تحقيقاتي كمتر بدان توجه شده است. مسلما ‌براي ‌پيشگيري ‌و مهار سيلاب ‌بايد در درجه ‌اول‌ مناطقي‌ كه ‌پتانسيل ‌بالايي‌ در توليد سيل‌ دارند شناسايي‌ شده و سپس راهكارهاي تخفيف سيلاب ارايه شود. در تحقيق حاضر علاوه بر ارايه روشي براي شناسايي مناطق خطرساز از نظر سيلخيزي كه بطور مشروح در روش تحقيق آمده است، بــراي‌ بـررسي ميزان تاثير گذاري پوشش گياهي در سطح زيرحوضه ها نيز بطريق فوق و با تغييرنوع و درصد تراكم پوشش گياهي (و در صورت امكان كاربريهاي مختلف زراعي) به دفعات مختلف و در مناطق خطرساز، هيدروگراف سيلاب در مدل مربوطه شبيه سازي مي شود و هر بار تاثير آنها در محل بالاترين دبي سيل حوضه محاسبه مي شود و بدين وسيله مناسب ترين و بهينه ترين نوع و تراكم پوشش گياهي/كاربري، براي كاهش سيلاب حوضه تعيين مي شود. در صورت امكان برآورد تقريبي حجم آبي كه از طريق اين سيلابها از دسترس خارج مي شود نيز مطالعه خواهد شد

واژه‌هاي كليدي: سيلخيزي، پهنه بندي، بيابانزايي، پوشش گياهي، حوضه آبخيز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 14:23  توسط محمد خسروشاهي  | 

نقشه بيابانهاي ايران از جنبه ژئومورفولوژی

 

پس از بررسي و تبيين شاخص هاي بيابان از جنبه ژئومورفولوژی، با استفاده از نقشه هاي توپوگرافي سازمان جغرافيائي نيروهاي مسلح و نقشه هاي زمين شناسي سازمان زمين شناسي كشور به مقياس 1:250000 و همچنين تصاوير ماهواره اي موجود و تلفيق سه جانبه آنها در هر يك از استانهاي مورد عمل نسبت به شناسايي و تفكيك اين پديده ها اقدام شد به اين ترتيب كه ابتدا با استفاده از تعاريف موجود در خصوص دشت سرها ـ اراضي كويري و پلايا و واحدهاي كوهستاني، مرز واحد كوهستان و دشت بر روي نقشه هاي توپوگرافي در محل برخورد اين دو واحد پيکرشناسي زمين ترسيم گرديد. در همين رابطه مرز دشت سرهاي لخت و فرسايشي (گلاسي ها) مشخص و با علائم ويژه انواع عوارض قابل تشخيص كه معرف قلمرو بيابان از غير آن بودند، در هر يك از استانها تعيين شدند .سپس بر اساس اطلاعات موجود در نقشه هاي زمين شناسي،  اطلاعات ژئومرفولوژی خاص بيابان از قبيل سازندهاي سست در برابر هوازدگي (مارنها، شيل، مادستونها و ...) مرز آبرفت با ليتولوژيها ، بدلندها ، تپه هاي شني ، مسيرهاي طغياني شبكه آبها ( فصلي و سيلابي ) نبكاها ، كويرها ، زمينهاي نمكي ، پادگانه هاي آبرفتي ، انواع دشتهاي دامنه اي دوران چهارم  ( Qt3,Qt2 ,Qt1 ) در ارتباط با گسلها و شكستگي ها ترسيم و مشخص شدند . تلفيق داده هاي توپوگرافي و نقشه هاي زمين شناسي و انطباق نقشه هاي حاصل از فعاليتهاي فوق و اطلاعات موجود در عكسهاي ماهواره اي با مقياس 1:250000 بخش ديگري از امور پژوهشي بود كه پس از انتقال اطلاعات ماهواره اي بر نقشه هاي طلقي بصورت استاني صورت گرفته است. در آخرين مرحله با استفاده از نقشه هاي تلفيقي و ماهواره اي، اطلاعات حاصل از نقشه‌هاي زمين‌شناسي و توپوگرافي بر اساس رنگهاي معرف هر رخساره شناسائي و به نقشه پايه افزوده شدند. اين نقشه با استفاده از سيستم اطلاعات جغرافيايي (GIS) رقومي شده و بوسيله بازديدهاي صحرائي حتي المقدور قلمروهاي تعيين شده از واحدهاي اصلي و رخساره هاي مربوطه كنترل شده و در صورت نياز اصلاحات لازم صورت گرفته و نهايتا محدوده‌هاي ياد شده با يك نماد مشترك تحت عنوان نقشه بيابان از ديدگاه ژئومرفولوژی معرفي شدند. بر اساس محاسبات انجام شده 287316 كيلومتر مربع از مساحت ايران را بيابانهاي ژئومرفولوژي در بر مي گيرد. شكل زير توزيع مكاني رخساره هاي ژئومرفولوژي بيابانهاي ايران را نشان مي دهد.

 نقشه رخساره هاي ژئومرفولوژي بيابانهاي ايران

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 13:23  توسط محمد خسروشاهي  |